|
1ـ
مقدمه
در دوران دانشجویی،
استادانی داشتیم که حضور و غیاب نمیکردند و کلاسشان
هم شلوغ بود. استادانی هم بودند که در عین سختگیریهای
مکرر، همیشه دانشجویان از کلاس آنها فراری بودند. حتیٰ
استادانی داشتیم که دقایق تأخیر دانشجویان را هم ثبت
میکردند. حتی استادانی هم داشتیم که اگر از اول کلاس
حاضر میشدی، ولی در کلاس چرت میزدی و خوابآلوده
بودی، دقایق چرت زدنت را به دقت محاسبه میکردند و
برای کاستن آن از میزان مجاز غیبت طول ترم دانشجو، به
ادارۀ امور کلاسها گزارش میکردند. استادان ما فقط
همین یکی دو جور نبودند، اما این دو سه تیپ، آنهایی
بودند که خود را نسبت به فراگرفتن دانشجو متعهد و
دلسوز نشان میدادند. الآن که خود نیز به تدریس
مشغولم، کمابیش در میان همکاران و دوستان خویش همین
روحیات را ـ گرچه نه بدان شدت ـ مشاهده میکنم.
دانشجویانم نیز همان
روحیات را دارند. بیشتر آنها معتقدند وقتی من کسی را
اجبار به حضور نمیکنم، خیلیها سوء استفاده میکنند و
در کلاس حاضر نمیشوند. خیلیهایشان از من میخواهند با
حضور و غیاب کردن، میان آنها و کسانی که حاضر نیستند،
فرق بگذارم.
از دید خود من، حضور و
غیاب کاری ننگین است و هر گاه بدان مجبور شوم، احساس
بدی خواهم داشت. در زمان تحصیل، در عین علاقه به برخی
دروس، از این که به حضور در آنها مجبور باشم، دلزده
میشدم. اکنون هم هر چه وجدانم را قاضی میکنم،
نمیتوانم همان روند را به مصلحت ببینم.
اکنون میخواهم بدون
هیچ تعصبی، دیدگاههای خود را در بارۀ عیب و حسن حضور و
غیاب، مطرح کنم. امیدوارم همکاران و دانشجویان فاضل،
با بیان تجربیات و دیدگاههای خویش، از کاستیهای نگرش
من بکاهند. البته لازم است پیش از ورود به بحث، یادآور
شوم که این حرفها همه تنها برای آموزش دانشگاهی درست
است. من فکر میکنم در نظام پیش از دانشگاه، باید
روشهایی کاملا متفاوت را در پیش گرفت.
2ـ
جایگاه حضور و غیاب در آموزش
کسانی که حضور و غیاب
را مقبول میدانند، احتمالا این فواید را برایش
برمیشمرند: 1) شناخت دانشجویان، نام و مشخصات آنها،
حال و احوال کردن با آنها و... (حضور و غیاب، همچون
کاری ارتباطی)؛ 2) آگاهی یافتن معلم از میزان تواناییش
در ایجاد جذابیت برای کلاس و نشاندن دانشجویان پای
درس/ خبر گرفتن از دانشجویانی که نیستند و مشکلدار و
محتاج یاری و مشاورهاند (حضور و غیاب، همچون یک کار
آماری)؛ 3) وادار کردن آنها به حضور، آموزش انضباط
اداری به دانشجو و نظم و ترتیب و برنامه در زندگی؛ این
که دانشجو بداند ساعت هشت با هشت و یک دقیقه فرق دارد؛
این که دانشجو بداند باید وظیفهاش را به خوبی و در هر
شرایطی به انجام رساند؛... (حضور و غیاب، همچون کاری
آموزشی)؛ 4) تنبیه دانشجویان غیر حاضر در کلاسها، با
کسر نمره، با محروم کردن از امتحان، و... (حضور و غیاب
همچون تنبیه)
3ـ
ادلۀ حضور و غیاب نکردن من
3ـ1ـ
مشکلات انگیزشی حضور و غیاب، برای خود
فردی که به زور کلاس آمده است.
3ـ1ـ1ـ
تقابل حضور و غیاب با روحیۀ
خودشکوفایی: وقتی کسی عادت کند که با ضرب حضور و غیاب
حاضر شود،
هرگز بدان شعور نخواهد رسید که برای خودشکوفایی تلاش
کند و کارها را به خاطر ارزشی که خود آن کارها دارد،
به انجام رساند. در روایتی از علی (ع) نقل شده است که
«القلب اذا اکره عمی» [قلب هر گاه به کاری وادار شود،
کور خواهد شد]. حضور و غیاب، حتیٰ اگر سبب شود افرادی
به کلاس آیند، آنها را بیروحیه و کسل به کلاس خواهد
آورد؛ نه با ذوق و شوق و عشق و تلاش. آری؛ اگر هدف
آموختن مطالبی جزیی در طول کلاس درس باشد، این روش
موفق است. مشکل اینجاست که مسلما هر چقدر هم حجم مطالب
کلاس بالا باشد، همۀ ابعاد یک علم را در بر نمیگیرد و
لذا برای تربیت دانشجوی اهل علم، لازم است به شکلی او
را تربیت کرد که فارغ از کلاس و درس هم پیگیر علم
باشد. این کار، با آوردن اجباری دانشجو به کلاس، امکان
پذیر نیست.
3ـ1ـ2ـ
حضور و غیاب، منجر به ایجاد این روحیه
میشود که: «استاد امروز حضور و غیاب نکرد. الکی آمدیم
و وقتمان تلف شد!». حتی دانشجوی خوب فکر میکند اگر از
همۀ میزان غیبت مجازش بهره نبرد، ضرر کرده است. حتیٰ
کار بدانجا میکشد که در میان دانشجویان، برای زودتر
کلاس آمدن و صندلیهای خالی آخرین ردیف را اشغال کردن،
رقابت پیش میآید؛ یا مثلا خدا خدا میکنند مدرس اول
ساعت حضور و غیاب کند که بتوانند بیرون بروند؛ یا مثلا
به محض حصول قرائنی دال بر آن که در آن روز خاص قرار
نیست حضور و غیاب کنی، ماندن در کلاس را غیر قابل تحمل
ببینند؛ یا مثلا کسانی که از اول ترم آمدهاند، جلسات
آخر را تنها به سبب این که «حق دارند غیبت کنند»،
حیفشان میآید حاضر شوند! لزوم آموزش این که «کلاس
برای یاد گرفتن باید آمد، نه برای حضور و غیاب»، منافی
ترویج حضور و غیاب است.
3ـ1ـ3ـ
من اصلا اعتقاد ندارم «هر چه دانشجویی
بیشتر کلاس بیاید، موفقتر است». اصولا تحصیل به قصد
دانشمند شدن، لازمهاش روحیۀ عصیانگری است و لازمۀ آن
هم فرق نهادن میان دروس. شاید کسی به هر دلیل نسبت به
این درس خاص، احساس تعلق نمیکند. این بدان معنا نیست
که دانشجوی ناتوان و نامناسبی است و باید به هر شکل
تنبیه شود. به هر حال، حضور و غیاب، کارکرد تنبیهی هم
دارد.
3ـ2ـ
مشکلات انگیزشی برای مدرس:
3ـ2ـ1ـ
نگاه کردن به دانشجویی که با زبان
بیزبانی میگوید «بس کن!» و با تمام هنرهایی که به
خرج میدهی با تو همراهی نمیکند، خیلی انگیزهزداست.
مدرسی که نگاه خود را به دانشجوی «چرتی»، «با موبایل
بازی کننده»، «به ساعت نگاه کننده»، «با بغل دستی حرف
زننده»، یا ...امثال اینان دوخته، و دلسوزانه مشغول
تدریس است، رفتاری انفعالی با «همۀ» دانشجویان پی
میگیرد. آری، نباید بگیرد؛ ولی خیلی ایدهآل طلبانه
است که تجویز کنیم یک مدرس، در عین دلسوزی کامل،
زودرنج هم نباشد. اگر دلسوزی مدرسان را دوست میداریم،
باید این قبیل دلخوریهای حاصل از دلسوزی آنها را هم به
رسمیت بشناسیم. از یک نگاه واقعگرایانه، پیامبر (ص)
اگر «باخع نفسک ان لایکونوا مؤمنین» بودنش جذاب و
شیرین است، «تبت یدا ابیلهب» گفتنش را هم باید
پذیرفت.
3ـ2ـ2ـ
مدرس وقتی میشنود که دو دانشجو با هم
پچ و پچ میکنند، یا دانشجویی از فضای درس فارغ است،
برای مدیریت کلاس روشهای مختلفی در پیش میگیرد. ممکن
است صدایش را بلندتر کند، ممکن است لطیفهای تعریف
کند، ممکن است با ایجاد صدا از طریق ضربه زدن با گچ
روی تخته و...، بخواهد چنین دانشجویی را متوجه کند،
ممکن است گاهی یک مطلب خیلی ساده را چند بار توضیح دهد
و حوصلۀ دانشجویان حواسجمع را هم سر ببرد...، اینها
همه و همه به ظاهر کارهای سادهای است؛ ولی وقتی مدرس
به کلاسهای آخر وقت نزدیک میشود، احساس خستگی شدید
میکند. معلمی که سرمایۀ جوانیش را پیشفروش میکند،
سالهای آخر خدمت، واقعا از تاب و توان افتاده است.
وارد کردن این همه مصیبت به بهترین و دلسوزترین افراد،
برای احتمال ناچیز «عطف توجه عدهای بیخیال»، واقعا
کار درستی نیست!
3ـ3ـ
مشکلات انگیزشی برای دیگر دانشجویان
کلاس
3ـ3ـ1ـ
آوردن دانشجویان بیانگیزه به کلاس،
حاصلی جز بازگرفتن انگیزه از دانشجویان دیگر ندارد.
وقتی یک دانشجو در کلاس چرت بزند، همۀ هوای کلاس آلوده
میشود. وقتی یک دانشجو در کلاس بیحوصله باشد، اگر با
بغل دستیاش صحبت کند او را نیز از کار خواهد انداخت و
اگر نه، حتی تنفس پر آه و سوزناکش به تنهایی در گرفتن
انگیزه از دیگران کافی است.
3ـ3ـ2ـ
حضور و غیاب دقیق، گاهی تنشهایی را هم
پیش میآورد که سبب میشود همانهایی هم که تمام جلسات
را حاضرند، با دیدن انعطاف ناپذیری معلم در برابر
دانشجویی دیگر ـ ولو به حق ـ از لحاظ عاطفی ضربه
بخورند و انگیزههای خود را از دست بدهند. به طور کلی،
حضور و غیاب دقیق، فضای کلاس را پلیسی و خشک و خالی از
انگیزه میکند. درست مثل آن میماند که برای حفظ امنیت
مردم، روزانه تعداد زیادی پلیس، تفنگ به دست میان مردم
راه بروند. گرچه هدف این پلیسها تأمین امنیت مردم است،
وجود علنی آن هم نیروی امنیتی میان مردم، خود به خود
این احساس را ایجاد میکند که «لابد خیلی جامعه ناامن
است!». اولین چیزی که در فضای ناامن کلاس و دانشگاه
ضایع میشود، «درس خواندن برای ارزش ذاتی خود علم و
معرفت» است.
3ـ4ـ
محظورات اخلاقی
3ـ4ـ1ـ
گاهی ممکن است واقعا کسی مشکل داشته
باشد؛ در چنین حالتی کشیدن دانشجو به کلاس، حاصلی
ندارد.
3ـ4ـ2ـ
گاه دانشجو درس را بهتر از خود مدرس
بلد است و باقی ماندن او در کلاس، هیچ سودی ندارد. به
هر حال، نظام آموزشی از وی طلب کرده است این درس را
بگذراند و نمیتوان از او انتظار داشت که صبر کند همین
درس با دیگری ـ فاضلتر از مدرس کنونی ـ ارایه شود.
ضمن این که شاید ممکن است گاهی هرگز چنین «دیگری» وجود
نداشته باشد. صدالبته استاد باید بکوشد که برای چنین
دانشجویانی خود را ساخته باشد؛ ولی به هر حال وجود
دانشجویانی با هوش و توان ذهنی و علمی بالاتر از مدرس
در هر کلاس ممتنع نیست.
3ـ4ـ3ـ
علاقه به حضور و غیاب، علاقه به حضور
درکی کاملا کمّی از مفهوم عدالت است. این درک، ارزش
حضور در کلاس را به یک «تیک» در دفتر معلم تقلیل
میدهد و آن گاه، حکم میکند همه باید به میزان مساوی
از آن برخوردار شوند. اصل ماجرای کلاس، نه آن دفتر است
و نه آن تیک و بر خلاف تصور این قبیل افراد، اصلا
عادلانه هم نیست. افرادی که هوش، پایۀ تحصیلی، وضعیت
خانوادگی، و امکانات بهتری دارند، البته به شرط تلاش و
کوشش ـ که آن هم آموختنی است و بخشی از پایۀ تحصیلی
افراد است ـ به هر حال بیشتر بختیارند. موفقیت آنها
هرگز با تیک، با نمره، و با هر معیار عادلانۀ دیگری از
این دست، قابل ارزیابی نیست.
3ـ5ـ
اتلاف وقت کلاس
3ـ5ـ1ـ
حضور و غیاب، یعنی گرفتن بخشی از وقت
کلاس آن هم در شرایطی که دقیقه دقیقهاش ارزشمند است و
همگان به اتلاف آن عادت کردهاند و باید برای جلوگیری
از اتلافها فرهنگسازی کرد. برای یک مدرس خبره در
اتلاف وقت کلاس، اختصاص حدود بیست دقیقه از وقت به
حضور و غیاب، کاری ساده و البته قابل توجیه است. کسانی
که مطالعۀ کافی برای درس ندارند، خیلی راحت میتوانند
حجم زیادی از وقت را به حضور و غیاب اختصاص دهند، بعد
هم یکی دو بحث آزاد میان دانشجویان مطرح کنند و کل وقت
را بگیرند. بعد هم قسمتهای سخت درس را به بهانۀ کمبود
وقت (!)، حذف کنند.
3ـ5ـ2ـ
گذشته از این، حضور و غیاب، منجر به
گرفتن بخشی دیگر از وقت مدرس نیز میشود؛ وقتی که باید
برای رو به رو شدن با افرادی که به هر دلیل میخواهند
غیبت کنند و التماس دعا دارند و دور مدرس جمع شدهاند
صرف کند. با اختصاص وقت مدرس به این دانشجویان، عملا
مدرس خود را همبازی با ضعفا کرده است. آخر کلاس،
غایبها دور مدرس را میگیرند، نه دانشجویان سؤالداری
که با علاقه حاضر شدهاند و گل سر سبد کلاسند. دیگر در
عمل جا و حالی برای رو به رو شدن با شاگردان
علاقهمندی که پرسشهای جدی دارند، باقی نخواهد ماند.
3ـ6ـ
حقیقت پوشانی حضور و غیاب:
میزان حضور آزاد دانشجو در کلاس، بهترین معرف میزان
احساس نیاز دانشجویان به مطالب گفته شده توسط مدرس
است. اگر مدرس حضور و غیاب کند و حتی با فرض عدم تأثیر
دادن حضور و غیاب در نمره، تنها آنها را به خجالت و
شرمندگی عدم حضورشان مبتلا کند، خود را از شناخت درست
وضعیت کلاس محروم ساخته است (آزاد گذاشتن دانشجو،
همچون روشی برای شناخت میزان علاقۀ دانشجویان و شناخت
میزان جذابیت خود مدرس و کلاس، لازم است). او در این
صورت نخواهد فهمید که مطالبش چه اندازه پنجه در پنجۀ
روح دانشجویان انداخته است.
3ـ7ـ
اتلاف وقت خود فرد غایبِ «زورکی حاضر»:
دانشجو ممکن است خسته باشد و در کلاس، تنها به چرت زدن
بپردازد. آمدن او در این حالت هیچ سودی ندارد. بهتر
است که در این حالت جایی برای او در نظر گرفت که در آن
به استراحت بپردازد و وقتی خستگیش برطرف شد، آسوده حد
اقل مابقی دروسش را حاضر شود.
3ـ8ـ
مشکلات رویارویی با ضعفا
3ـ8ـ1ـ
وقتی یک عده دانشجوی ضعیف از حواشی
دانشگاه را به چالش بکشی، آنها هم تو را رها نخواهند
کرد. حاشیه همیشه میتواند متن را به چالش بکشد. اولین
کاری که میکنند، کوشش در جهت تعمیم باورهای خود است.
آنها با صدای بلند و با توان و انرژیای بسیار بیشتر
از تمام قوایی که در اختیار یک معلم است، این باور
منحوس را ترویج میکنند که «همۀ دانشجویان از کلاس
فراریاند»، «این روزها در این دانشگاه چه کسی درس
میخواند؟»، «همۀ ماها برای مدرک آمدهایم»، و....
آنها میخواهند با این حرفها کارهای زشت و عذاب وجدان
و ضعف خود را توجیه کنند؛ اما در عمل همۀ نیروهای
مستعدی را که شخصیتشان تا کنون شکل نگرفته است، به سوی
خود میکشند.
3ـ8ـ2ـ
آنها حتی توانایی دارند به نیروهای
وفادار به دانشگاه، برچسبهای گیرایی چون «خرخوان»،
«دستمال به دست»، و... بزنند و انصافا در این زمینه
همۀ امکانات برای آنها فراهم است.
3ـ8ـ3ـ
خیلی از این دانشجویان ضعیف، افرادی
مسن و شاغل هستند و در بیرون دانشگاه، زد و بندهایی
قوی دارند. آنها میتوانند خیلی راحت و به دور از هر
تقوایی برای یک معلم زحمتکش، انواع و اقسام پاپوشها
را درست کنند. آنها گاهی از طریق همکاران و رؤسای
دانشگاه و...، حتیٰ برایت فرمان میآورند که «باید
روشت را عوض کنی!».
3ـ8ـ4ـ
در مواردی نیز مشاهده شده است که آنها
حرکاتی جمعی را با هم سامان دادهاند. مثلا یک دفعه
شایعهای سراسر دانشگاه را پر کرده است که «فلان
استاد، بسیار سختگیر است»، «احدی از او نمرۀ خوب
نگرفته است».... این قبیل اقدامات، سبب میشود فضای
عمومی دانشگاه در دو نوبت به شدت خلاف استاد شکل گیرد:
یکی در دوران نزدیک امتحانات، و دیگری در ایام انتخاب
واحد. در ایام انتخاب واحد، بسیاری از دانشجویان خوب،
تحت تأثیر ناآگاهی خود و این قبیل تبلیغات وسیع، جرأت
نمیکنند با مدرس درس بگیرند. در دوران نزدیک امتحانات
نیز انواع و اقسام گردآمدنها و با هم نزد معاون
دانشگاه رفتنها و... ممکن است روی دهد. اینها همه
هزینههایی گزاف و بیحاصل است.
3ـ8ـ5ـ
هر چه میزان فشار بر ضعفا بیشتر باشد،
میزان تلاش آنها برای هویتسازی نیز فزونی خواهد یافت.
عملا کار به جایی میرسد که آنها به یک هویت مستقل در
دانشگاه، و درواقع به یک خردهفرهنگ قوی مبدل خواهند
شد. خردهفرهنگی که: 1) شعارهایی خاص دارد، ٢) برای
مخالفانش نام و برچسبهای خاصی دارد، 3) روش خاصی در
درس خواندن دارد، 4) تلقی خاصی از فضای عمومی دانشگاه
دارد، 5) به شدت، مستعد گسترش است و میتواند حتی
بالای 90 درصد از دانشجویان را به عضویت بپذیرد، 6)
حتیٰ میتواند بسیاری از استادنماها را نیز با خود
همراه کند و استادان ضعیف را نیز برای تئوریزه کردن
همین باورها به کار گیرد. کمک کمک به جایی میرسیم که
عدهای از استادنمایان میگویند: «ما روشمان [همان
بیتعهدیهایشان] چنین و چنان است» و آن گاه، در بهینه
بودن روشخواندۀ خویش و سازگاری آن با فضای جامعه و
کارآیی عملی آن، به رضایت عمومی چنین دانشجویانی
استناد میکنند و به شدت نیز حمایت میشوند. گاه موج
امضاها در دانشگاه، برای حمایت از چنین روشهایی شکل
میگیرد و....
3ـ9ـ
نخبهکشی حضور و غیاب
3ـ9ـ1ـ
به طور کلی، اصل و اساس دانشگاه، مبتنی
بر عدۀ اندکی نخبه است و عدهای دانشجوی متوسط و عدۀ
زیادی دانشجوی ضعیف:
الف) مقدم دانشجویان
ضعیف و بیانگیزه از آن رو گرامی است که با پرداخت
شهریۀ دانشگاه، پولشان را به جای خرید کالاهای مصرفی،
صرف رشد علم کشور میکنند. حاصل نهایی آنها از علم،
اندک است و خود نیز بالاتر از مدرک انگیزهای ندارند.
البته باید برای رشد آنها هم برنامه داشت؛ اما بیشتر
باید روی رشد تربیتی، و پرستیژ رفتاری اینان
سرمایهگذاری کرد، تا رشد علمی. دلیل بازماندن ایشان
از رشد علمی نیز، همین ضعف زیرساختهای تربیتی و فرهنگی
آنهاست.
ب) دانشجویان متوسط،
بدنۀ اصلی دانشگاه را تشکیل میدهند. آنها باید آن قدر
به سلاح علم تسلط یابند که بتوانند با کاربرد آن،
تولیدات نخبگان را ـ که فارغ از هر ضابطهای است ـ در
قالبهایی بریزند و برای عموم جامعه قابل استفاده کنند.
یک نخبه، مقالهای تحقیقی مینویسد و دانشجوی متوسطی
که اکنون استاد شده است، کتاب درسی. اگر این متوسطان
نباشند، محصولات علمی نخبگان، هدر خواهد رفت و قابل
استفاده برای عموم نخواهد شد. در این حالت، هرگز تولید
علم راه به تولید تکنولوژی و صنعت نخواهد برد و جامعه
از آن انباشت دانش نخبگان بهرهای نخواهد برد.
پ) دانشجویان نخبه،
سرمایههای علمی یک دانشگاه بلکه کل جامعه، و بلکه
بشریتند. به اندازۀ آنهاست که تولید علم داریم. این
افراد فضاها را میسازند؛ فضا هرگز ایشان را نساخته
است. این قبیل نوابغ، هرگز شاگرد استادان خود
نبودهاند؛ استادان همواره از ایشان و دقت علمیشان
بهره گرفتهاند.
باید همواره میان این
سه گروه، تعادل ایجاد کرد و برای هر سه برنامه داشت.
اگر دانشجویان ضعیف تعدادشان از حدی کمتر باشد، بودجۀ
دانشگاه کم خواهد آمد؛ اگر هم از حدی بیشتر شود، فضای
عمومی دانشگاه به سمت رخوت و رکود کشیده خواهد شد.
متوسطان همواره هستند و در هر فضایی خود را تطبیق
میدهند؛ اما نخبگان همواره نمیتوانند باشند و
بمانند. هر گاه فضا نخبهکش باشد، رشد علمی در دانشگاه
متوقف خواهد شد.
با این مقدمه، باید
دانست که مقررات انضباطی شدید، نخبه کش است. هر گاه
حضور و غیاب، نمره، امتحان، طول مدت تحصیل، و سایر
مقررات دانشگاه شدید اعمال شود، نخبگان به شدت خواهند
پژمرد. یکی از نقاط ضعف جدی دانشگاه امام صادق (ع) با
تمام محسنات آن، همین بیتوجهی به رشد نخبگان و تلاش
ناخواسته در تربیت عدۀ زیادی دانشجوی متوسط است که
نتیجۀ کاملا قابل پیشبینی نگرشهای حقوقگرایانه و
انضباطجوی مسئولان این دانشگاه است.
4ـ
روشهای جایگزین
4ـ1ـ
وقتی حضور و غیاب نمیکنم، دانشجویان
را چطور میشناسم؟
4ـ1ـ1ـ
با سؤالات کلاسی و بحثهای آزاد داخل
کلاس. من همواره هر گاه کسی اظهار نظر کند، نامش را
میپرسم و اگر لازم باشد اختلاف دیدگاهها را پای تخته
بیاورم، دیدگاهها را به نام صاحبانشان از میان
دانشجویان یاد خواهم کرد. مثلا مینویسم: نظریۀ آقای
...، نظریۀ خانم.... با این روش، میزان شناسایی
دانشجویان برای کل کلاس، وابسته به میزان حضور عملی
آنها در کلاس خواهد بود؛ یعنی هر کسی را به اندازۀ
علاقهاش به ارتباط با کلاس میشناسم.
4ـ1ـ2ـ
با حضور و غیاب گاهگاه (در حد سه چهار
جلسه)، از کسانی که به هر دلیل مشکل داشتهاند و
نتوانستهاند کلاسها را بیایند، خبر میگیرم.
4ـ1ـ3ـ
میزان حضور هر دانشجو را در کلاس، با
نظرسنجی آخر ترم جویا میشوم. در این نظرسنجی چون
دانشجو نام خود را نمینویسد، انگیزهای برای دروغگویی
ندارد. ضمنا با پرسشهای دیگر، دلیل بیانگیزگی او برای
حضور در کلاس را هم جویا میشوم؛ کاری که در حضور و
غیاب کلاسی ممکن نیست به صداقت و صحت روی دهد.
4ـ2ـ
خیلی بهتر است که دانشجویی با خاطرۀ
خوش از کلاس بیرون رود و سالها بعد گاهی که به یاد
کلاس میافتد، به آن یاد خوشدل شود. چنین آدمی محتمل
هست که گاه از کتابهای درسی خود یاد هم بکند. اما آدمی
که به شدت از کلاس خسته و فرسوده شده است، قطعا از آن
دل خوشی هم نخواهد داشت. در دوران معلمی خود، بارها
دیدهام دانشجویانی در آخر ترم با حسرت سراغ من
آمدهاند و خصوصی گفتهاند: «افسوس که قدر کلاست را
ندانستیم و اگر دو باره عمری و مهلتی باشد، بهتر قدر
میدانیم». اینها درست است که تا کنون حاصلی
نبردهاند، اما بالاخره فهمیدهاند و خود به نتیجه
رسیدهاند که باید کوشید و کاری کرد. این خیلی بهتر
است از دوران دانشجویی خود ما که عدهای از دانشجویان،
از فرط خستگی و عصبانیت، هنگام پایان یافتن دروس
ادبیات عرب، جشن «کتاب سوزان» راه میانداختند!
4ـ3ـ
آزاد بودن دانشجو در اظهار نظر
(پیشنهاد برخی دانشجویان به خود من) => گرچه مفید و
ضروری است، برای همۀ دروس ممکن و عملی نیست و برخی
دروس حتی اگر به حد ابتذال سادهسازی شوند، قابلیت آن
را ندارند که برای همگان جذابیت بیافرینند.
4ـ4ـ
با سخت گرفتن نمرۀ پایان دوره، دانشجو
خود به خود به تلاش کلاسی خواهد افزود (با توجه به
آسان نمره دادن آخر دوره و وابستگی بقای مالی برخی
دانشگاهها بدان، همیشه امکان عملی ندارد).
4ـ5ـ
با دادن نمرهای مثبت به حضور در کلاس،
دانشجو به حضور تشویق خواهد شد. => در برخی دانشگاههای
غیر انتفاعی، وقتی دانشجویان تنبل تنها به سبب پولی که
دادهاند، انتظار نمراتی در حدود 14 به بالا دارند،
ارفاق یکی دو نمره به این قبیل موارد، راه به جایی
نخواهد برد.
4ـ6ـ
زمزمۀ محبت بودن درس: آری:
درس معلم ار بود زمزمۀ
محبتی جمعه به مکتب آوردن طفل
گریزپای را
اگر دانشجو با استاد،
رابطهای عاطفی برقرار کند و بداند که دوستش داری،
احتمالا در کلاس با علاقۀ بیشتری حاضر خواهد شد. خیلی
مؤثر است که بجز ابراز رفتاری، به زبان هم به دانشجو
بگویی دوستش داری. دانشجو باید بداند که در میان 200
دانشجویی که در این ترم با آنها سر و کار داری، باز هم
برای آنها عزیزی. باید بداند که تا هفتۀ دیگر، دلت
برایش تنگ خواهد شد. در این البته هیچ تردیدی نیست؛
اما این هم تمام حقیقت نیست:
اولا، کلاسهای شلوغ،
امکان برقراری رابطۀ عاطفی جداگانه با دانشجو را تا
حدود زیادی کاهش میدهد.
ثانیا، برخی دانشجویان
شخصیت عقلی دارند. آنها بر پایۀ سنجش سود و زیان خویش
در کلاس حاضر میشوند و البته این سنجش هم تنها و تنها
با عقل فعلی آنها صورت میگیرد؛ نه با درکی ایدهآل.
4ـ7ـ
ملموس بودن فایدۀ درس برای دانشجو:
دانشجو از بحثهای انتزاعی فراری است. این امر هم در
طول ترم باید رعایت شود، هم در تک تک جلسات. هم باید
هدفهای مقطعی مشخص باشد و هم هدف کلی. هم دانشجو باید
بداند امروز قرار است چه بیاموزد و این آموخته به چه
دردش میخورد، و هم باید بداند مسیر کلی درس در ترم،
باید به کجا منتهی شود و چه فایدهای دارد. در هر جلسه
باید فراوان مثال زد. باید فراوان به عواقب هر نگرش
اشاره کرد. خلاصه دانشجو باید با کلاس، ارتباط برقرار
کند.
4ـ8ـ
خود مدرس باید ایمان داشته باشد که
درسش مهم است. مدرسی که در ته دلش خود معتقد است
میشود این درس را بدون استاد واقعی هم خواند، نخواهد
توانست که دانشجویان را به حضور در این کلاس بخواند.
4ـ9ـ
حتی برخی دانشجویان را هم داشتهایم که
برای حضور دوستشان در کلاس و رابطۀ انسانی خود با او،
به حضور در کلاس علاقهمند بودهاند. این را هم باید
مغتنم شمرد؛ اما خیلی باید در شناخت این روابط حساس
بود و مراقبت کرد که در حضور یکی از این زوج، از دیگری
درسی را که میدانی بلد نیست، نپرسی، ... .
4ـ10ـ
دیدگاه یکی از دوستان: تلاش در
جمعبندی مطالب و بیان خلاصه و کروکی کلی بحث در اواسط
هر جلسه (و نه در اول کلاس)، تا اگر دانشجویی دیر آمد،
او هم داخل بحث شود. مطالب ریز را خود دانشجو نیز
میتواند بخواند، اما پیوستگی بحث و دید کلی داشتن به
آن را گاه تنها استاد میتواند بیاموزاند. اگر در اول
بحث، بگویی که تا اکنون به کجا رسیدهایم و امروز چه
میخواهیم بکنیم، برخی دانشجویان هنوز حاضر نیستند و
به دلیل بیعلاقگی به کلاس، با تأخیر میآیند؛ اما اگر
بحث را با مثال شروع کنی و دانشجویان را در آغاز، به
بحث آزاد پیرامون آن بکشی، آن گاه در وسط بحث ذهن
دانشجویان را به مباحث قبلی و کروکی بحث منعطف کنی،
عمدۀ دانشجویان از روند کلی مباحث آگاه خواهند شد و
بهتر با بحث ارتباط برقرار خواهند کرد. => خود من تا
کنون در اول بحث طرح کلی را بیان میداشتم و برای این
کار دلایلی هم دارم که جای طرحش نیست. به هر حال بد
نمیدانم این پیشنهاد را نیز عملی کنم.
4ـ11ـ
این روزها با این همه امکانات، به
سادگی میتوان صدای کلاس را ضبط کرد و به دانشجویان
یادآوری کرد که در صورت غیبت از کلاس و یا به سبب هر
نیاز دیگر، میتوانند به آنها هم رجوع کنند.
5ـ
نتیجه
5ـ1ـ
اگر تمام این راهها ناقص و ناکارآمد
است، به سبب آن است که آموزش واقعی، کاری سخت و صعب و
کم بازده است. اصولا کار فرهنگی هرگز کاری مقرون به
صرفه نیست. برای فرهنگ سازی باید فراوان هزینه کرد (هم
از نظر مادی و هم از نظر معنوی، تلاش و کوشش و...) و
مقدار کمی بهره برد. همۀ آنها که تاجر مسلکانه در پی
استفاده از راههای زودبازده و کم هزینه برای آموزش
هستند، سرآخر به رشدی آموزشی دست نخواهند یافت و اصلا
برای همین ـ به قول امام خمینی (ره) ـ «معلمی شغل
انبیاست».
5ـ2ـ
اصل حضور دانشجو در کلاس، باید تابع دو
امر باشد: رابطۀ انسانی و علمی با مدرس و با همدیگر، و
رابطۀ علمی و عاطفی با درس.
5ـ3ـ
غایت و آرمان کلاس، تربیت نیروهای
اندیشمند است. با حضور و غیاب، هیچ کس حتی گامی به این
هدف نزدیک نشده است.
5ـ4ـ
تعداد معدودی دانشجوی فراری داشتن،
بهتر است از تعداد زیادی آدم بیعلاقه تربیت کردن.
اصولا این طرز فکر غلط است که بخواهی همۀ دانشجویان را
به کلاس بیاوری و دانشمند کنی. خداوند هم در هدایت
بندگان چنین نخواسته است: «اگر خدا میخواست همه را
[با بالا بردن درکها و بهرۀ هوشی و زمینههای لازم
دیگر] هدایت میکرد؛ اما هدفش آن است که هر کس را به
اندازۀ بهرهای که به او عطا کرده است بسنجد (قرآن
کریم)». اگر کسی بخواهد کلاسش را بهشت کند، بیتردید
کلاس را جهنم خواهد کرد؛ و به قولی: «همۀ کسانی که
خواستهاند جهان را مبدل به بهشت کنند، از آن جهنم
ساختهاند».
5ـ5ـ
تنها در یک جا حضور و غیاب میکنم:
جلساتی که احتمال دارد کلاس به تعطیلی کشانده شود.
دانشجویان آزادند کلاس نیایند؛ ولی آزاد نیستند کلاس
را به تعطیلی بکشانند؛ امری که متأسفانه در دانشگاههای
ما خیلی رایج است. یک بار به بهانۀ عید از دو هفته
مانده به نوروز تعطیل میکنند، یک بار به بهانۀ عید
قربان، یک بار به بهانۀ شرکت در فلان مراسم، یک بار به
بهانۀ قطع گاز، برق، و...، یک بار اداره مرخصی نداده
است، یک روز بین التعطیلین است.... این همه تعطیلی
حاصلی جز عقب ماندگی درسی و علمی ندارد. ترم تحصیلی در
همه جای دنیا 20 هفته است که دو هفتۀ آن فرجه برای
میان ترم و پایان ترم است و مابقی 18 هفتۀ کامل، کلاس.
در کشور ما آموزش عالی اعلام کرد: «برای صرفه جویی در
هزینهها، دو هفته از طول ترم میکاهیم» (مثل آن که
پدری بگوید: برای صرفه جویی، از امروز فرزندم را روز
در میان مدرسه میفرستم!»). خلاصه، ساعات درسی به مرور
آن قدر کم شد که اکنون به سختی میتوان در سراسر ترم،
10 جلسه کلاس مفید برگزار کرد، یا بیش از نیمی از
سرفصلهای هر درس را تدریس کرد. به هر روی، تنها چیزی
که آزادی دانشجویان را محدود میکند، مصلحت اجتماع [از
دید من] است. عادت کردن دانشجویان به این همه تعطیلی،
حاصلی جز عادت به کمکاری و بیتعهدی و دوری از وجدان
کاری و انضباط اجتماعی ـ به تعبیر مقام معظم رهبری ـ
ندارد. امام راحل (ره) نیز در پاسخ به رفتار عدهای که
با شرکت در مراسم حج، کارها را تعطیل کرده بودند،
تأکید میکردند که ما در شرایطی نیستیم که این همه وقت
و بیوقت به بهانههای واهی کارها [و از جمله کلاس] را
تعطیل کنیم. این کارها مملکت را از رشد باز میدارد.
5ـ6ـ
خاطرۀ من از کلاس اخلاق یکی از استادان
بزرگوارم، که با همۀ مفید بودنش، به دلیل اجباری بودن
حضور، بیاعتبار میشد؛ و خاطرۀ من از مطلب نوشته در
تابلوی ستون آزاد یکی از مدارس حوزۀ علمیه قم، مبنی بر
درخواست طلاب از استادان برای «اجباری کردن کلاس
اخلاق»، و مخالفت استادان، با تأکید بر این که «اهداف
اخلاقی کلاس، اقتضا میکند اجباری نباشد». این که
دانشجویان تقاضا کنند اجباری باشد و نشود، بهتر از آن
است که استادان اجباری کنند و دانشجوها نخواهند.
5ـ7ـ
دیدگاه خود من: اگر کلاسی مفید باشد،
ده دقیقه آمدنش بهتر از هرگز نیامدنش است؛ اما به شرط
آن که همان ده دقیقه را با علاقه بیایند؛ نه زورکی.
5ـ8ـ
استاد باید همواره کاری کند که زحمت
خودش بیشتر شود، نه زحمت دانشجو. اگر مدرسی میبیند که
دانشجویان به درس او علاقهمند نیستند، اول باید به
شیوۀ تدریس خود شک کند، نه به هوش و استعداد و سطح
تحصیل دانشجو. در دانشگاه امام صادق (ع)، دروس صرف و
نحو برای بسیاری از دانشجویان رشتههای مدیریت و
اقتصاد و... شاق و غیر قابل تحمل بود. حتی الاهیاتیها
معتقد بودند فراگرفتن این همه صرف و نحو، برای فهم
متون اسلامی ضرورتی ندارد. به نظر من، اگر استادان
اندکی میکوشیدند و دانستههای خود را در این حوزهها
با دانشهایی چون زبانشناسی، دینشناسی و...
میآمیختند، آن سان که دانشجو میتوانست در ذهن خویش
میان آموختههای خویش در این حوزه با عرصههایی دیگر
از دانش ربط برقرار کند، تحصیل این دروس شیرین میشد.
خود من چنین کردم و درس برای شاگردانم شیرین است؛ گرچه
اندکی از آن همه دانش استادان بزرگوار و خیرخواه خود
را ندارم. |