فرهنگ مهروش
 
 

     نتایج نظرسنجیهای آخر هر نیمسال                                                                     

 

فهرست مطالب:

نیمسال اول ١٣٨٦ـ١٣٨٧

نیمسال دوم ١٣٨٥ـ١٣٨٦

نیمسال اول ١٣٨٥ـ١٣٨٦

 

دسته بندی پیشنهادها و انتقادات دانشجویان عزیز

در نیمسال اول ١٣٨٦ـ١٣٨٧ش

برای بهینه‌سازی کلاس

 

دوستان عزیزم! سلام. نوشته‌های شما را حد اقل، سه بار خواندم و کوشیدم برخی نکات ارزشمند آنها را در حد درک خودم استخراج کنم. همراه با سپاس فراوان از ابراز لطف همۀ شما در بیان صریح دیدگاههای خود، مایلم جمع‌بندی خود را از آنها به اطلاع شما نیز برسانم و برای دقیق‌تر آگاه شدن از نگرشتان به برخی مسایل جزئی‌تر نیز، از شما برای ادامه یافتن این مباحثۀ دوستانه و تکمیل بحث رخصت جویم.

امیدوارم با استمرار این قبیل بحثها، نگرشهای من و شما در مسایل مختلف، به همدیگر نزدیک‌تر، و همدلیها بیشتر شود. سعی می‌کنم پیشنهادهای کاربردی خودتان را نیز برای حل آن مشکلات، به بحث بگذارم و اگر خود نیز پیشنهادی داشتم، یاد کنم. تلاش کرده‌ام دیدگاههای مخالف را در کنار هم بنشانم تا دوستان بدانند که در برابر دیدگاه آنها، چه نگرشهای رقیبی نیز به مسایل آموزشی کلاس ما هست.

فراموش نکنید که در همۀ این نوشتارها یک مسأله پیش‌فرض گرفته شده است و آن این که: «قرار است حاصل همۀ این پیشنهادهای من و شما، رشد بیشتر علمی دانشجو، و بالندگی و پویایی بیشتر و با علاقۀ او شود». معیار من در نقد و بررسی، پیشنهادهای شما همین بوده است؛ یعنی هر جا بتوانم ثابت کنم پیشنهاد شما رشد علمی خاصی برای کسی به بار نمی‌آورد، آن پیشنهاد مطرود است و هر جا شما ثابت شود که باعمل به پیشنهادی خاص، تعداد بیشتری از دانشجویان پویا می‌شوند، پیشنهاد مقبول خواهد افتاد.

خواهش می‌کنم دیدگاههای خود را در تکمیل این مباحثه، همراه با برگه‌های امتحانی خود (و البته جدا از آنها) تحویل دهید. یادآور می‌شوم همۀ دانشجویانی که نامشان در زیر آمده است، مشمول پاداش ٣ نمره‌ای برای نمرات طول ترم شده‌اند.

 

الف) برنامه‌ریزی آغاز ترم برای مدیریت کلان کلاس

١. با توجه به محدودیت زمانی کلاس، بهتر است برای کلاس هدفی کاملا دست‌یافتنی (و نه ایده‌آل) طراحی کرد و در تحقق آن کوشید (آقای بای).

طراحی اهداف کلاس درس، در حیطۀ اختیارات من نیست. وزارت آموزش عالی، همچنان که تحت نظارت استادان برجستۀ دانشگاهی برای دروس مختلف سرفصلهایی طراحی می‌کند، اهدافی نیز معین می‌کند. من به عنوان یک عضو کوچک از خانوادۀ دانشگاهی، تنها موظف به پیاده کردن این اهداف هستم و در صورت تخلف از آن اهداف، از جانب متصدیان امر متخلف محسوب خواهم شد. برای آگاهی از این اهداف مصوب، پیشنهاد می‌کنم حتما از کارشناس محترم گروه، مشورت بگیرید. من خود این اهداف را همیشه در سرآغاز طرح درسهای کلی کلاس که اول ترم به شما می‌دهم، یادآور می‌شوم.

٢. باید اول ترم دانشجویان را به دو دسته تقسیم کرد؛ علاقه‌مندان به درس و بی‌علاقگان. با هر یک از این دو نیز لازم است برخوردی متفاوت صورت گیرد (خانمها جفایی، آماریان، سجادی، و آقای خان احمدی). باید دانشجویان را به دو گروه مسن و جوان تقسیم، و برای هر یک جداگانه برنامه‌ریزی کرد (آقای صحاف). باید به دانشجویان علاقه‌مند و بی‌علاقه، هر یک تکالیفی جداگانه داد (خانم شفیعی).

پیشنهادهایی کاملا صحیح است و من هم کاملا بدان معتقدم و در ترمهای گذشته عمل کرده‌ام. مسأله اینجاست که همین دانشجویان بی‌علاقه، انتظار دارند کاری جز روخوانی یک جزوۀ فارسی در سر کلاس انجام نشود. اگر بخواهی مطابق میل علاقه‌مندانی که تمام کلاسها را حضور دارند تدریس کنی، همانها که سالی یک بار می‌آیند، شدیدا دلخور می‌شوند. آنها به این که برخوردی متفاوت را تجربه کنند خرسند نیستند. این که به آنها بگوییم «برو این جزوه را بخوان و آخر ترم هم امتحان بده و نمره‌ات را بگیر»، از دید من بهترین حالت است. در برابر، آنها احساس می‌کنند همین برخورد متفاوت، نوعی توهین به آنهاست. احساس می‌کنند با این برخورد متفاوت، بی‌علاقگی آنها را به رخشان کشیده‌ایم و از این ضربۀ عاطفی می‌خورند. می‌پسندند همواره به آنها تلقین کنیم «همین که هستید عین دانشجو بودن و درس خواندن است و خیلی عالی است»! در ترمهای گذشته این روش من به سوء استفادۀ آنها منجر شده است؛ بدین سان که انتظار داشته‌اند حتیٰ وقتی عین متن کتاب را هم سؤال داده‌ام، با هر برگۀ امتحانی ضعیفی در پایان ترم، و حتیٰ با پاسخهای پرت و بی‌ربط، نمرۀ قبولی بگیرند. متأسفانه این دانشجویان در عین حال که تعدادی اندکند، بسیار جَوسازی می‌کنند. من فکر می‌کنم همین تعداد اندک، مدرک و زحمات کل دانشجویان را بی‌اعتبار می‌کند. به هر حال، اگر پیشنهادی دارید که بتواند این مشکلات را بهتر حل کند، ممنون خواهم شد.

٣. لازم است همان آغاز ترم از دانشجویان امتحانی گرفته شود که از یک سو سطح علمی آنها را بنمایاند، و از دیگر سو با بیانهایی به دور از اصطلاحات پیچیده، در آنها نسبت به درسی که قرار است بخوانند، نگرش ایجاد شود (خانم شفیعی). بهتر است فرمهای نظرخواهی در آغاز ترم به دانشجویان داده شود تا آنها بتوانند از روحیات خویش برایتان بنویسند و شما بر اساس شناختی که از آن روحیات پیدا می‌کنید، بتوانید بهتر برنامه‌ریزی کنید (آقای صفی).

پیشنهاد امتحان گرفتن از دانشجویان در آغاز دوره، بسیار عالمانه و زیباست و از حسن تدبیر و دغدغۀ شما سپاسگزارم. پیشنهاد دادن فرم نظرخواهی در بارۀ روش تدریس اول ترم، به صورت کنونی و با این سؤالات عملی نیست؛ چرا که برخی دانشجویان تازه واردند و از روش من اصلا اطلاعی ندارند و باید اول آن را تجربه کنند. البته در هر حال می‌توان فرمهایی طراحی کرد که بر اساس آنها دانشجویان را شناخت و از روحیاتشان آگاه شد. اما چند مسألۀ دیگر نیز هست که خوب است شما بدانید: اولا، من در جلسۀ اول هر ترم، همیشه روش تدریسم را به صورت مکتوب ضمن سیلابس کلی کلاس، به شما ارایه می‌کنم و از شما در بارۀ برنامه‌ها نظر می‌خواهم. در عین حال که جلسۀ اول هر ترم خواهش کرده‌ام نظر بدهید، معمولا ترجیح می‌دهید سکوت کنید؛ گویا برایتان فرقی نمی‌کند من با چه روشی کار تدریس را دنبال کنم، چه تکالیفی بدهم، چگونه امتحان بگیرم، و.... ثانیا، من در همان جلسۀ اول هر ترم، معمولا وقت ١٠٠ دقیقه‌ایم را به دو بخش پنجاه دقیقه‌ای تقسیم می‌کنم؛ نیمی برای من و نیمی برای شما. هر یک از شما حدود چند دقیقه فرصت می‌کنید از جا بلند شوید، خود را معرفی کنید، و در بارۀ خصوصیات شغلی، روحی، شخصیتی، رفتاری و شناختتان از من صحبت کنید. من با همان صحبتها، تا حدود زیادی می‌فهمم کدامها باعلاقه و انگیزه آمده‌‌اند. ثالثا، عمدۀ مشکلات ما با دانشجویانی است که تازه در هفتۀ چهارم ترم، سر و کلۀ شان پیدا می‌شود! من دیگر نمی‌توانم در جلسۀ چهارم و پنجم ترم، همان حرفها را ده بار دیگر برای هر یک تکرار کنم. حتی چندین بار همان مطالب را نوشته‌ام و به صورت کتبی به آنها داده‌ام و بعد معلوم شده است اصلا نخوانده‌اند. نتیجۀ عملی کار این می‌شود که من در برنامه‌ریزیهایم، مجبور باشم برخی دانشجویان را جداگانه بخواهم و با کمک آنها برنامه‌ریزی کنم. برای نمونه، طراحی برنامۀ کار گروهی ترجمه برای کلاس تفسیر، با همکاری حدود ٩ نفر از خود دانشجویان، در اواخر تابستان و قبل از شروع کلاسها انجام شد. صورت جلسات مفصل آن و پیشنهادهای دوستان در دست من هست و اگر خواستید، می‌توانید برای ملاحظه، مراجعه فرمایید.

٤. استاد باید در اواسط ترم، یک جلسه برای شنیدن مشکلات دانشجویان بگذارد و با هر کدام در این باره صحبت کند (آقای سرگلزایی). دانشجویان باید موظف شوند اول ترم هر یک حد اقل حدود ۵ دقیقه با استاد در بارۀ مشکلات خود گفتگو کنند (آقای میرانی). لازم است از آغاز ترم، مشکلات دانشجویان را جویا شد و بر پایۀ همان مشکلات با او تا آخر دوره تعامل کرد و از او انتظار داشت (خانم مظفری).

اولا، من تنها عضو هیأت علمی دانشگاه هستم که در عین آن که اتاقی ندارم، از اولین سال تدریس خویش، همواره وقتی را در هفته، خارج از ساعات کلاسی برای ملاقات با دانشجویان اختصاص داده‌ام و همواره با آنها ـ طبق قرار قبلی ـ در بارۀ مشکلات درسی و غیر درسی‌شان گفتگو کرده‌ام. برای نمونه، در ترم گذشته، جناب آقایان و سرکار خانمها بالان، یوسفی، قوی اندام، زمانی، قازلی‌کر، جفایی، شفیعی، بهشتی، مزیدی، حسینی، و...، حد اقل یک جلسه، و گاه بیش‌تر با من قرار ملاقات گذاشته‌اند. برخی از این عزیزان را من خود به حضور در این جلسه دعوت کرده‌ام. دانشجویان عزیز، همیشه می‌توانسته‌اند با قراری قبلی، خیلی آسوده با من در بارۀ هر موضوعی گفتگو کنند. کسی که در طول ترم، یک روز دلبخواه وقت ندارد پیش من بیاید، حتی اگر به قول آقای سرگلزایی «روزی را خود من معین کنم» نیز، فرصت نخواهد کرد. پیشنهاد آقای میرانی نیز به نظر من پشتوانۀ اجرایی ندارد و افزون بر آن، کارآیی هم ندارد. مگر می‌شود بگویم «شما موظفید مشکلاتتان را به من بگویید و اگر نگویید چنین و چنان خواهم کرد!»؟ راستی! اگر نگفتند، فکر می‌کنید بعدا ادعایی نخواهند داشت؟ گذشته از این، فکر نمی‌کنید اگر قرار باشد همه موظف شوند مشکلی را عنوان کنند، خود این امر آنها را وسوسه کند که فعلا یک مشکل الکی برای خود بتراشند؛ شاید آخر ترم به دردشان بخورد؟! ضمن این که بسیاری از دانشجویان، مشکلاتی در طول ترم پیدا می‌کنند و گاه بعد از میان ترم دچار چنان مشکلی می‌شوند. به هر حال، برای پیشنهاد و عقل جمعی شما چند نفر ارزش و احترام قائلم و ضمن تشکر از خیرخواهی‌تان، در نیمسالهای درسی بعد، از دانشجویان در آغاز ترم طلب خواهم کرد که مشکلاتشان را مکتوب با من در میان بگذارند. امیدوارم آزمون این شیوه، گرهی از مشکلات بگشاید.

۵. لازم است ساعتی برای رفع اشکالات درسی دانشجویان مشخص شود (خانم مظفری).

پیشنهادی بسیار عالی است. ان شاء الله عمل خواهم کرد و همچنان که ساعتی را هر ترم برای گفتگو اختصاص داده‌ام، ساعتی را نیز به رفع اشکالات اختصاص خواهم داد.

۶. اگر کسی شاغل باشد و مشکل داشته باشد، درست نیست با کمکاریهای او برخوردی صورت گیرد؛ اما دانشجویان غیر شاغل را برای درس خواندن، باید به کار کشید (آقای گنابادی و بیشتر دیگر دانشجویان کارمند).

اولا، هیچ کس در دنیا بی‌مشکل نیست و از این جهت فرقی میان شاغل و غیر شاغل نیست. برخی از افراد، در عین همۀ مشکلاتشان، ورزش می‌کنند، به خانۀ اقوامشان می‌روند، پس‌انداز می‌کنند...؛ اما وقتی به درس می‌رسند، وقت ندارند! حاضرند برای فرزندشان ٣٠٠٠ تومان پیتزا بخرند، یا پولهای کلان به لباس بدهند؛ ولی وقتی قرار باشد ٢٠٠٠ تومان کتابی برای او بخرند، یا ٢٠٠٠ تومان به مدرسه‌اش کمک کنند، حاضر نیستند. متأسفانه من بر خلاف شما معتقدم در همۀ این موارد، مشکلات افراد سبب کم‌کاریشان نشده است؛ بلکه مشکل اصلی نبود فرهنگ تحصیل است. هیچ یک از ما امکان ندارد کلاس کاراته ثبت نام کنیم و بعد به دلیل مشکل مالی، به جای لباس مخصوص، با زیرجامه در باشگاه حاضر شویم!؛ یا مثلا هر شب سراغ استاد برویم و بگوییم امشب کار دارم و باشگاه نخواهم آمد! همۀ ما می‌دانیم که اگر قرار باشد کاراته بیاموزیم، این بهانه‌ها باطل است؛ ولی وقتی به درس می‌رسیم، همۀ این عذرها را موجه ارزیابی می‌کنیم. این نصیحت را من از استادان بزرگ خود فراگرفته‌ام و به شما نیز همان را منتقل می‌کنم که: تمام کارهای بزرگ دنیا را کسانی انجام داده‌اند که غرقه در مشکلات بوده‌اند. خود جناب آقای گنابادی از دانشجویان خوب و توانای من بوده است و می‌دانم که بیش از بسیاری دیگر از عذرتراشان، گرفتار است. به همین ترتیب، تعداد زیادی از شاگردان برجستۀ کلاسهای من، شاغلان هستند. برای نمونه، تنها در میان ورودیهای ٨۵، می‌توان از خانم مظفری، آقای قاسمی، آقای شیخ، خانم خانلریان، آقای سلاقی، آقای مزیدی، و برخی دیگر ـ که نامشان در یادم نیست ـ نام برد.

ثانیا، من همیشه نسبت به کسانی که واقعا عذر موجهی دارند، با دید باز نظر کرده‌ام. برای نمونه، آقای سیدی در این ترم دیسک کمر گرفته بودند و من اجازه دادم از کل کلاسها غیبت کنند؛ یا مثلا آقای قزل‌سفلو که از جانبازان و فداکاران بزرگوار جبهه‌های جنگ تحمیلی هستند، خیلی آسوده از جانب من اجازه گرفتند که غایب باشند. هر دوی این عزیزان از کسانی هستند که من خوب می‌شناسم و از تعهد و غیرت درسی آنها آگاهم. این خیلی فرق دارد با کسانی مثل خانم ... که برای شرکت در مهمانی از کلاس غیبت کردند و معتقد بودند نبودنشان در آن مهمانی فامیلی غیر ممکن است.

ثالثا، با همۀ این حرفها، همیشه من ارفاقهای فراوانی هم در کلاس و هم در نمره به دانشجویان شاغل داشته‌ام. در کل ترم، تنها حضور در ۵ جلسه اجباری بود: جلسۀ اول و آخر، جلسۀ قبل از عید قربان، دو کلاس جبرانی. این برای یک شاغل، نعمت بزرگی است. آنها در مواقع دیگر تقریبا مطمئن بودند که کلاس به تعطیلی کشیده نخواهد شد؛ ضمن این که ٣ جلسه حق غیبت هم داشتند؛ یعنی از تمام این جلسات پنجگانۀ حضور اجباری، لازم بود که در ٢ یا حد اکثر ٣ جلسه شرکت کنند. حتی برای آن که دانشجویان شاغل هم بتوانند از کلاس بهره برند، کلاسها را ضبط، و برای دانشجویان تکثیر می‌کردم. نگران بودم که بخواهم بیش از این آزادی بدهم؛ چرا که متأسفانه دیده‌ام برخی بیرون دانشگاه می‌نشینند و دانشگاه را مسخره می‌گیرند که: «از یک در آن وارد، و از دیگری با مدرک خارج شدیم. همۀ درسها بی‌مایه بود و اصلا دانشگاه چیزی به مهارت و علم فرد نمی‌افزاید». تمام انتظار من از این دانشجویان، رعایت ادب و احترام و شخصیت دانشگاهی، و وجدان کاری بود و این انتظار زیادی نیست. حتی از غایبان همیشگی، تنها خواستم تعهدنامه امضا کنند. می‌خواستم با این روش، کتبی به آنها اعلام کنم که از دید من تحصیل مطلوبی ندارند.

 

ب) روشهای اصلاح دانشجویان

فاصلۀ زمانی که می‌توان به دانشجویان مهلت داد که خود را اصلاح، و با کلاس هماهنگ کند، دو امتحان در طول یک ترم (و از دید برخی دیگر، نهایتا دو ترم) است (بیشتر دانشجویان). هر گاه کسی هیچ علاقه‌ای به درس ندارد و کلاس را به مسخره می‌گیرد، مستحق برخورد شدید است (بیشتر دانشجویان). به چنین فردی نخست باید شفاهی و پنهان تذکر داد، سپس از او تعهد کتبی گرفت و سرآخر، در صورت اصلاح نشدن تا پایان دوره، باید او را از شرکت در امتحان محروم کرد (خانم بدیعی و برخی دیگر). باید به دانشجویی که به درس اعتنایی ندارد هیچ توجه نکرد، حضور او را در کلاس، به رسمیت نشناخت و وجود خارجی او را جدی نگرفت. این بی‌اعتنایی بزرگترین تنبیه برای اوست (خانم قنبری). باید با دانشجویان بی‌انگیزه برخورد قاطع کرد؛ مثلا با دادن جریمه و تکلیف اضافه (آقای محمد مزیدی).

در عین احترام به دیدگاه اکثریت دانشجویان کلاس در این زمینه، باید گفت اگر هدفتان اذیت کردن فرد بی‌علاقه است، البته نتیجه می‌گیرید؛ ولی با این روشها هیچ کس به چیزی علاقه‌مند نشده است. حتیٰ گاه فرد کاملا بیزار می‌شود. به قول حضرت علی (ع): «القلب اذا اُکره عُمِیَ» [وقتی قلب را به کاری وادار کنند، کور می‌شود]. می‌توان با این روشها به کسی سه چهار جمله آموخت که حفظ کند؛ اما علم چیزی غیر از محفوظات است. اگر هدف دیگری مد نظرتان است؛ یا حرف مرا قبول ندارید، لطفا واضح‌تر توضیح دهید و راهنمایی کنید.

 

پ) آزادی نامحدود دانشجو برای حضور، یا خروج از کلاس هنگام درس

به سبب حضور و غیاب نکردن، عده‌ای سوء استفاده می‌کنند. یا اصلا به کلاس نمی‌آیند و یا با خارج شدن بی‌موقع از کلاس، نظم عمومی را بر هم زده، موجب حواس پرتی بقیه می‌شوند (تعداد قابل توجهی از دانشجویان). باید به طور جدی رفت و آمدها را در کلاس کنترل کرد تا از حواس پرتی جلوگیری، و نظم کلاس حفظ شود (آقای صادقلو و خانم خانلریان).

مشکل اصلی به نظر من، به معماری غیر کارشناسانۀ کلاسها بازمی‌گردد. در ورودی کلاس، نباید کنار تخته سیاه، بلکه باید آخر کلاس باشد. به این ترتیب رفت و آمدها از پشت سر دانشجویان صورت می‌گیرد و موجب حواس‌پرتی نخواهد شد. گذشته از این، تعداد دانشجویان در هر کلاس، متأسفانه با استانداردهای جهانی سازگار نیست. کلاس دروس عملی همچون ادبیات عرب، هرگز نباید بیش از ١۵ دانشجو داشته باشد. بسیاری از مشکلات ما معلول همین ضعف امکانات است که ان شاء الله به همت مسئولان امر در حال برطرف شدن است. معلوم است که نمی‌توان همۀ دانشجویان کلاسی به این شلوغی را به درسی علاقه‌مند، یا حتیٰ آنها را کنترل کرد. فکر می‌کنم به عنوان یک راه حل کوتاه مدت، بشود از مسئولان خواهش کرد که برای ما، وایت بُردی در آن سوی کلاس نصب کنند. از این که بگذریم، به نظر شما اگر مانع از خروج افراد شلوغ شویم، چیزی جز تکرار تجربۀ تلخ همین ترم روی خواهد داد؟ آیا آنها که بی‌حوصله شده‌اند، وقتی سر کلاس بنشینند، شلوغی بیشتری را موجب نمی‌شوند؟ باز از دیگر سو، آیا امکان ندارد که یک دانشجوی علاقه‌مند، به هر دلیل کاری ضروری پیدا کند و لازم باشد از کلاس خارج شود؟ مگر همۀ کسانی که از کلاس می‌روند، شلوغها هستند؟ از همۀ اینها گذشته، این که در کلاس دانشگاه بخواهند از این روشها استفاده کنند، بی‌حرمتی به شأن والای دانشجویان است. این روشها در خور کلاسهای دورۀ راهنمایی و ابتدایی است.

ت) بی‌نظمی زمان کلاسها

١. تأخیر در آغاز و پایان کلاسها، موجب خستگی دانشجویان، معطل شدن آنها پیش از آغاز کلاس، و بازماندن از کلاسهای دیگر، یا از سرویس دانشگاه در پایان کلاس است (اکثریت دانشجویان). دانشجو درس را از زبان استاد خود بهتر فرا می‌گیرد. در کلاس اصول فقه، بسیاری دانشجویان مجبور شدند برای جا نماندن از سرویس دانشگاه، در ساعت آخر کلاس را ترک کنند و از همین رو در عین حضور مداوم در کلاس، هیچ درک واضحی از مباحث درسی نداشتند (خانم قره‌خانی). شما معتقدید که تنها درس خودتان مهم است و عملا با طولانی کردن کلاس، دانشجو را از رفتن به کلاسهای دیگر باز می‌دارید (آقای شیخ).

چند عامل دست به دست هم داده‌اند و سبب این مشکلات شده‌اند: ١) ناتوانیها و بی‌انضباطیهای خود من: گاه دیر به کلاس می‌آیم و از آن سو، چون می‌خواهم درس را تمام کنم، دانشجویان را تا مدتی بعد از وقت مرسوم، نگه می‌دارم. اجازه می‌خواهم همین جا از شما معذرتخواهی کنم و در عین آن که می‌پندارم تنها مقصر همۀ این مشکلات، بنده نباشم، قول خواهم داد از این پس همیشه سر وقت به کلاس بیایم. درهر حال، قبل از خروج از منزل و آمدن به دانشگاه، گاه برای پرینت طرح درسها معطل می‌شوم، گاه برای تکمیل یک طرح درس که از شب قبل بیدار مانده‌ام و هنوز کارش به جایی نرسیده است.... تا به حال، فکر می‌کردم تکمیل اینها و همراه آوردن در کلاس، به تأخیرش می‌ارزد. از این پس، همیشه سعی می‌کنم خوش قولی به شما را مقدم بدارم. ٢) کمبود فضای آموزشی: گاه در بین کلاسها شدید خسته می‌شوم. بین دو کلاس، حق مدرس است که ٢٠ دقیقه استراحت کند. متأسفانه به دلیل کمبود فضای آموزشی، فاصلۀ زمانی استراحت مدرس به حدود ۵ دقیقه کاهش یافته است و این برای کسی که قرار است از طبقۀ دوم فاز ٢ خود را به طبقۀ سوم فاز ١ برساند و چایی بنوشد، هیچ نیست. ٣) بی‌انضباطیهای برخی دانشجویان: متأسفانه برخی در کلاس به درس توجه نمی‌کنند، حرف می‌زنند و بازی گوشی می‌کنند. وقتی تمرکز من به هم خورد، یا وقتی مجبور شدم که مطلب ساده‌ای را چند بار توضیح دهم تا کسی که بی‌توجه است هم بفهمد، خود به خود وقت بیشتری تلف می‌شود. از این گذشته، خیلی از دانشجویان وقتی کلاس تمام می‌شود، نه برای سؤالات علمی، که برای مراجعات بیهوده‌ای همچون التماس دعا و سفارش و... دورم جمع می‌شوند و وقت کلاس بعدی و استراحت مرا ضایع می‌کنند. نمی‌دانم باید با این بی‌انضباطیها چه برخوردی داشته باشم. ترم قبل که حضور و غیاب هم نمی‌کردم، یکی از دانشجویان شلوغ کلاس در آخر نشسته بود و حرف می‌زد. وقتی از او خواهش کردم سبب حضورش را در این کلاس ـ که هیچ اجباری هم در آن نیست ـ بیان کند، ابراز داشت: کلاس خنک است و در بیرون هوا شرجی و گرم است! اگر به او تذکر جدی بدهم، تعدادی از دانشجویان خواهند گفت (و تا به حال هم گفته‌اند): چون فلان برخورد را به خرج دادی، ما می‌ترسیدیم در کلاس کمترین حرفی بزنیم! ۴) مشکلات سرویس دانشگاه: اگر به برنامۀ درسی مصوب دانشگاه بنگرید، کلاس اصول فقه، ٢ ساعت و ٢٥ دقیقه است. یعنی مثلا از ساعت ١٦ تا ٢٥: ١٨. سرویسهای دانشگاه، ساعت ١٨ می‌روند؛ چرا که با برنامۀ سایر کلاسها که دو واحدی هستند، هماهنگ شده‌اند. علی‌القاعده دانشجویان مجبورند برای این که در سرویس سر پا نباشند، مدتی زودتر از ساعت ١٨ از کلاس خارج شوند؛ یعنی بیش از نیمی از کلاس را از دست می‌دهند. از من تنها کاری که برمی‌آید، آن است که به آنها اجازه دهم در کلاس اصول فقه دیگر من شرکت کنند، یا از نوار ضبط شدۀ کلاس بهره ببرند.

٢. اگر به جای شما معلم بودم، جلسات اول کلاس را از دست نمی‌دادم که مجبور شوم آخر کلاس، این همه کلاس جبرانی بگذارم (خانم قره خانی).

در سراسر ترم، تنها جلسۀ اول را نبودم و یکی از جلسات اواسط ترم را. هر دو غیبت هم ناخواسته، و به اقتضای دفاع از پایان نامه‌ام بود و کاری از من برنمی‌آمد. این غیبتها به همراه یک جلسۀ دیگر در سه سال پیش که در بیمارستان بستری بودم، تنها غیبتهای من از کلاس درس در سراسر دورۀ کاری است. هر ترم هم که جلسۀ اول را می‌آیم، عملا چون دانشجویان ـ با همۀ تهدیدهای من ـ غیبت می‌کنند، مجبور می‌شوم برنامۀ معارفه و شناسایی روحیات دانشجویان و اعلام برنامه‌ها را در جلسۀ دوم برگزار کنم. بنا بر این، خیلی نمی‌توان غیبت من در هفتۀ اول را هم به حال درس، مضر دانست. در هر دو مورد عذر من از دید دانشگاه موجه بود و می‌توانستم خیلی راحت از خیر کلاس جبرانی بگذرم و برای درس نیز مشکلی قانونی پیش نمی‌آمد (استاد حق دارد ٣ جلسه بدون حقوق گرفتن، غیبت کند). حتی از لحاظ مالی نیز به مشکلی برنمی‌خوردم؛ چون جلسات امتحان ماهانۀ اول که خارج از ساعت کلاس برگزار کردم، از دید دانشگاه می‌بایست داخل کلاس برگزار می‌شد و درواقع، به نوعی کلاس جبرانی بود. بااینهمه، احساس کردم حیف است که سرفصلها را تدریس نکرده رها کنم، یا مطالعۀ آنها را به خودتان وانهم. ضمنا، در کل ترم، یک روز تعطیلی (عید سعید غدیر) هم داشتیم. هر جور فکر کردم، دیدم بی‌وجدانی است که در یک ترم، ٨ یا ٩ جلسه درس بدهم. دانشجویان در آن صورت،عملا چیزی یاد نخواهند گرفت.

٣. طولانی بودن کلاس اصول فقه مشکل بزرگی است و اصولا ارایۀ درس سه واحدی اصول فقه، به صورت سه ساعت پشت سر هم کار درستی نیست (بیش‌تر دانشجویان).

موافقم. متأسفانه چنین کار خطایی که بسیار مضر و مخل به آموزش است، در برخی دانشگاههای ما عادی شده است. وقتی قرار شد سه واحد پشت سر هم تدریس شود، مسلم است که بازده آن بسیار کم خواهد بود؛ بویژه در درس سنگین و مشکلی مثل اصول فقه. فکر می‌کنم هم من و هم شما، باید این قبیل مشکلات را به معاونت محترم آموزشی منتقل کنیم و از آنها بخواهیم درس را حد اقل، به صورت دو کلاس یک ساعت و ١۵ دقیقه‌ای ارایه کنند.

 

ث) سرزنش دانشجویان

١) سرزنش کردن دانشجویان، موجب شده بود برخی برای مشارکت در مباحث کلاس بی‌انگیزه شوند (خانم بردی زاده). توضیح دادن اشتباه من در تمرین اصول فقه در حضور دانشجویان، موجب شد دیگر به دنبال حل تمرینها نروم (خانم خانلریان).

حق با شماست. سرزنش، تنها زدگی می‌آورد و هرگز کسی جز با تشویق و همدلی اصلاح نمی‌شود. از همۀ دانشجویان عزیزی که به دلیل برخورد اشتباه من رنجیده خاطر شده‌اند، عذر می‌خواهم و حلالیت می‌طلبم. متأسفانه من به دلیل صمیمیت با شما، به خودم اجازه دادم گاه در کلاس درس، وقتی مطلبی را اشتباه می‌گویید، خیلی راحت آن را تحلیل و نقد کنم. فکر می‌کردم این طوری هم شما و هم دیگران به نکتۀ بحث پی می‌برید و دیگران هم دچار چنان اشتباهی در تحلیل مسایل درسی نخواهند شد. اصولا معتقدم همۀ آدمها حق دارند هنگام فکر کردن اشتباه کنند و اگر کسی می‌خواهد فکر اشتباه نکند، باید اصلا فکر نکند. پس قصدم خدای ناکرده سبک شمردن فکر کسی نبوده است. به هر حال، مطمئن باشید می‌کوشم از این به بعد این روش را کنار بگذارم. لطفا هر گاه احساس کردید باز همین اشتباه را تکرار کردم، یادآوری کنید که بهتر به اشتباهم پی ببرم.

٢) اگر معلم می‌شدم، در عین این که برای دانشجویم ارزش و احترام قائلم، تنها به درس می‌پرداختم و به حاشیه‌های افراد کاری نداشتم (خانم قره خانی).

منظور شما را از پرداختن به حاشیه‌های افراد نمی‌دانم. آیا من در کار کسی فضولی کرده‌ام؟ آیا اساسا در کلاس درس من فرصتی برای سر خاراندن هست که بخواهم به مسایل شخصی کسی کار بگیرم؟ لطفا واضح‌تر بیان کنید.

 

ج) برخورد خشک با دانشجویان

١) لازم است با دانشجویان صمیمانه‌تر برخورد کرد؛ نه خشک و خشن (خانم آماریان). اگر با روی باز با بچه‌ها برخورد کنید، بهتر به درس علاقه‌مند می‌شوند (خانم کوهستانی). نوع برخورد من در کلاس به نحوی بود که من هرگز احساس صمیمیت نکردم و نتوانستم در بارۀ مشکلاتم با شما صحبت کنم (آقای سرگلزایی).

من به نظر خودم خیلی با شماها صمیمی بوده‌ام. دو سه بار با تعدادی از شما کوه رفته‌ام. برخی از شما را به خانه‌ام دعوت کرده‌ام. یکی دو بار برای حل مشکلاتی شخصی، به تعدادی از شما مراجعه کرده‌ام. اینها همه با هدف آن صورت گرفته است که شما هم با من راحت باشید. در برابر، یک جا هست که به جای برخورد صمیمی، برخورد رسمی را ترجیح می‌دهم: وقتی که احساس کنم حیثیت و تقدس کلاس درس و دانشگاه، توسط دانشجو یا کارمندی نادیده گرفته شده است. مثلا، یکی از شاگردان روزی به من مراجعه کرد و گفت: «اگر در فلان زمینه مشکلی داشتی، مرا خبر کن!». در موردی دیگر، دانشجویی به دلیل بی‌التفاتی کارمندان دانشگاه، در هفتۀ ششم تازه انتخاب واحد کرده بود. آن کارمند به استناد این که من حضور و غیاب نمی‌کنم، احساس کرده بود می‌تواند هر وقتی کسی را به کلاس من راه دهد. گاه نیز خود دانشجویان کلاس، درس را علنا به شوخی می‌گیرند؛ مثلا آقایی در حضور من هنگام ورود به کلاس، با صدایی بلند قهقهه می‌زند و می‌خندد؛ یا مثلا سؤالی می‌پرسد و هنوز دارم جواب سؤالش را می‌دهم، با بغل دستی‌اش گفتگو می‌کند و به مکالمه‌اش با من بی‌توجه است؛ یا مثلا احساس می‌کنم جو غالب کلاس، متشکل از دانشجویانی است که بی‌جهت احساس می‌کنند این درس یا کلاس، بدانها تحمیل شده است. در این قبیل موارد، من آشفته می‌شوم؛ چون برای حرفۀ خود، کلاس خود، و تحصیلات خودم تقدس قائلم و به هیچ قیمتی حاضر نیستم ببینم با آن بازی شود. در میان همکاران خود، کمتر کسی را بدین حد از دوستی با شما دیده‌ام.

٢) روزی که قرار بود امتحان اصول فقه ساعت ٤٠: ١٣ برگزار شود، ما یک ساعت زودتر آمدیم و در سرما لرزیدیم. شما خودتان دیر آمدید و ما را که تنها یک دقیقه دیرتر در سر جلسۀ امتحان حاضر شدیم، به جلسۀ امتحان راه ندادید (آقای رجلی).

اولا، قرارمان همین بود که برای این که کسی از قافله عقب نماند و بعد از امتحان در جلسه حاضر نشود، یک ربع زودتر بیایید. من برای هماهنگی و پیدا کردن کلاس حدود یک ربع معطل شدم. بعد از آن، متوجه شدم دستگاه کپی انتشارات خراب است. برای کپی نزد آقای ساعدی رفتم. دستگاه ایشان هم خراب بود. تا آقای میرعرب ادارۀ امتحانات را پیدا کردم و برای تکثیر با ایشان به طبقۀ چهارم رفتم و برگشتم، حدود ده دقیقه از ساعت ١۴ گذشته بود. امتحان با ده دقیقه تأخیر برگزار شد؛ اما کاملا طبیعی است که از شما انتظار برود از ساعت ١٤ در محل حاضر باشید؛ مثل همۀ دانشجویان دیگری که در سرما لرزیدند. ضمنا، من معتقدم اگر این قبیل انضباطها را نیاموزید، بعدا در زندگی مشکلاتی بس بزرگتر پیدا می‌کنید. به نظر من این تلنگر لازم بود. مطمئن باشید اگر خیرخواهی دوستانۀ مرا جدی نگیرید، و به این قبیل مسایل جزئی دقیق‌تر توجه نکنید، فردا در زندگی سرتان به سنگی بزرگ‌تر خواهد خورد ـ و خدا آن روز را نیاورد. محروم شدن از یک امتحان ١ نمره‌ای ارفاقی ـ که شرکت نکردنش هم چیزی از نمرۀ شما نمی‌کاهد ـ هیچ ضرر بزرگی نیست.

٣) همۀ معذب بودن من از رفتار شما بود؛ رفتاری همچون از کلاس بیرون انداختن یکی از دانشجویان به محض ورود در حضور ٦۵ نفر و اهمیت ندادن به وقت وی (آقای سودی).

دقیقا به همان دلیل که کلاس، ٦۵ نفر دانشجو داشت، کنترلش هم کار مشکلی بود و اقتدار می‌طلبید. از یک دانشجو انتظار می‌رود وقتی دیر می‌آید و از پشت پنجره می‌بیند که کلاس جایی ندارد و برای نشستن، باید صندلی آورده و جابه‌جا شود، برای وقت استاد و دوستانش احترام قائل شود و فضای کلاس را آشفته نکند. این رفتار، نوعی غرور است. ضمنا، من در همانجا که از دانشجو خواستم کلاس را ترک کند، مؤدبانه توضیح دادم که این تصمیم، پیش از ورود ایشان گرفته شده است و نمی‌توان کسی را مستثنیٰ کرد. از ایشان هم انتظار می‌رود شرایط کلاس را درک کنند.

٤) همۀ بچه‌ها به سبب رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی شما، از شما نالانند (آقای سودی).

اگر پاسخ من به بند ١ از قسمت ج را بخوانید، رفتار من به خوبی برایتان قابل پیش‌بینی می‌شود! پس این که حضرت عالی تنها یکی دو جلسۀ آخر ترم آمدید و اسمتان هم در لیست من نبود، به خاطر همین غیر قابل پیش‌بینی بودن رفتار من است؟!

۵. از دانشجویان بخواهید برای تلطیف جو کلاس، خاطره تعریف کنند (خانم قنبری).

بارها از آنها خواسته‌ام لطیفه، یا خاطره تعریف کنند؛ ولی همیشه بی‌تمایل بوده‌اند. ضمنا، درس باید خودش شیرین باشد و دانشجو شیرینی خود درس را بچشد. شیرین کردن کلاس درس با عوامل غیر معرفتی، تنها در کوتاه مدت مفید است. در دراز مدت، دقت علمی افراد را کاهش می‌دهد. در هر حال، باز هم سعی می‌کنم با اصرار بیشتر، آنها را متقاعد کنم که لطیفه یا خاطره تعریف کنند.

 

چ) استبداد و بی‌توجهی به نظریات دانشجویان

١) توجه به نظریات دیگران در ادارۀ کلاس لازم است (آقای شکوهی). چرا با دانشجویان در بارۀ شیوۀ سؤالات، نمره دادن، حضور و غیاب و... مشورت نمی‌کنید؟ (آقای سلیمانی).

فکر می‌کنم که مشکل بنده و شما این نیست که چرا مشورت نمی‌کنم. اتفاقا شاید من بیش از هر کس دیگری با شما مشورت کرده باشم. خود آقای شکوهی یکی از دانشجویانی است که برای مشورت در بارۀ درس تفسیر توسط من به جلساتی دعوت شدند. اصلا همین برگه‌های نظرسنجی که شما پرکردید، مگر چیزی جز مشورت با دانشجویان است؟ مگر ترم قبل از این برگه‌های نظرسنجی به شما نداده‌ام؟ مشکل اینجاست که زمانی پیشنهادهای شما را می‌پذیرم که احساس کنم از روی دغدغۀ نمره و ساده جستن نیست؛ بلکه واقعا خیرخواهانه و برای کمک به یادگیری است. اگر نسبت به نوع امتحانات من، شیوۀ سؤالات، حضور و غیاب و... نظری دارید، همین الآن هم دیر نیست. بهتر است به جای کلی گویی، دقیقا پیشنهاد کنید که چه نظری دارید. آن وقت با هم بررسی می‌کنیم که راه حل شما، چه مشکلاتی را حل می‌کند و احتمالا چه مشکلاتی را به وجود می‌آورد. آن زمان خواهیم سنجید که استفاده از آن مزیت نسبی دارد یا نه.

٢) شما در کلاس اصول فقه، متکلم وحده هستید (آقای لطفی). شما همیشه در بحثهای کلاسی، حرف آخر را خودتان می‌زنید و به نظر دانشجویان اهمیت نمی‌دهید (آقای شیخ). در کلاس شما آزادی نبود (خانم فاطمۀ شکی). آزادی در کلاس، تنها صوری و ظاهری بود. در کلاس تنها یک بحث توسط مدرس ارایه می‌شد و ما تنها شنونده بودیم. در عمل، دانشجویان چون هیچ احساس تعلقی به مباحث مطرح شده نداشتند، صرفا به انگیزۀ نمره فعالیت می‌کردند (آقای صیادی).

در بارۀ فرمایش آقای لطفی، دو مثال نقض دارم: اولا، فرمایش آقای شیخ که می‌گویند «سر آخر حرف خودم را می‌زنم» و این حد اقل نشان می‌دهد که قبل از پایان بحث، دیگرانی نیز مجال شرکت در مباحث درسی را می‌یابند؛ ثانیا، اگر به طرح درس جلسات مختلف اصول فقه بنگرید، جاهای فروانی تیتر «بحث آزاد» را خواهید دید. اینها همه جاهایی است که من رسما بخشی از تدریس را به بحث با شما واگذار کرده‌ام. بجز آن هم فراوان با افراد مختلفی بحث داشتیم. اگر کسی خودش تمایل نداشت که در بحث مشارکت کند، یا آمادگی کافی نداشت، آن دیگر تقصیر من نیست. در بارۀ گفتار جناب آقای صیادی نیز، باید انصاف داد که درس سنگینی چون اصول فقه را نمی‌توان خیلی با پرسش و پاسخ پیش برد؛ چرا که عمدۀ دانشجویان، حد اقل یک جلسه بعد از یادگیری آن باید وقت صرف فهمیدنش کنند. به عبارت بهتر، در زمان تدریس گرچه مطالب را می‌فهمند، ولی نمی‌توانند به کار ببندند و در بحث با دیگری از آن به طور جدی استفاده کنند. به همین ترتیب، باید انصاف بدهید که بسیاری از دانشجویان، نه پیش مطالعه کرده‌اند و نه مباحث هفتۀ قبل را با همۀ تأکیدات من خوانده‌اند و هر چه اول بحث از آنها می‌خواهم به شکلی وارد شوند، آمادگی ندارند. اینها دیگر تقصیر من نیست!

دقیقا نمی‌دانم چگونه می‌توانم فضای کلاس را از آنچه هست آزادتر کنم. لطفا هر پیشنهادی دارید ارایه کنید. مطمئن باشید استقبال خواهم کرد؛ البته به شرط آن که این آزادی منجر به از هم پاشیدن کلاس نشود. پیشاپیش از همکاری صمیمانه و پیشنهادهای عالمانۀ شما سپاسگزارم.

این کشف بزرگ آقای صیادی از دید من هم بسیار درست و هم بسیار حکیمانه است که: «وقتی آزادی نباشد، افراد احساس تعلق خود را به کار از دست می‌دهند و در آن صورت، تنها با انگیزه‌های مادی تلاش می‌کنند».

 

ح) منبع درسی

١) نمی‌توانم در بارۀ نمرۀ پایان ترمم حدسی بزنم؛ چون منبعی از جانب استاد معرفی نشده است (خانم قره‌خانی).

کم لطفی می‌فرمایید. برای درس تفسیر، مقدمۀ المیزان، و  نیز قرآن در اسلام علامۀ طباطبایی، و تفسیر جلال‌الدین سیوطی بر سورۀ حمد (ضمن تفسیر جلالین) معین شده است. منبع درسی ادبیات عرب نیز کتاب مبادئ العربیة، جلد سوم، از بحث منصوبات تا آخر بحث مجرورات است. منبع درسی اصول فقه نیز کتاب مرحوم مظفر با همین عنوان است که البته برای فهم بهتر آن، منابع دیگری نیز معرفی شده است. بدیهی است مثل تمام دبیرستانهای کشور (چه رسد به دانشگاههای معتبر)، اظهار نظرها، دیدگاهها و افادات خود مدرس نیز بخشی از درس تلقی خواهد شد. مشکل، معرفی نشدن منبع درسی نیست؛ بلکه تلقی خاصی است که از منبع درسی دارید.

٢) اگر مدرس می‌شدم، ساده‌ترین کتاب را به دانشجویان معرفی، و همان را تدریس می‌کردم (آقای ملک حسینی).

اولا دانشجویی که به خواندن کتابهای آسان عادت کرده باشد، حجم زیادی از علم را از دست خواهد داد؛ چرا که بسیاری از آثار برجستۀ علمی مشکلند و برای فهمشان باید زحمت کشید و به قول قدما «دود چراغ خورد». چنین دانشجویی هرگز مدرس نخواهد شد و اگر بشود یک مدرس بی‌سواد و ناپخته خواهد بود و خاصیتی نخواهد داشت. ثانیا، سادگی کتاب، برای دروس مختلف نسبی است. امروز عمدۀ دانشجویان احساس می‌کنند کتاب اصول فقه مظفر خیلی مشکل است و نمی‌اندیشند که نگارش این اثر در حدود چهل سال پیش توسط آن مرحوم، تحولی در تدریس اصول فقه ایجاد، و تحصیل آن را بسیار ساده کرد. شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که کتابی با موضوع اصول فقه، به سادگی درس تنظیم خانواده باشد! ثالثا، بخشی از اهداف نظام دانشگاهی، آموختن مهارتهایی به دانشجویان، برای خواندن متون مشکل است؛ چرا که یک کارشناس، همواره نیازمند مراجعه به متونی است که لزوما کتاب درسی او در دانشگاه نبوده است. برای چنین مراجعاتی، او باید مهارتهایی برای خواندن متون مشکل، و تجربیاتی کافی در این زمینه‌ها داشته باشد. رابعا، می‌توان به یک بیمار، به جای قرص، داروی تلخ، یا جوشانده، اسمارتیز و شکلات و قهوه داد؛ اما این کار سبب بهبود او نخواهد شد. اگر برای ما بهبود یک دغدغه باشد، خیلی از حرفها را نمی‌گوییم.

 

خ) دیگر مسایل در مدیریت کلاس و برنامه‌ها

١) متأسفانه گاه در کلاس، هنگام نام بردن از خلفای راشدین در ضمن بحثها، برخی دانشجویان کم ظرفیت سوء استفاده می‌کردند و زمزمه‌وار، توهینها و طعنهایی روا می‌داشتند. امثال من نیز در عین ناراحت شدن از مسئله، به احترام کلاس مجبور به سکوت بودند (یکی از دوستان اهل سنت).

از شنیدن چنین مسئله‌ای متأثر شدم. من هم این رفتار را محکوم می‌کنم. مطمئن باشید اگر در کلاس درس چنین رفتاری را مشاهده می‌کردم، فرد خاطی را به سبب برخورد عوامانه و بی‌تناسبی رفتارش با فضای بحث بی‌طرفانۀ علمی، از کلاس اخراج می‌کردم.

٢) قرار بود امتحان [ماهانۀ] اصول فقه، اجتهادی باشد؛ ولی نوع امتحان شما همه را مبهوت کرد (آقای سرگلزایی).

سؤالات امتحان ماهانۀ اصول، سه دسته بود و برای سه نوع دانشجو طراحی شده بود. سؤالات امتحان ٢٠ نمره‌ای (سوم)، اجتهادی بود.

٣) در انتخاب برخی سرگروهها دچار اشتباه شدید و همین امر سبب شد برنامۀ ترجمۀ درس تفسیر، عملا دچار اختلال شود (آقای شیخ).

بارها از شما در بارۀ عملکرد سرگروهها نظر خواستم. می‌توانستید خیلی ساده اعلام کنید. ضمنا، من نمی‌توانم از کرۀ مریخ سرگروه بیاورم! از میان همین دانشجویان باید خیرالموجودین را برگزینم. اگر افرادی را سراغ دارید، حتما معرفی کنید.

٤) راه نرفتن در کلاس و با آرامش تدریس کردن در پشت میز، تمرکز دانشجویان را بالا می‌برد (آقای صادقلو).

آزمایشی پیشنهاد شما را به کار خواهم بست و اگر احساس کردم بازده کلاس بالاتر می‌رود، حتما بدان عمل خواهم کرد. با این روش، خودم نیز کمتر خسته خواهم شد.

 

 

 

 

 

نتایج نظرسنجی نیمسال دوم ١٣٨٥ـ١٣٨٦

(٢٠/ ٣/ ١٣٨٦)

 

هفتۀ یکی مانده به آخر این ترم هم طبق معمول، برنامۀ نظرسنجی از دانشجویان را برگزار کردم. پرسشنامه ام جز تغییری در مکان پیش بینی شده برای پاسخهای تشریحی، هیچ فرق جدی با همیشه نداشت. برای این تغییر جدی نمی دهمش که بتوانم با گذشت سالهایی چند، موفقیت خود را بر پایۀ معیاری ثابت بسنجم. شاید گاه پرسشی به مجموعه بیفزایم، یا به تناسب دانشجویان، سؤالی را واضح تر بیان کنم؛ اما تغییر بیشتر را نمی پسندم.

به هر روی، پس از مطالعۀ نتایج، بدین آمارها دست یافتم:

کل شرکت کنندگان در نظرسنجی: ٧٥ نفر

گروه الف) حاضران در همۀ کلاسها (حد اکثر با یک جلسه غیبت): ٣٧ نفر

گروه ب) حاضران در بیش از هشت جلسه (از مجموع سیزده جلسۀ ترم تا آن زمان): ٢٨ نفر

گروه ج) افرادی که حضور کمتری داشته اند: ١٠ نفر

بخش اول: تحلیل کلی دانشجویان از کلاس درس

فصل اول: مطالعۀ نمرۀ عاطفی) در پاسخ به این سؤال که «در مجموع، چه نمره ای به کلاس درس می دهید»، دانشجو پاسخی عاطفی و فارغ از معیارهای عقلی خواهد گفت. پاسخ هر چه باشد، نشانگر آن است که از نظر عاطفی چقدر خود را در کلاس، کامروا یافته است.

نمرۀ عاطفی گروه الف: ٦٤/ ١٧

نمرۀ عاطفی گروه ب: ٧٨/ ١٦

نمرۀ عاطفی گروه ج: ١١/ ١٧

این امر نشان می‌دهد، اولا برای دانشجویان دانشگاه آزاد آزادشهر، رابطۀ معناداری میان حضور د رکلاس و ارضای عاطفی نسبت بدان نیست؛ ثانیا، مدرس نسبتا باید خود را در ارضای عاطفی دانشجویان کامروا حس کند.

فصل دوم: مطالعۀ نمرۀ عقلی) از دانشجویان خواسته شده بود نظرشان را پیرامون ٢٠ موضوع، با استفاده از چهار گزینۀ عالی، خوب، متوسط و ضعیف،  ابراز دارند. فرض کنیم هر پاسخ «عالی»، معادل یک امتیاز و هر پاسخ «ضعیف»، معادل صفر امتیاز باشد. به همین ترتیب، پاسخهای «خوب» دارای ٧٥/٠، و پاسخهای متوسط، دارای نیم نمره باشند. بر این مبنا خواهیم توانست میزان رضایت عقلی و مبتنی برمعیارهای خردپسند دانشجو را از کلاس بسنجیم.

نمرۀ عقلی گروه الف: ٦٢/ ١٦

نمرۀ عقلی گروه ب: ٢٢/ ١٦

نمرۀ عقلی گروه ج: ١٧/ ١٥

 فصل سوم: جمع بندی) همان طور که در آمار هم واضح است، میزان حضور دانشجویان من در کلاس، با رضایت از آن، اعم از عقلی و عاطفی رابطه‌ای مستقیم دارد. نسبت میان نمرۀ عاطفی و نمرۀ عقلی در گروه الف بسیار نزدیک، در گروه دوم اندکی دورتر، و در سومین گروه، یعنی کم حاضران، از همه بیشتر است. به عبارت بهتر، هر چه تمایل به حضور در کلاس بیشتر شود، نمرۀ عاطفی و عقلی فرد به هم نزدیک‌تر می‌شوند. به عبارت بهتر، حضور در کلاس توانسته است این واقع‌بینی را در افراد ایجاد کند که مدرس را عقلانی‌تر ارزیابی کنند و نمرۀ عاطفی هم که می‌دهند، چندان فارغ از معیارها نباشند.

به هر روی، به نظر می‌رسد که نمره‌های عقلی و عاطف از هم خیلی دور نیست و هر دو بالاست. یعنی دانشجویان کمابیش از کلاس راضی هستند. نمره‌های عاطفی از نمره‌های عقلی بالاترند و این نشان می‌دهد میزان رضایت عاطفی بالاست و رفتاری که سبب شود ضربۀ عاطفی بخورند، کمتر از من سر زده، و به عبارت بهتر، دوستی خودم را به آنها تا حدود زیادی نشان داده‌ام. 

 

بخش دوم: تحلیل سنجش بر پایۀ معیارها

فصل اول: نتایج آماری) تعداد نفراتی که به هر گزینه نمره داده‌اند، ذیل همان گزینه در جدول زیر به ترتیب نزولی نمرات آورده می‌شود. اشخاصی که گزینه‌ای را سفید باقی گذاشته‌اند، به حساب نیامده‌اند. نیز در آخرین ستون، جمع کل امتیازها برای هر معیار ذکر شده است؛ با این مبنا که برای هر پاسخ عالی ١ نمره، برای خوب ٧٥/٠، و برای متوسط نیم نمره در نظر گرفته شده، و به گزینه‌های ضعیف هم نمره‌ای تعلق نگرفته است. جمعیت کل دانشجویان مصاحبه شونده، ٧٥ نفر بوده، و نمرات به مبنای صد تغییر یافته است؛ یعنی فرض شده است اگر دانشجویان ١٠٠ نفر بودند، چه امتیازی حاصل می‌شد.

  

معیــــــــار

نمره

جمع کل امتیاز

بر مبنای ١٠٠

عالی

 

خوب

متوسط

ضعیف

تسلط در تدریس و فن بیان

٥٥

١٥

٢

٢

٩٠

توانایی پاسخگویی به پرسشهای دانشجویان

٤٩

٢١

١

٢

٨٧

استفاده از ابزارهای آموزشی (تخته، طرح درس، نوار، رایانه...)

٤٤

٢٣

٦

١

٥/ ٨٥

تدریس مبتنی بر مطالعة پیشین و آمادگی

٤٣

٢٨

١

١

٨٥

التفات به شئون، ارزشها و آرمانهای انقلابی و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی

٣٥

٣٥

٤

١

٨٤

آموزش ادبیات بحث و کاربرد صحیح و علمی اصطلاحات

٣٨

٣٢

٢

١

٨٤

وقت گذاشتن خارج از کلاس برای دانشجوی علاقه‌مند

٣٦

٣١

٥

١

٣/ ٨٢

تدریس مبتنی بر جدیدترین یافته‌های علمی

٣٨

٢٨

٦

١

٨٢

حفظ شأن کلاس، احترام دانشجو و کرامت انسانی وی

٣٦

٢٩

٦

٤

٨١

تشویق دانشجو به مطالعۀ غیر درسی

٣٦

٢٨

٧

٣

٨٠

معرفی منابع لازم و تشویق دانشجو به مطالعۀ منابع درس

٣٥

٣٠

٦

٢

٨٠

استفادۀ مفید از وقت کلاس و به هدر ندادن فرصت با مطالب غیر ضروری

٣٠

٣٨

٤

٣

٧٩

ایجاد سؤال و دغدغة علمی برای دانشجو

٣١

٣٣

٩

١

٧٩

علاقه‌مند کردن دانشجو به موضوع درس و پی گرفتن مباحث

٣٥

٢٤

١١

٣

٧٨

ترویج فرهنگ جدیت در دانش و رویارویی علمی و کارشناسانه با امور

٣١

٣٢

٥

١

٥/ ٧٦

برقراری ارتباط موفق عاطفی با دانشجو

٢٧

٣٣

٩

٤

٧٥

توجه دادن دانشجو به نقاط ضعف وی در تحصیل

٢٨

٢٩

١٣

٢

٧٥

تدریس بر مبنای متدولوژی تبیین شده و رویکردهای مقبول علمی

١٧

٤٤

٤

٣

٧٠

نظم در رعایت وقت آغاز و پایان کلاس

٣٠

٢٢

٩

١٠

٦٨

ترویج رویارویی نقادانه و غیر عوامانه با موضوعات (Critical Thinking)

٢١

٣٢

٨

١

٦٥

 

 

فصل دوم:  موارد غیر قابل انتظار)

عموم پاسخها تفاوت چندانی با نیمسالهای تحصیلی گذشته ندارند، جز چند مسئله:

١) در نیمسالهای گذشته، پاسخها عمدتا میان دو گزینۀ «عالی» و «ضعیف» دور می‌خورد. به نظر می‌رسد امتیازها در جدول کنونی اختلافی معنادار با نظرسنجیهای گذشته دارد. از آنجا که دانشجویان من در این ترم همگی ورودیهای جدید هستند، می‌توان این شیوۀ پاسخگویی را به فال نیک شناخت و به عقلانیت آنها در برخورد با مسایل امید بست.

٢) در چند مورد هست که احساس می‌کنم احتمالا پرسشنامه نقصی داشته است و تفهیم و تفاهم برقرار نشده است؛ چرا که با نظر به عملکرد خود، انتظار نمره‌ای منفی تا آن حدود، یا افت نسبت به دوره‌های پیشین را ندارم. آن موارد، اینهایند که بیشترین میزان نارضایتی دانشجویان را در پی داشته‌اند (بر مبنای تعداد نفراتی که نمرۀ ضعیف یا متوسط داده‌اند):

    نظم در رعایت وقت آغاز و پایان کلاس => ١٩ نفر

    توجه دادن دانشجو به نقاط ضعف وی در تحصیل => ١٥ نفر

    علاقه‌مند کردن دانشجو به موضوع درس و پی گرفتن مباحث => ١٤ نفر

    برقراری ارتباط موفق عاطفی با دانشجو => ١٣ نفر

    تشویق دانشجو به مطالعۀ غیر درسی => ١٠ نفر

    ایجاد سؤال و دغدغۀ علمی برای دانشجو => ١٠ نفر

    حفظ شأن کلاس، احترام دانشجو و کرامت انسانی وی => ١٠ نفر

    ترویج رویارویی نقادانه و غیر عوامانه با موضوعات (Critical Thinking) =>  ٩ نفر

    معرفی منابع لازم و تشویق دانشجو به مطالعۀ منابع درس =>  ٨ نفر

10ـاستفادۀ مفید از وقت کلاس و به هدر ندادن فرصت با مطالب غیر ضروری => ٧ نفر

11ـتدریس مبتنی بر جدیدترین یافته‌های علمی => ٧ نفر

12ـتدریس بر مبنای متدولوژی تبیین شده و رویکردهای مقبول علمی => ٧ نفر

13ـاستفاده از ابزارهای آموزشی (تخته، طرح درس، نوار، رایانه...) => ٧ نفر

14ـترویج فرهنگ جدیت در دانش و رویارویی علمی و کارشناسانه با امور => ٦ نفر

15ـوقت گذاشتن خارج از کلاس برای دانشجوی علاقه‌مند => ٦ نفر

16ـالتفات به شئون، ارزشها و آرمانهای انقلابی و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی => ٥ نفر

در مورد شمارۀ ١، بواقع حق با دانشجویان است[1]. من اصلا به وقت کلاس پابند نبوده‌‌ام و کلاس را طولانی‌تر از آنچه عرفا هست، برگزار می‌کرده‌ام. این که حق داشته‌ام یا نه، مسئلۀ دیگری است. به هر حال، منطق نارضایتی را می‌توانم بفهمم.

به همین ترتیب، می‌توانم حدس بزم که احتمالا در مورد شمارۀ ٩، یعنی معرفی منابع لازم، ناراضیان کسانی هستند که همچنان که خود در برگه‌ها نوشته‌اند، انتظار داشته‌اند من در کلاس جزوه‌ای بدهم و همان را تدریس کنم و از همان هم امتحان بگیرم. در مورد شمارۀ ١٢ نیز، احتمالا، گمان کرده‌اند مراد از «متودولوژی مقبول علمی»، متودولوژی [روش] مقبول تدریس مقبول برای آنان است (و نه جامعۀ علمی).

در سایر موارد، حقیقتا من نمی‌دانم این حجم از نارضایتی چراست. به نظر می‌رسد باید با پرس و جو های بیشتر از دانشجویان، مسئله را دقیق‌تر جویا شوم و بدانم وقتی به گزینه‌ها نمره می‌داده‌اند، دقیقا از هر پرسش چه می‌فهمیده‌اند؛ آیا همان را که من قصد کرده بوده‌ام آنها نیز متوجه شده‌اند؟

با تکمیل بررسیها در این باره، توضیحات را کامل خواهم کرد. هر کدام از دانشجویان عزیز من که می توانند کمکی در این زمینه به من رسانند، خواهش می کنم دریغ نورزند و با افادات خویش، مرا در درک عیوب کارم یاری کنند.

 


 

[1] . اما من هم دفاعی از خودم دارم:

اولا، قدری از نارضایتی دانشجویان به طولانی شدن کلاس از دید آنها برمی‌گردد. وقت کلاس ٩٠ دقیقه نیست و صد دقیقه است. این که در کشور ما عرف شده است کلاس را ٩٠ دقیقه‌ای برگزار می‌کنند، معنایی جز هدر دادن سرجمع حدود دو جلسه از کل وقت ترم ندارد (١٦ جلسه را ضرب در ١٠ دقیقه کنید).

ثانیا، من بین هر دو کلاس ١٠٠ دقیقه‌ای، علی‌القاعده حق دارم ٢٠ دقیقه استراحت کنم. در شرایط فعلی، مدیریت دانشگاه برای حل مشکل کمبود فضای آموزشی، فاصلۀ استراحت میان کلاسها را برای من حدود ٥ دقیقه باقی گذاشته‌اند. آنها با خود حساب کرده‌اند که کلاس، ٩٠ دقیقه‌ای است و یک ربع استراحت بعد از آن کافی است. حال با وفاداری من به کلاس ١٠٠ دقیقه‌ای، ٥ دقیقه وقت استراحت می‌ماند. در این وقت من باید آبی بنوشم، به سؤالات دانشجویان پاسخ گویم، نفسی بکشم، تمرکز بگیرم و برای ورود به کلاس بعدی آماده شوم... . وقتی یادتان باشد که به دلیل مشکلات اجرایی برنامه‌ریزی و تنظیم کلاسها، در طول یک روز حدود ١٠ ساعت پشت سر هم کلاس می‌روم، طبیعی است خیلی احساس خستگی کنم و نتوانم سر وقت بلافاصله به کلاس بعدی بدوم.

ثالثا، دانشجویان من در تمامی این ده ساعت، اشخاص ثابتی از ورودیهای یک سال هستند و دیر آمدن من به یک کلاس آنها، لطمۀ جدی به کلاس دیگرشان نمی‌زند، چون در اکثر موارد، ساعت بعد هم با خود من کلاس دارند.

رابعا، اگر کلاس را مختصر کنم، یقین دارم که حجم قابل توجهی از مطالب درسی ناگفته خواهد ماند. به جرأت می‌گویم عمدۀ ناکامیهای نظام آموزشی ما در جدی نگرفتن ساعات برگزاری کلاس ریشه دارد. سرفصلهای درسی برای تدریس در ١٨ جلسه طراحی شده‌اند و کسی که تمام وقت بکوشد و به تعطیلی هم برنخورد، آنها را در ١٦ جلسه تمام نخواهد کرد. با احتساب تعطیلیهای رسمی، در هر ترم حدود ١٤ جلسۀ مفید داریم (تازه اگر با کوشش فراوان، دانشجوها را از همان جلسۀ اول به کلاس بکشانی). حال اگر از این ١٤ جلسه هم چیزی کاسته شود، معلوم است که درسی خوانده نخواهد شد.

 

 

نتایج نظرسنجی تحصیلی

نیمسال اول ١٣٨٥ـ١٣٨٦

 

در یک دسته بندی کلان، عمده‌ترین نتایج نظرسنجی نیمسال گذشته در زیر یاد می‌شود. هر یک از نقاط قوت و ضعف، حد اقل توسط یک نفر از دانشجویان ابراز شده است؛ خواه در توضیحات مکتوبشان، و خواه در پاسخ به پرسشهای چهار گزینه‌ای جدول صحۀ دوم:

الف) نقاط ضعف:

١) نبود منبعی که فهم را ماندگارتر کند

٢) پاسخ صریح به پرسشهای دانشجویان، و نقد دیدگاههای علمی آنها در حضور دیگران

٣) تشکیل نابموقع کلاس

٤) طولانی شدن کلاس

٥) طولانی شدن مباحث حاشیه‌ای

٦) نبود بحث آزاد

٧) توضیح بیش از حد مطالب درسی

٨) ضعف در استفاده از ابزارهای آموزشی

٩) پاسخ نگفتن به پرسشهای مکتوب دانشجویان در کلاس

١٠) اهمیت ندادن به حضور و غیاب دانشجویان، و فرق نگذاشتن میان دانشجویانی که همیشه حاضرند و آنها که نمی‌آیند

١١) مشخص نکردن منبعی برای مطالعۀ موضوع بحث در هفتۀ آینده و تشویق دانشجویان به مطالعۀ آن

١٢) مطرح نکردن نام دانشمندان بزرگی که در بارۀ هر موضوع، حرف نوی زده‌اند، و بیان نکردن اختلافات آنها

١٣) برخورد خشک و خشن در آغاز دوره، هنگام اعلام برنامه‌های کلاسی ترم جاری؛ به نحوی که دانشجویی می‌خواسته است از ترس فشار کاری دوره، از تحصیل انصراف دهد

ب) نقاط قوت:

١) امکان ترک راحت کلاس برای دانشجویان، و ضروری نبودن کسب اجازه

٢) آزادی دانشجویان در شرکت یا ترک امتحانات طول دوره (ماهانه و میان ترم)

٣) بیان شیوا

٤) آموزش نظم و ترتیب

٥) آموزش عشق و شیفتگی

٦) علاقه‌مند کردن دانشجویان به استفاده از شبکۀ جهانی (اینترنت)

٧) همراه آوردن رایانه در کلاس

٨) تدریس مبتنی بر پژوهش

٩) تدریس مبتنی بر برنامۀ از پیش تعیین شده

١٠) پایان دادن هر بحثی در همان جلسه، و باقی نماندن نیمی از هر بحث برای جلسۀ بعد

١١) تقویت انگیزۀ دانشجویان برای استفاده از منابع خارجی

١٢) تشویق دانشجویان به مطالعۀ منابع غیر درسی و ازجاع به آن منابع

١٣) آموزش این نکته که: «درس، حفظ کردنی نیست؛ فرا گرفتنی است».

١٤) ترویج فرهنگ «تحصیل، نه برای نمره»

١٥) تدریس با شور و نشاط و علاقه و همراه با لبخند

١٦) وجود پایگاه اینترنتی برای کلاس و خود مدرس

١٧) نبودن بحثهای حاشیهای در کلاس

١٨) صداقت در گفتار

١٩) پاسخ به سؤالات دانشجویان، بعد از اتمام کلاس

٢٠) ترویج فرهنگ «سخن گفتن از سر فکر»

٢١) بحث آزاد در یک فضای کاملا باز و به دور از هر گونه توهین و تمسخر

٢٢) توجه دادن به اهمیت و کاربرد علوم مختلف برای درک بهتر تاریخ فقه

٢٣) ترویج تفکر عقلانی

٢٤) استفادۀ مناسب از وقت کلاس و به هدر ندادن وقت

٢٥) ایجاد انگیزه برای مطالعه

٢٦) رابطۀ صمیمانه با دانشجو

٢٧) ترویج این فرهنگ که: «هر چه در کتابها نوشته شده است، لزوما درست نیست»

٢٨) توضیح ارتباط هر یک از مطالب درسی با دیگر مطالب

٢٩) تلاش استاد برای این که دانشجو حتما درس را بفهمد

٣٠) تشویق به روحیۀ پرسشگری و جستجوگری

٣١) اختصاص دادن بخشی از نمره به پرسشگری و طرح سؤال مکتوب از مباحث هر جلسه

٣٢) ترویج کاربرد دائرةالمعارفها

٣٣) حضور جدی و مصمم در کلاس

٣٤) تدریس به شیوه‌ای متفاوت با همه

 

 

 

راهنمای پایگاه آخرین صفحات به روز شده