اصول فقه1

جلسۀ نهم: مفهوم شرط و تداخل اسباب و مسببات

22/ 9/ 1389

 

     مقدمه ............................................................................................................................................................................................. 10 دقیقه

1ـ1ـ     مرور

1ـ1ـ1ـ              از انواع مدلول مطابقی و التزامی جملات بحث، و گفته شد مدلول التزامی، یا مفهوم موافق (دلیل الخطاب) است و یا مفهوم مخالف (فحوی الخطاب).

1ـ1ـ2ـ              دلیل الخطاب، در میان اصولیان شیعه بسی مورد توجه بوده است؛ حال آن که اصولیان سنی به فحوی الخطاب توجه بیشتر داشته‌اند.

1ـ1ـ3ـ              از نگاه اصولیان شیعه، در زمینۀ مفهوم مخالف، این چند مسأله شایان تأمل بیشتر بوده‌اند: مفهوم شرط، وصف، غایت، حصر، عدد، و لقب.

1ـ2ـ     از این میان، بحث امروز ما در بارۀ مفهوم شرط است. می‌خواهیم بدانیم آیا همۀ جملات شرطیه مفهوم مخالف دارند، یا تنها برخی از انواع آنها دارای مفهومند؟

              انواع جملۀ شرطیه از حیث کیفیت توقف جزاء بر شرط، و بحث در بارۀ مفهوم داشتن هر یک) جملات شرطیه دو نوعند ....................................... 20 دقیقه

2ـ1ـ     جملاتی که جزاء، عقلا و بر اساس اقتضای ذات خود امر، بر شرط متوقف است.

2ـ1ـ1ـ              مثال: اگر امیر سواره شد، رکابش را برایش بگیر/ اگر خدا به تو فرزندی پسر داد، او را ختنه کن.

2ـ1ـ2ـ              این جملات مفهوم مخالف ندارند؛ چون با رفع و نفی مقدم، وجود تالی معنادار نخواهد بود و با از بین رفتن شرط، جزای شرط هم نابود می‌شود.

2ـ1ـ3ـ              اینها اصلا محل نزاع در مفهوم شرط نیستند، چون وقتی شرط نفی شود، خود حکم هم سالبه به انتفاء موضوع خواهد شد.

2ـ2ـ     جملاتی که جزاء بر پایۀ اعتبار و تشریع بر شرط متوقف شده است، نه به سبب وجود رابطه‌ای حقیقی و ذاتی میان شرط و جزاء.

2ـ2ـ1ـ              مثال: «هر وقت خورشید به زوال رسید، نماز ظهر بخوان»؛ «و اذا حییتم بتحیة، فحیوا باحسن منها»، «اگر خوبی دیدی، خوبی بکن»....

2ـ2ـ2ـ              در این موارد، تنها امری اعتباری (قرارداد شارع) میان شرط و جزاء ربط برقرار می‌کند؛ و گرنه هیچ ربطی به هم ندارند.

2ـ2ـ3ـ              به این ترتیب، اگر هر یک از آنها از بین برود، دیگری می‌تواند باقی باشد. اگر شرط منتفی شود، لزوما جزاء منتفی و معدوم نمی‌شود.

2ـ2ـ4ـ              تنها این قبیل جملات شرطیه (که شرط و جزاء با هم رابطه‌ای اعتباری دارند) ممکن است مفهوم مخالف داشته باشند.

     تفکیک صاحب قوانین الاصول، میرزای قمی (د 1231ق): جملات شرطیه را به پنج دسته تقسیم کرده، حکم هر یک را جداگانه بررسی می‌کند ................ 30 دقیقه

3ـ1ـ     جملاتی که فقط وجود جزا، معلق بر وجود شرط شده است.

3ـ1ـ1ـ              مثال: اگر بایع تدلیس کند، مشتری خیار فسخ دارد. در این مورد، وجود خیار فسخ، مبتنی بر وجود تدلیس شده است.

3ـ1ـ2ـ              اگر بخواهد مفهوم مخالف داشته باشد، باید این جمله درست باشد: اگر بایع تدلیس نکرد، مشتری حق فسخ ندارد.

3ـ1ـ3ـ              این جمله غلط است (چون مثلا بایع ممکن است به دلیل دیگری حق فسخ داشته باشد، مثل خیار عیب و...). => نوع اول مفهوم ندارد.

3ـ2ـ     جملاتی که وجود جزا، معلق بر عدم تحقق امری (شرطی خاص) شده است.

3ـ2ـ1ـ              مثال: اگر عامل ـ در مدت طی شده ـ زراعت نکند، مزارع مستحق اجرت است. وجود اجرت، معلق بر عدم انجام زراعت شده است.

3ـ2ـ2ـ              اگر بخواهد مفهوم داشته باشد، باید این جمله صحیح باشد: اگر عامل زراعت کند، مزارع مستحق اجرت نیست.

3ـ2ـ3ـ              این جمله غلط است (چون مزارع در صورت انجام کار هم مستحق اجرت هست). => این نوع از شرطیه مفهوم ندارد.

3ـ3ـ     جملاتی که عدم تحقق امری (جزا)، معلق بر وجود یک شرط شده است.

3ـ3ـ1ـ              مثال: هر گاه میت اخوۀ ابوینی داشته باشد، اخوۀ ابی ارث نمی‌برند (ارث نبردن اخوۀ ابی، منوط به بودن اخوۀ ابوینی شده است).

3ـ3ـ2ـ              مفهوم مخالف: اگر میت اخوۀ ابوینی نداشته باشد، اخوۀ ابی ارث می‌برند. این جمله عقلا صحیح، و لذا این قسم دارای مفهوم است.

3ـ4ـ     جملاتی که عدم تحقق یک امر (جزا)، معلق بر عدم تحقق امر دیگر (شرط) شده است.

3ـ4ـ1ـ              مثال: اگر واقف عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد، وقف محقق نمی‌شود (عدم وقف معلق بر عدم تصرف عین موقوفه شده است).

3ـ4ـ2ـ              مفهوم مخالف: اگر واقف عین را به تصرف وقف بدهد، وقف محقق می‌شود.

3ـ4ـ3ـ              به نظر می‌رسد این قبیل موارد هر گاه شرط علت تامۀ جزا باشد مفهوم مخالف دارد؛ و الا فلا.

     تعدد شرط و اتحاد جزاء، مسئلۀ تداخل اسباب و مسببات ............................................................................................................................... 20 دقیقه

4ـ1ـ     تحریر محل نزاع

4ـ1ـ1ـ              اگر جملات شرطی مختلف را در بارۀ یک موضوع با هم مقایسه کنیم، از این حالات خارج نیستند:

4ـ1ـ1ـ1ـ                       یا تنها در بارۀ حکم یک موضوع، یک جملۀ شرطیه داریم. => به حکم یاد شده در آن عمل می‌کنیم.

4ـ1ـ1ـ2ـ                       گاه نیز در بارۀ یک حکم موضوع، چند جملۀ شرطیه رسیده است. این حالت، خود حالات مختلفی دارد:

4ـ1ـ1ـ2ـ1ـ                 گاهی هر یک با شرطی متفاوت، حکم یک حالت متفاوت از موضوع را بیان می‌دارند (یعنی شرطها مختلف و جزاءها نیز مختلف است).

4ـ1ـ1ـ2ـ2ـ                 گاهی همۀ جملات شرط واحدی را بیان می‌دارند؛ اما هر یک جزائی جداگانه برای آن شرط برمی‌شمرند.

4ـ1ـ1ـ2ـ3ـ                 گاهی نیز شرطهای متعدد، ولی یک جزاء برای همۀ آن شروط بیان می‌شود.

4ـ1ـ1ـ3ـ                       مثال:

4ـ1ـ1ـ3ـ1ـ                 شرطها و جزاها متفاوت: اگر نماز خواندی وضو بگیر/ اگر مسافر بودی، شکسته بخوان. => به حکم هر یک جداگانه عمل می‌شود.

4ـ1ـ1ـ3ـ2ـ                 شرط واحد و جزاها مختلف: اگر مسجد خواستی بروی، طهارت داشته باش/ اگر مسجد رفتی، حرمت مسجد را حفظ کن. => ایضا.

4ـ1ـ1ـ3ـ3ـ                 شرطها متعدد، و جزا واحد: اذا خفی الاذان فقصر الصلاة/ اذا خفی الجدران فقصر الصلاة. => محل بحث ماست.

4ـ1ـ2ـ              وقتی شرطها متعدد و جزا واحد باشد، میان مفهوم هر یک با منطوق دیگری تعارض حاصل می‌شود؛ مثلا، در همان مورد یاد شده:

4ـ1ـ2ـ1ـ                       مفهوم «اذا خفی الجدران فقصر الصلاة»: فقط وقتی دیوار شهر دیده شد، نماز را کامل بخوان (چه صدای اذان شهر نیاید یا بیاید).

4ـ1ـ2ـ2ـ                       منطوق«اذا خفی الاذان فقصر»: وقتی صدای اذان شهر نیاید، نماز را شکسته بخوان.

4ـ1ـ2ـ3ـ                       مفهوم اولی با منطوق دومی در تعارض است. بحث این است که در حالت وقوع چنین تعارضی، چه می‌توان کرد.

4ـ2ـ     تداخل اسباب

4ـ2ـ1ـ              برخی معتقدند اسباب (شروط متعدد)، هر یک جزء سبب هستند و شرط زمانی محقق می‌شود که همۀ اسباب آن روی دهند (تداخل اسباب).

4ـ2ـ2ـ              برخی گویند: هر یک از آن سببها به تنهایی و در عرض سایر اسباب، علت تامه است؛ یعنی سببها بدیل یکدیگرند و تداخل اسباب روی نمی‌دهد.

4ـ2ـ3ـ              نظر مشهور: هر شرط به تنهایی سبب مستقل است، یعنی هر شرط به تنهایی موجد جزاست و شروط نسبت به هم بدلیت دارند (عدم تداخل اسباب).

4ـ3ـ     تداخل مسببات:

4ـ3ـ1ـ              گروهی بحث کرده‌اند که ما قبول داریم اسباب تداخل نمی‌کنند، اما مسببات ـ یعنی همان جزاهای شرط ـ می‌توانند تداخل کنند.

4ـ3ـ1ـ1ـ                       فرض کنید که دو جملۀ شرطیه داریم و در آنها برای دو سبب (شرط) مختلف، یک مسبب (حکم) ذکر شده است.

4ـ3ـ1ـ2ـ                       گفتیم اگر تنها یکی از دو شرط محقق شد، باید به حکم خواسته شده عمل شود.

4ـ3ـ1ـ3ـ                       اکنون بحث اینجاست که اگر زمانی هر دو شرط با هم تحقق یافت، آیا با یک بار اجرا، هر دو وظیفه ساقط می‌شود یا نه؟

4ـ3ـ2ـ              مثال

4ـ3ـ2ـ1ـ                       روایت داشتیم که اذا جامعت فـَکـَـفــِّـر/ اذا افطرت فکفــّر.

4ـ3ـ2ـ2ـ                       دیدیم لازم نیست جماع و افطار هر دو روی دهند تا کفاره واجب شود؛ و هر یک به تنهایی موجب کفاره است.

4ـ3ـ2ـ3ـ                       اکنون بحث بر آن است که با فرض پذیرش سخن فوق، نمی‌شود هنگام وقوع هر دو با هم، با یک بار کفاره هر دو وظیفه را امتثال کرد؟

4ـ3ـ3ـ              نظر مشهور: اصل، عدم تداخل مسببات اصل و تداخل کردن آنها دلیل خاص می‌خواهد. خارج از موارد وجود دلیل خاص (مثل غسل) تداخل نیست.

 

 

پایگاه اینترنتی برنامۀ آموزشی ـ پژوهشی من، دکتر فرهنگ مهروش

بازگشت به صفحۀ تجربه های اصول فقه 1