مباحثات علمی من و همدرسانم                                                                           

 

      در این بخش، قرار است که دوستان و دانشجویان محترم سر صحبت را با پرسشهای خود باز کنند و مدار بحث و گفت و گو بر اقوال و عقاید و ایرادات و اشکالات آنان باشد. دانشجویان گرامی می توانند پرسشهای خود را از طریق پیوند «ارتباط با من» ارسال کنند، یا به آدرس پست الکترونیکی مدرس بفرستند. به هر روی، پرسشها با نام خود ایشان ثبت، و از همۀ دوستان دیگر مشارکت در بحث پیرامون آن طلب خواهد شد.طبیعی است که از این پس مباحث هر فرد به نام خود او شناخته شود. پس هنگام ارسال پرسش، یادکرد نام ـ به نشانۀ پذیرش مسئولیت سخن ـ ضروری است.                                             ٧/ ١٢/ ١٣٨٦

 

 

 

 

نیمسال دوم ١٣٨٥ـ١٣٨٦

 

۶/ ٣/ ١٣٨٦

خانم مریم بهشتی: چگونه می توان اطمینان یافت که عقاید و افکار ما در بارۀ اسلام، شبیه اعتقاداتی است که در صدر اسلام توسط پیامبر اکرم (ص) ترویج شد و مسلمانان بدان پابند بودند؟

پاسخ به این پرسش حقیقتا کار سختی است. هدف از تمامی تلاشهای ما در دانشگاه، در رشته های مختلفی که هر یک به نوعی و از دریچۀ دید خاص خود، می کوشند که تاریخ اسلام را مطالعه کنند، همین است. دانشهای مختلفی چون علم الحدیث، زبانشناسی، باستان شناسی، ادبیات، مردم شناسی، جامعه شناسی، قرآن پژوهی، تاریخ، جغرافی، و بسیاری علوم دیگر، هر یک به نوعی با پسخ گفتن به این سؤال ربط می یابند. برای یافتن جواب جدی، افزون بر تحصیل الاهیات، حد اقل در یک رشته از این دانشها نیز باید آگاهیهای کافی و وافی کسب کرد.

آقای وحید حضرتی: مگر نه این است که آیات و احکام قرآن در طول ٢٣ سال، چندین بار نسخ شد. چگونه ممکن است از آن پس تا پایان دنیا هیچ یک از احکام قرآن تغییر نکنند؟ مگر نمی گویید که تغییر شرایط در صدر اسلام سبب می شد احکامی متغیر شوند؛ آیا شرایط بعد از درگذشت پیامبر اکرم (ص) تا پایان دنیا عوض نخواهد شد؟

اصولیان مسلمان بدین سؤال چنین پاسخ گفته اند که: دین را نمی توان بر تردید و شک بنا کرد. همواره باید بنا را بر اصل و قاعده ای گذاشت که از استحکام آن مطمئنیم. بدین ترتیب، وقتی یقین داریم که زمانی حکمی تشریع شده است و شک داریم در شرایط کنونی تغییر کرده باشد، اصل بر بقای حکم قبلی است. صد البته اگر کسی بتواند ثابت کند با تغییر شرایط، حکم الاهی عوض شده است، رأی او متبع خواهد بود (و البته چنین امری بسیار از اوقات محال و دور از دسترس رصد ابزارهای معتبر شناخت فقهی است).

آقای عباس صفی: نظر خود جناب عالی در بارۀ وقوع نسخ در قرآن کریم چیست؟

در این زمینه با رأی عموم مسلمانان هم عقیده ام که وقوع نسخ در قرآن کریم امر قابل انکاری نیست و موارد وقوع آن هم ـ آن سان که مرحوم آیة الله خویی معتقدند ـ منحصر به یکی دو مورد نیست.

آقای محمد جواد شاکری: آیا این اعتقاد که «قرآن، معجزۀ الاهی است»، در صدر اسلام و در میان خود مسلمانان معاصر پیامبر اکرم (ص)، رایج بود؟

از دید یک مسلمان، قطعا آری. و اما از دید یک مورخ، هنوز تلاشی جدی برای اثبات علمی این مدعا صورت نگرفته است. ای کاش خود حضرت عالی کسی باشید که پاسخی علمی برای این سؤال می یابید.

آقای علی سلیمانی: نام ماهها در تقویم عربی، چگونه انتخاب شده است؛ ماههایی مثل محرم، رمضان، و...؟ آیا این نامها از قرآن کریم گرفته شده اند، یا مأخذی دیگر دارند؟ آیا در قرآن کریم اشاراتی به نام این ماهها هست؟

برخی مستشرقان همچون نولدکه در این باره تحقیقاتی کرده اند.

تا آنجا که شواهد تاریخی نشان می دهند، این نامها حداقل در صدر اسلام رایج بوده، و به کار می رفته است. نکتۀ جالب در این مورد آن است که برخی از این نامها بسیار کهن هستند و هیچ ریشۀ شناخته شده و کلمۀ هم خانواده ای در زبان عربی ندارند؛ مثل رجب، یا صفر. ریشۀ برخی دیگر برای ما کاملا معنادار است؛ آن سان که می توانیم بفهمیم احتمالا با چه منطقی این نامگذاری صورت گرفته است. مثلا می توان حدس زد که حدود دی ماه، آغاز بهار عربها بوده است (که در مناطق عربستان، تقریبا بهار مصادف با دی ماه ایران است؛ یعنی در دی ماه که ما در زمستان به سر می بریم، آنجا بهار است)، یا رمضان، در وسط تیر ماه واقع می شده است، و ذی الحجه، که ایام حج عربها پیش از اسلام بوده است، در حدود مهرماه می افتاده است.

شاید بپرسید که «مصادف بودن ماههای تقویم عربی با ماههای ایرانی چه معنا دارد؟؛ چرا که تقویم ما شمسی، و تقویم آنها قمری است». در پاسخ باید گفت یکی از فرضیات در این باره چنین است که پیش از اسلام، عربها برنامه های تجاری خود را با تقویمی شمسی اداره می کرده اند و کشوری که آن همه برنامه های تجاری گسترده با ممالک دیگری چون ایران، هند، روم و حبشه دارد، نمی تواند تقویمی متفاوت از این کشورها و در حال چرخش در طول سال داشته باشد. صاحبان این دیدگاه معتقدند که تقویم قمری عربها با رعایت رسم «نسیء» که در قرآن کریم نیز بدان اشارت شده است، قابلیت انطباق با تقویم شمسی را می یافته، و با تحریم نسیء توسط پیامبراکرم (ص)، تقویم قمری در طول سال چرخش پیدا کرده است و از آن پس، ماه رمضان ـ برای مثال ـ در طول سال می چرخد و یا مثلا ربیع الاول، گاه در زمستان و گاه در تابستان واقع می شود.

برای آگاهی بیشتر در این باره، پیشنهاد می کنم که مقدمۀ کتاب تقویم تطبیقی هزار و پانصد سالۀ هجری قمری و میلادی (ووستنفلد ف.، و ادوارد ماهلر، ترجمۀ حکیم الدین قریشی، تهران، ١٣٦٠ش) را بخوانید.

آقای علی سلیمانی: نسخ قرآن کریم از چه زمانی به طور جدی مطالعه شد؟ قدیم ترین فردی که در این باره نظریه پردازی کرده است، که بود؟

قدیم ترین کتابی که ابن ندیم در این باره گزارش کرده، الناسخ و المنسوخ، نوشتۀ مقاتل بن سلیمان بلخی (زنده در حدود نیمۀ سدۀ ٢ق) است. به عبارت بهتر، از قدیم ترین زمانی که آثاری مکتوب در فرهنگ اسلامی رواج داشته است، نگارش در بارۀ این موضوع را شاهدیم.

آقای علی سلیمانی: آیات قرآن کنونی بر چه ترتیبی مرتب شده اند؟ آیا بر مبنای ترتیب نزولند؟ به هر روی، ترتیب فعلی چه زمانی شکل گرفته است، عصر پیامبر (ص)، عصر عثمان، یا دیگری؟

آیات مصحف کنونی مسلما بر ترتیب نزول مرتب نشده اند؛ اما این که گردآورندگان چه منطقی در چینش مصحف داشته اند، برای ما به درستی شناخته نیست و جای تحقیق و مطالعه دارد. نیز، این که چه اندازه از ترتیب این مصحف، در زمان پیامبر (ص) شکل دهی شده،  چه اندازه محصول دوره های بعدی نگارش و توزیع قرآن در عصر دیگر خلفاست، محتاج تأمل بیشتر است.

آقای میثم رضایی: اعتقاد به معجزه بودن قرآن کریم، چه جایگاهی در نظام فکری مسلمانان دارد؟ چرا مسلمانان این همه می کوشند اعجاز قرآن را ثابت کنند؟

اثبات اعجاز قرآن، برای همۀ مکاتبی که قرار است آن را همچون یک منبع استخراج احکام، به کار برند، ضروری است. بدون آن نخواهند توانست استناد احکام شرعی و قوانین حقوقی را به خداوند ثابت کنند. از همین روست که ما شیعیان، همانند عموم اهل سنت و جماعت و بسیاری فرق دیگر مسلمان، تلاش در اثبات اعجاز قرآن داریم.

در میان مسلمانان، صاحب نظران برخی فرقه ها که شریعت محور نبوده اند و قرآن را همچون یک منبع حکم شرعی و قوانین حقوقی به کار نمی برده اند، چندان اهمیتی به اثبات اعجاز قرآن نداده اند و عملا خود را با آن درگیر نساخته اند. از دید آنها، پیامبر (ص) بدون این معجزات هم پیامبر است و پیامش ـ که از دید آنها از جنس احکام نیست ـ قالبیت انتقال دارد.

 

========================================================

توجه: تعداد زیادی پرسش دیگر نیز در باب نسخ و محکم و متشابه قرآن کریم از سوی دانشجویان ارایه گردیده بودند که سؤالاتی علمی محسوب نمی شدند؛ سؤالاتی که نوعا «اعتقادی» بودند و نمی شد پاسخی مبتنی بر علم تجربی و بی طرفی حاکم بر آن به آنها داد. اگر چه این پرسشها بسیار مهمند و باید آنها را جدی گرفت، احساس کردم هر گاه آنها را در قالب «پاسخ به پرسشهای درس علوم قرآنی» بگنجانم، ذهنیت دانشجو نسبت به ماهیت «قرآن شناسی» همچون یک «علم»، دچار اعوجاج خواهد شد. کار عالمان تجربی، توصیف و تبیین است، نه اظهار نظر ارزشی و سخن گفتن از نیکی و بدی امری. ارزشها در زندگی بسیار والا و مهمند، ولی برای مشخص کردن تکلیف مبانی آن ارزشها باید سراغ علم کلام رفت؛ دانشی که متکفل بحث از اصول عقاید است. دانشجویان عزیز باید بیاموزند که از پرسشهای خود را در درس علوم قرآنی چنان بیان کنند که پاسخش نوعی توصیف باشد، نه نوعی داوری ارزشی. عالمان تجربی ـ در موضوع بحث ما، مورخان ـ می توانند به شما بگویند که پیروان فلان فرقه یا مذهب یا دین، در بارۀ قرآن چه اعتقادی دارند، ولی بحث در این باره که اعتقادشان درست هم هست یا نه، اساسا در صلاحیت آنها نیست. می توانستید خیلی از آنها را با یک تغییر جزیی به پرسشهایی «توصیف طلب» مبدل سازید. مثلا، به جای آن که لحن کلامتان طوری باشد که اعتقاد شخصی حاصل ذهنیت مرا در بارۀ یک مسئله بپرسید، از من بخواهید برایتان توضیح دهم که مسلمانان در این باره چه مشکلاتی فراروی خود می دیده اند و چه اعتقاداتی داشته اند. برخی از این قبیل پرسشها را که پاسخ آنها مبتنی بر گونه ای ارزش داوری است، برای مزید اطلاع شما می آورم:

آقای وحید حضرتی: اگر ملاک اعجاز قرآن، تأثیر آن بر نفوس است، چه تمایزی میان قرآن و اشعاری است که چنین اثری بر روان فرد دارند؟

آقای میثم رضایی: با فرض اعتقاد به وقوع نسخ در قرآن کریم، آیا این امر بدان معنا نیست که برخی آیات قرآن کریم برای افراد و زمان خاصی نازل شده اند و فرازمانی نیستند؟

خانم فاطمۀ خمر: هر گاه گفته شود علت نسخ احکام، تغییر شرایط اجتماعی است، با توجه به علم مطلق خدا به تحول شرایط، چرا از آغاز حکم نهایی تشریع نشد که در پی آن به نسخ ضرورت افتد؟

آقای جلال هدایتی: آیا فرشتگان قابل رؤیت هستند، یا نه؟

آقای وحید بای: وظیفۀ مؤمن در برابر احکامی که از آیات متشابه قرآن کریم استخراج می شوند، چیست؟

 

========================================================

 

 

١٥/ ٢/ ١٣٨٦

خانمها فاطمۀ خمر و فاطمۀ خودکاوندی: چرا جان برتن عمدۀ روایات مسلمانان در بارۀ جمع قرآن را بی اعتبار می دانست؟

عمده ترین دلیل جان برتن و دیگر مستشرقان برای بی اعتمادی به روایات اسلامی، تناقضهای درونی این روایات بود. در یک جا سخن از جمع قرآن در زمان ابوبکر می رفت و در جای دیگر، جمع قرآن به عثمان نسبت داده می شد و گاه به عمر. معلوم نبود که چرا با وجود تهیۀ مصحفی در زمان ابوبکر ـ بنا به گفتۀ همین روایات ـ باید لازم آید که قرآن کریم بار دیگر در زمان عثمان از نو جمع شود و برای هر آیه شاهدانی جویند. از دیگر سو، گاه در روایاتی همچون روایت منسوب به عایشه، سخن از گم شدن پاره هایی از قرآن کریم رفته است، یا مثلا ادعای «انتساب دو سورۀ خلع و حفد به قرآن کریم» را روایات اسلامی به عمر منسوب داشته اند.... امثال این گفتارهای ضد و نقیض در روایات اسلامی در بارۀ جمع قرآن سبب شد مستشرقان نخست نگرش بدبینانه ای نسبت به روایات اسلامی پیدا کنند و از همه خطاتر آن که همین بدبینی را مستشرقان قدیم، با استناد به برخی تناقضات دیگر، به دیگر روایات اسلامی نیز تسری دادند و مجموع روایات اسلامی را بی اعتبار دانستند. البته اکنون تلاشهای مستشرقان در بررسی و تاریخگذاری روایات اسلامی همچنان ادامه دارد و بسیاری از آن نگرشهای بدبینانه دیگر بی اعتبار شده اند. برای مطالعۀ بیشتر در این باره، مقالۀ پروفسور موتسکی ـ ارایه شده ضمن متن درسی ـ را در بارۀ پیشینۀ بحث از روایات اسلامی بخوانید.

آقای میثم رضایی: در روایات اسلامی، چه تصویری از برخورد علی بن ابی طالب (ع) با جمع قرآن در زمان ابوبکر یا عثمان به دست داده شده است؟

در برخی روایات، از آن سخن می رود که وی بعد از کفن و دفن پیامبر اکرم (ص)، هنگامی که همگان در بارۀ تعیین خلیفه نزاع می کردند، پیش از هر کاری در منزل نشست و به جمع قرآن بر پایۀ ترتیب نزول آیات اقدام کرد؛ کاری که چون به پایان رسید از جانب ابوبکر مردود و نامقبول اعلام گردید و علی (ع) نیز گفت: به خدا قسم تا روز قیامت این قرآن را هرگز نخواهید دید. در برخی روایات دیگر هم، سخن از آن است که علی(ع) عثمان را برای تلاش در جمع قرآن دعا کرد و بر او رحمت فرستاد و به نوعی قرآن تهیه شده در زمان عثمان را مقبول دانست. به هر روی، سخن در بارۀ میزان اعتبار هر یک از دو روایت مشکل است و داوری در این باره محتاج تحقیق و تأمل بیشتر است.

آقای میثم رضایی: آیا جز قرآن کریم، کتاب دیگر از دوران عرب نزدیک به صدر اسلام بر جای مانده است که بتواند همچون نمونه ای از وجود نگارش در میان عرب پیش از سده های دوم و سوم هجری به شمار آید و ادعاهای مستشرقان را نقض کند؟

خیر. حق آن است که گر چه آثاری مکتوب از مسیحیان و یهودیان عربستان آن دوران بر جای مانده است، جز گزارشهایی پراکنده و گاه غیر قابل اطمینان و مغشوش و تحریف شده، اطلاع دقیقی از نگارش کتابی در دوران نزدیک به صدر اسلام و در حدود نیمۀ اول سدۀ اول هجری قمری نداریم. محقق ترک، فؤاد سزگین کوشیده است از این دیدگاه دفاع کند که بسیاری از نقلها که مستشرقان آنها را شفاهی و سینه به سینه قلمداد کرده اند، اصلی مکتوب داشته است (نکـ: مقالۀ تحولات نقد حدیث پروفسور موتسکی، در جزوۀ درسی؛ نیز مقدمۀ مهم سزگین بر اثر مشهورش، کتاب تاریخ التراث العربی). به هر روی، حتی اگر بپذیریم که نگارش در میان مسلمانان صدر اسلام امری رایج بوده است، نباید از یاد ببریم که هنوز میان نگارش یک قرارداد تجاری و امثال آن، با نگارش یک کتاب مدون و برخوردار از مطالب طبقه بندی شده فاصله هست و تا زمانی که فرهنگ تدوین در نقل یک سلسله از روایات رواج نیابد، به سختی می توان از وجود معیارهایی معتبر برای تمییز میان نقل دقیق و تحریف شده سخن گفت. کوششهای پذیرندگان دیدگاه فؤاد سزگین برای دست یافتن به معیارهای تمییز میان روایات در دوران نقل شفاهی همچنان ادامه دارد.

خانم مریم بهشتی: چرا ما باید بیاموزیم که به مسایل علمی نگاهی بی طرفانه داشته باشیم؟

همۀ مردم دنیا نسبت به آنچه به نام دین از پدران خود آموخته اند، اعتقاد راسخ و باور قلبی دارند؛ حتی کسانی که گاه خرافی ترین عقاید را دارند. زمانی فرد قادر خواهد شد که حقیقت را در این بازار پرآشوب و پرغوغا بیابد که بیشترین آمادگی را در ذهن و فکر خود ایجاد کند. لازمۀ دست یافتن به حقیقت، تلاش برای مطالعۀ بی طرفانۀ دیدگاههای کسانی است که افکاری غیر از افکار و باورهای ما دارند. اگر نه، تا زمانی که ما معتقد باشیم آنها اندیشه هایی باطل و خطا دارند، هرگز تلاشی برای فهم دیدگاههای آنها و پذیرش گفته های احیانا درستشان نخواهیم کرد. حال آن که حق همیشه با باطل آمیخته است و کسی می تواند بدان ره یابد که حاضر شود به دور از تعصبات قومی و فرهنگی، پای حرف همه بنشیند و سخنهای حق را در میان سخنان باطل، به مدد فکر خویش بشناسد. از بزرگترین نقدهای قرآن کریم بر رفتار کافران زمان پیامبر اکرم (ص) آن است که می گفتند: «ما پدرانی داشته ایم که همه بر همین دین (بت پرستی) بوده اند. مگر می شود آن همه آدم در طول آن همه زمان اشتباه کرده باشند؟!». و معلوم است کسی که چنین تعصبی داشته باشد، هرگز حاضر به شنیدن سخنان پیامبر اکرم (ص) نخواهد شد. حتی بعضی از آنها معتقد بوده اند که آزار ایشان نزد بتها ثواب هم دارد و ارزشمند است! از همین روست که قرآن کریم فرموده است: «بشارت ده بندگانی را که سخنان مختلف را می شنوند و آن گاه از بهترین آن پیروی می کنند».

نکتۀ مهم دیگر این که وقتی ما مسایل تاریخی را بی طرفانه ببینیم، دستاوردهای فکری خود را می توانیم به همگان عرضه کنیم و انتظار داشته باشیم آنها هم بپذیرند. مثلا وقتی در بارۀ یکی از خلفا بی طرفانه بحث، و دلایلی درست اقامه کنیم، اهل سنت هم حرف ما را خواهند پذیرفت و دلایل ما را تأیید خواهند کرد؛ اما هر گاه از نگاه یک شیعۀ متعصب به مسایل نگاه کنیم، دستاوردهای فکری ما ـ چه درست باشد و چه غلط ـ تنها برای همفکران خود ما مقبول است. به این ترتیب، تنها عدۀ کمی از فواید بحث ما بهره مند خواهند شد و از دیگر سو، اگر خطایی نیز در دیدگاههای ما باشد، از مشاوره و همفکری عدۀ معدودی برخوردار خواهیم شد.

آقای مهدی صیادی: چه اندازه می توان خوشبین بود که «سوره خوانده» های خلع و حفد، بخشی از قرآن کریم بوده اند؟ ـ همان دو سوره که در روایات کهن سخن از اصرار عمر ـ خلیفۀ دوم ـ بر تعلق آنها به قرآن کریم است.

دیدگاهها در این باره مختلف است. در میان اهل سنت، برخی این روایات را سست و بی اعتبار شمرده اند و برخی دیگر نیز به موجب این روایات، این دو نوشتار را سوره هایی از قرآن دانسته اند. آنها در جمع میان اعتقاد خود به تحریف ناشدگی قرآن کریم و هم، صحت قول عمر مبنی بر اعتبار این دو سوره، چنین ابراز داشته اند که «نخست این دو سوره، متعلق به قرآن بوده اند و سپس نسخ شده اند». در بارۀ مفهوم و هم امکان وقوع نسخ در قرآن کریم، در جلسات آینده بیشتر خواهیم گفت.

آقای علیرضا شکوهی بیدهندی: از دید مستشرقان، آیا معقول نیست که پیامبر اکرم (ص) خود، قرآن را همچون کتابی مدون درآورده باشند تا دیگر این همه اختلاف در میان اصحاب ایشان و نسلهای بعد بر سر چگونگی ترتیب آیات آن، چگونگی قرائت کلمات آن، و حتی اختلافات جدی تر در بارۀ امکان الحاق برخی سوره های دیگر بدان روی ندهد؟

در پاسخ به این سؤال چند نکته را باید در نظر داشت: اولا، امکانات و ابزارها و دانش فنی (تکنولوژی)های مرتبط با نگارش رایج در فرهنگ جزیرةالعرب چه بُردی داشته اند و چه محدودیتهایی را در مسیر کتابت قرآن ایجاد می کرده اند؛ ثانیا، آیا اساسا در فرهنگ عمومی جامعه، نگارش امری مطلوب و مستحسن دانسته می شده است؛ یا امری قبیح و نامقبول؟، آیا با فرض رواج نگارش در میان عربها، می توانسته اند این نگارش را که بارزترین جلوۀ آن، نگارش قراردادهای تجاری بوده است ـ برای کتاب مقدسی همچون قرآن به کار گیرند؟ ثالثا، از دید بسیاری از این مستشرقان، این سؤال همچنان جدی بود که «آیا اساسا همۀ آنچه در دوره های بعدی سوره ها و آیات قرآن خوانده می شد، در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) وجود داشته اند؟». دیدگاه خود را در بارۀ این سه پرسش و دیگر مسایل مرتبط با بحث، در پاسخ به سؤال بعدی به اختصار نوشته ام.

آقای وحید حضرتی: به نظر خود شما ـ با توجه به مطالعاتی که داشته اید ـ کدام یک از دیدگاههای یاد شده در بارۀ جمع قرآن کریم از اعتبار بیشتری برخوردار است؟ در میان دیدگاههای بازتابیده در روایات اسلامی (مبنی بر جمع قرآن در زمان ابوبکر، عمر یا عثمان)، یا دیدگاههای مستشرقان در این باره (همچون دیدگاه برتن، مینگانا، موتسکی و...)، کدام یک از دید شما مقبول تر است؟

گر چه سخن در این باره گفتن، بسیار مشکل است، معتقدم شواهدی در دست هست که می تواند نشان دهد کتابت قرآن کریم از جانب پیامبر اکرم همچون یک امر حیاتی و از مهمترین برنامه ها پی گرفته می شده است. در مقالۀ «بنی اسرائیل» که برای دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نوشته ام، کوشیده ام از این دیدگاه دفاع کنم که اکثریت جامعۀ عرب «اُمی» پیش از اسلام، در برابر اقلیت یهودی و مسیحی این سرزمین که «اهل کتاب» خوانده می شدند، دقیقا به دلیل همین اهل کتاب نبودن،احساس حقارت می کردند.

فراموش نشود که در دورانهای گذشته علم و دانش مستقل از آموزشهای دینی معنا نداشت و هنوز نهاد آموزش و پرورش مستقل از دین نشده بود و تنها مدارس موجود در جوامع، حوزه های علمیه بودند و تنها مدرّسان، همان عالمان دینی. به عبارت بهتر، نبود کتاب مقدس در فرهنگ عربها برای آنها عقب ماندگی فرهنگی را نیز به دنبال آورده بود. در همان زمان، بنی اسرائیل، مدارسی داشتند و در آنها ضمن دراسه (تدریس و بحث) کتاب مقدس خود، سایر علوم مورد نیاز را آموزش می دادند. حتی در میان خود عربها نیز برخی که می خواستند فرزندان خود را باسواد کنند، مجبور بودند به همان «مدراش»ها (مدرسه های) بنی اسرائیل بفرستند. برخی از این جوانان عرب، پس از آشنایی با آیین یهودی، خود نیز یهودی می شدند و از دین پدرانشان جدا می گشتند که این هم برای عرب نوعی خفت بود. حتی گفته اند، آیۀ «لا اکراه فی الدین» در همین شرایط نازل شد؛ بدین ترتیب که عده ای از جوانان عرب اندکی قبل از ظهور پیامبر (ص) در مدینه در اثر تحصیل در مدارس یهودیان، خود یهودی شده بودند و اکنون که پدرانشان از بت پرستی دست برداشته بودند، می خواستند آنها را به قبول اسلام وادارند. آن گاه آیه نازل شد که در دین اجباری نیست.

طبیعی و معقول آن است که پیامبر اکرم (ص) همچون یک مصلح اجتماعی برای حل چنین مشکلی نگارش قرآن کریم و دراسۀ آن را [مطالعه و بحث مدرسه ای در بارۀ آن را] تشویق و ترویج کند. در قرآن کریم، خود بارها از نزول کتاب بر عربها همچون یک منت بزرگ یاد شده است و حتی یک بار سخن از آن است که خدا بر شما عربها منت نهاد و کتاب فرو فرستاد، تا نگویید «ای کاش ما نیز کتاب داشتیم و از مطالعه و بحث در بارۀ آن غافل نمی ماندیم» (سورۀ انعام/ ۶/ ۱۵۶).

از اینها گذشته، همچنان که استاد ما آقای دکتر پاکتچی در کلاسهای درسشان اشارت فرموده اند، اشارات قرآن کریم به انواع نگارش و انواع کاغذ و مرکب و...، نشان از آشنایی عربها با این فن و اصطلاحات آن دارد. این امر، خود مؤید امکان جمع قرآن کریم در عصر خود پیامبر اکرم (ص) است.

به هر روی، توضیح بیشتر در این باره در این مختصر نمی گنجد و بنده خود نیز هرگز فرصت نیافته ام دیدگاههای خود را در این باره مکتوب کنم.

خانم فاطمۀ خمر: گزارشهای شاهدان عینی در بارۀ نزول وحی بر پیامبر اکرم (ص) چه اندازه از اعتبار تاریخی برخوردارند؟

هر یک از این روایات را به طبع باید جداگانه مطالعه کرد. اصولا در علم هیچ گاه نمی توان پاسخ چند مسئلۀ جداگانه را با یک پرسش جست. شاید بهتر باشد یکی از شماها خود، بکوشید این روایات را از آثار مختلف گرد آورده، چهره ای را که از نزول وحی بر پیامبر اکرم (ص) ترسیم کرده اند، مطالعه، بازشناسی و تحلیل کنید.

آقای وحید بای: آیا مشابه آنچه شاهدان عینی نزول وحی بر پیامبر اکرم (ص) گزارش کرده اند، در بارۀ نزول وحی بر دیگر پیامبران کهن ـ همچون پیامبران یاد شده در کتاب مقدس عهد قدیم و عهد جدید ـ نیز گفته شده است؟

تا جایی که من در خاطر دارم، هرگز. در عهد قدیم رایج میان یهودیان و مسیحیان امروز، بیشتر، سخن از الهام به پیامبران در رؤیا و مانند آن، یا گاه ـ در مورد موسی (ع) ـ جلوۀ مستقیم خدا بر پیامبر و حتی گاه کشتی گرفتن و نزاع خدا با یعقوب (ع) است و جبرئیل گرچه فرشتۀ شناخته شده ای است، امین و حامل وحی دانسته نشده است. در متون رسمی و رایج عهد جدید نیز تنها سخن از الهام خداوند به حواریون عیسی (ع) است، و نه الهام یا ارسال فرشته با خود وی. البته نباید از یاد برد از دید مسیحیان، خود عیسی (ع) با همان جسم خاکی که از دید مسیحیان امروزین  به صلیب کشیده شد، حامل پیام الاهی بود و پیام الاهی برای بشر جز آن نبود که عیسی (ع) کشته خواهد شد و کفارۀ گناهان شما خواهد بود.

خانم مریم بهشتی: آیا از دید مسلمانان کلمات وحی نیز گفتار خدایند، یا این که تنها معانی توسط خداوند در قلب پیامبر اکرم (ص) ایجاد شده است؟

در این باره البته دیدگاههای مختلفی در فرهنگ اسلامی ابراز شده است و به برخی از آنها در ضمن بحث در بارۀ نظریه های متفکران مسلمان در باب چیستی وحی اشاره رفت. مشهورترین و پر طرفدارترین دیدگاه در میان مسلمانان آن است که لفظ و معنای قرآن هر دو از آن خداست.

آقای عباس صفی: با نظر به آیات قرآن کریم، کدامین دیدگاه در بارۀ چیستی پدیدۀ وحی به تأیید می رسد؛ دیدگاه متکلمان، فیلسوفان، یا صوفیان؟

هر چه در این باره بگویم، دیدگاه شخصی من است. این هر سه گروه مسلمانند و برای اثبات دیدگاه خود به آیات قرآن کریم استناد می کنند.

آقای محمد جواد شاکری: در نوشتارهای مسلمانان، گاه سخن از نزول یکبارۀ قرآن به قلب پیامبر اکرم (ص) است و از آن سو با نظر در قرآن کریم و هم، روایات مرتبط با شأن نزول آیات، چنین می یابیم که آیات در خلال بیست و سه سال و به تناسب موقعیتها نازل می شده اند. لطفا در بارۀ این تناقض توضیح دهید.

علامۀ طباطبایی معتقدند قرآن دو گونه نزول داشته است؛ یک نزول دفعی، بدین شکل که سالی یک بار در شب قدر جبرئیل کل قرآن را بر پیامبر عرضه می کرده است، و یک نزول تدریجی در طول زمان و بر حسب نیاز. علامۀ طباطبایی با استناد به آیات و روایاتی در اثبات این دیدگاه می کوشد.

از دید وی اثبات این نکته از آن رو مهم است که مؤید نظر علامۀ طباطبایی در بارۀ «لزوم تفسیر قرآن با خود قرآنِ» است؛ بر این مبنا، خود پیامبر اکرم (ص) نیز برای آن که بتوانند قرآن را برای مردم توضیح دهند، محتاج آن بوده اند که جبرئیل نخست کل قرآن را در اختیار ایشان قرار دهد. در غیر این صورت، پیامبر (ص) بر تفسیر قرآن با قرآن ـ همان روش صحیح تفسیر از دید علامه ـ قادر نمی شده اند.

تفصیل این دیدگاه را می توانید در متن درسی کلاس ما، کتاب قرآن در اسلام، و هم در «مقدمۀ» علامه طباطبایی بر تفسیر المیزان بخوانید.

آقای محمد جواد شاکری: آیا علامۀ طباطبایی دیدگاه اهل سنت را در بارۀ توقیفی بودن ترتیب آیات و سوره های قرآن کریم پذیرفته است؟

اولا، خطاست که دیدگاه توقیفی بودن سوره ها و آیات قرآن ـ یا هر دیدگاه دیگری از این دست که مسایل مورد اختلاف عالمان علوم قرآنی را تشکیل می دهد ـ اختلافی میان سنی و شیعه تلقی شود. در میان عالمان اهل سنت، عدۀ زیادی ممکن است ترتیب آیات را توقیفی بدانند و عدۀ زیادی دیگر ممکن است ندانند. در میان شیعیان نیز همین وضع برقرار است. به این ترتیب، عقاید فرد در بارۀ این موضوع، لزوما به اعتقادات فرقه ای او مرتبط نمی شود.

ثانیا، علامۀ طباطبایی معتقد نیست که قرآن کنونی، بر پایۀ ترتیبی مرتب گشته اند که پیامبر اکرم ایجاد کرده اند. در مذاکرت شفاهی وی با شاگردی کهن ـ مرحوم علامۀ تهرانی ـ می خوانیم که ایشان گفته است حد اقل دو آیه از قرآن کریم در زمان عثمان به دلایل سیاسی و به عمد جابجا شده است ( برای توضیح بیشتر، نکـ: حسینی تهرانی، محمد حسین، مهر تابان، انتشارات علامۀ طباطبایی، مشهد، ۱۴۱۸ق، صفحۀ ۴۱۲ به بعد [ضمن ابحاث تاریخ، پرسش نهم تلمیذ از علامه، در بارۀ تحریف ناشدگی قرآن کریم]).

آقای عباس کوهی: چرا مسلمانان قرآن را کتابی تاریخمند نمی دانند و از آن رو، برنمی تابند که علمی تحت عنوان «تاریخ قرآن»، به معنای مورد نظر مستشرقان پدید آید؟

پدیده ای می تواند تاریخمند دانسته شود که در طول زمان و در گذر قرنها تکامل یافته، و تحول به خود دیده باشد. مسلمانان معتقدند قرآن کریم همچنان که روز نخست بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد، سالم و بدون تحریف و خطا دست به دست گردیده، و به نسلهای بعدی رسیده است و در طول زمان دچای هیچ تحولی نشده است، مگر برخی تغییرات جزیی در نگارش، رسم الخط و امثال آن، به نحوی که هیچ اشکالی در معنا ایجاد نکند. بنا بر این دیدگاه، قرآن نمی تواند تاریخ داشته باشد.

آقای جلال هدایتی کرد: زید بن ثابت برخوردار از چه صفاتی بود که از جانب ابوبکر به عنوان گردآورندۀ قرآن انتخاب گردید؟

گفته اند زید بن ثابت چند زبان دیگر بجز عربی را می دانست و به نگارش آنها نیز تسلط داشت، و کتابهای دینی قوم یهود و مسیحیان را خوانده بود.

آقای عبدالسلیم قازلی کر: چرا قرآنی که توسط زید بن ثابت گردآوری شد، به مصحف ابوبکر معروف، و در دوره های بعد به دلیل همین انتساب از اعتبار بیشتری برخوردار گشت؟

مستشرقان نیز با همین ابهام رو به رو بودند؛ بویژه با توجه به این که زمانی این انتساب معنا دارد که چنین مصحفی، حکومتی، و حاصل فرمان حکومتی ابوبکر به زید بن ثابت تلقی شود. این امر به خودی خود با سپردن مصحف ابوبکر به حفصه دختر عمر، پس از مرگ عمر، و هم با تلاش مجدد عثمان برای جمع قرآن ظاهرا در تناقض است. به هر روی، برای حل مسئله و یافتن پاسخ درست، مطالعات بنیادین فراوانی لازم است.

آقای عباس صفی: آیا در میان شیعیان و اهل سنت، اختلافی در چگونگی جمع قرآن کریم روی نداده است؟

در یک پاسخ ساده، و به دور از برخی پیچیدگیها، باید گفت: «نه». اختلافات در زمینۀ جمع قرآن، چندان به اختلافات فرقه ای کشیده نشده است. برای آشنایی با روایات شیعیان در بارۀ چگونگی جمع قرآن کریم و میزان اعتبار قرآن کنون، می توانید به «کتاب القرآن» از مجلدات مرتبط با اصول کتاب الکافی شیخ کلینی مراجعه کنید.

آقای محمد صالح صادقلو: آیا با توجه به اهمیت مسئلۀ جمع قرآن کریم و انتقال آن به نسلهای بعد، می توان پذیرفت که پیامبر اکرم (ص) تلاشی به منظور حفظ آن نکرده باشند؟

صد البته معقول نیست؛ ولی مسئله آن است که: «آیا لازم است هر کاری از دید ما لازم و ضروری و معقول دانسته می شود، از دید ایشان و با نظر به امکانات و فرهنگ آن عصر نیز، ممکن و مطلوب دانسته شود؟».

آقای محمد صالح صادقلو: چرا حضرت علی (ع) برای جمع قرآن کریم اقدامی نکردند؟

همچنان که در پرسشهای پیشین توضیح دادم، چنین تلاشی بعد از درگذشت پیامبر اکرم (ص) به ایشان نسبت داده شده است. برای توضیح بیشتر، پیشنهاد می کنم کتاب تاریخ قرآن دکتر سید محمدباقر حجتی (دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ مکرر، صفحۀ ۳۸۵ـ ۳۸۸) را ملاحظه فرمایید.

 

 

٢٠/ ١/ ١٣٨٦

خانم سپیدۀ بخشی: صحابه بر سر اختلاف نظری که در مورد تعداد آیات و سوره ها داشتند، چگونه با هم کنار آمدند؟

گزارشها در این باره متفاوت است. گاه سخن از اختلاف شدید میان صحابه ای همچون عبدالله بن مسعود با عثمان است. مثلا از ابن مسعود نقل شده است که گفت: ابوبکر زید بن ثابت را مسئول جمع آوری قرآن کرد و عثمان هم قرآن نوشتۀ زید را نشر داد؛ حال آن که من زمانی قرآن را از پیامبر اکرم (ص) فرا می گرفتم که زید کودکی بیش نبود و با موهای بافتۀ خود همبازی کودکان بود. نیز گاه سخن از آن است که عموم اصحاب، کار عثمان را در گرد آوردن قرآن و ایجاد نسخه ای یگانه تأیید کرده اند. مثلا راویانی از علی (ع) نقل کرده اند که کار عثمان را در گرد آوردن قرآن کریم ستوده است. برای آگاهی بیشتر در این باره پیشنهاد می کنم کتاب المصاحف ابن ابی داوود سجستانی (چاپ قاهره‌، 1355ق‌/1936م) را ببینید.

خانم زهرۀ صوفی: توقیفی بودن نام سوره های قرآن کریم به چه معناست؟

همان گونه که در کلاس گفته شد، اصطلاح «توقیف» از ریشۀ وقف به معنای ایستادن است. در اصطلاح، مراد از توقیف، ایستادن و جلوگیری از اظهار نظر اجتهادی و اکتفا کردن به شنیده ها در بارۀ یک موضوع است. وقتی عده ای می گویند نام سوره های قرآن توقیفی است، بدین معناست که ما حق نداریم با اجتهاد و فکر خود، نامی برای سوره ها برگزینیم و تنها باید به روایات مراجعه کنیم و نامهایی را که از جانب معصومان برای سوره ها نهاده شده، به کار بریم.

آقای علی سلیمانی زیارتی: آیا با پیدایی قرآن کریم تحولی در زندگی عربها پدید آمد؟

بی شک راه یافتن قرآن در فرهنگ عرب قبل از اسلام تحولی بزرگ را در جامعۀ عربها دامن زد. شاید بد نباشد برای آگاهی از ابعاد تحولی که قرآن در زندگی عربها ایجاد کرد، مقالۀ «اهل کتاب» نوشتۀ استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر پاکتچی را در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بخوانید؛ همچنان که مقالۀ «بنی اسرائیل» نوشتۀ خود این جانب در همان کتاب نیز با موضوع بی ارتباط نیست. البته سخن در این باره بسیار است و در این مختصر نمی گنجد.

آقای علی سلیمانی زیارتی: آیا قرآن کریم برای گروهی از مردم در سده های نخست، منبع درآمد هم بوده است؟

کتاب المصاحف ابن ابی داوود سجستانی که پیش از این یاد شد، یکی از قدیم ترین منابعی است که آگاهیهای درخوری در بارۀ نسخه های کهن قرآن در اختیار ما می نهند. از جملۀ مباحثی که در این کتاب مطرح شده، بحث از آرای صحابه و تابعین در بارۀ «جواز کسب درآمد از طریق نگارش مصاحف، آموزش قرآن و... امثال آن» است. وجود این اختلاف نظرها در میان صحابه و تابعین در بارۀ مسایل یاد شده، به خوبی نشان از آن دارد که چنین کارها از دوره هایی نزدیک به صدر اسلام رواج داشته است.

آقای علی سلیمانی زیارتی: معنای لغوی کلمۀ «قرآن» چیست و چرا قرآن کریم را چنین نام نهادند؟

اختلاف نظر در این باره زیاد است. برخی «قرآن» را از ریشۀ ق رن، و برخی از ریشۀ ق ر أ گرفته اند و هر دو در توجیه ساختار صرفی این کلمه در تناسب با معنای آن، دچار مشکل شده اند. برای توضیح مستوفیٰ در این باره، پیشنهاد می کنم به کتاب واژه های دخیل در قرآن مجید پروفسور آرتور جفری (ترجمۀ دکتر فریدون بدره ای، تهران، انتشار ات توس، ص ۳۳۹ به بعد) مراجعه کنید. ایشان معتقد است این واژه از زبان سریانی گرفته، و از فرهنگ مسیحی وارد زبان عربی و قرآن شده است.

آقای محمد جواد شاکری: لطفا منابعی برای مطالعۀ بیشتر در بارۀ توقیفی یا اجتهادی بودن نامگذاری سوره های قرآن کریم معرفی فرمایید.

آقای دکتر عبدالهادی فقهی زاده کتابی دارند تحت عنوان پژوهشی در نظم قرآن. در این کتاب ایشان مبنای «توقیفی بودن نامگذاری سوره ها» را تقویت می کنند. مطالعۀ مقدمۀ این کتاب در این باره مفید است. منبع سهل الوصول دیگر، کتاب تاریخ قرآن استاد ما جناب آقای دکتر حجتی (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی) است. ایشان در فصل اول این کتاب به همین مسئله نیز پرداخته اند. به هر روی، کتاب الاتقان سیوطی نیز در این باره توضیحاتی درخور ارایه کرده، و در فصلی با همین عنوان مسئله را به بحث پرداخته است.

خانم مریم قوی اندام: معنای کلمات مئین و عزائم چیست و چرا این نام برای سوره ها بنی اسرائیل، کهف، مریم و... انتخاب شده است؟

 جایی سراغ ندارم که در بارۀ این دو نام تحقیقی صورت گرفته باشد. عزائم، بر وزن فعائل است و فعائل، می تواند وزن اسم جمع برای هر کلمۀ چهار حرفی که قبل از لام الفعل آن حروف مد (و، آ، ی) است باشد. احتمالا عزائم جمع عازمه، یعنی «امر مهم» است. با این فرض، سور عزائم، یعنی سوره هایی که به اموری مهم پرداخته اند، یا هر چیزی از این قبیل. «مئین» هم احتمالا جمع مکسر مئه (به معنای صد) باشد؛ یا همچنان که ادیبان عرب گفته اند، می توانش از ملحقات جمع مذکر سالم دانست. بر این مبنا، احتمالا از آن روی نام این سوره ها را مئین نهاده اند، که همۀ آنها بیش از یکصد آیه دارند.

تمام آنچه گفته شد فرضی است و زمانی می توان به دقت علمی در این باره اظهار نظر کرد که نامهای یاد شده و نامهای مشابه آنها به دقت مورد مطالعۀ تاریخی، زبانشناختی و معناشناختی قرار گیرند؛ امری که امید است به همت نسل شما تحقق پذیرد.

 

 

٢٠/ ١٢/ ١٣٨٥

آقایان عباس صفی و وحید بای: قرآن کریم کتابی است که از پیدایی آن حدود 1400 سال می گذرد. کتابی با این سابقه از کجا معلوم دستخوش تحریف نباشد؟ آیا امکان دارد که بخشهایی از قرآن کریم در گذر زمان از میان رفته باشند؟ چگونه می توان اطمینان یافت که راویان آن در طول تاریخ، دخل و تصرفی در آن نکرده، و تنها به نقل امانت دارانۀ کتاب پرداخته اند؟ بر پایۀ چه روشها و اصولی می توان اطمینان یافت که قرآن کریم، همان است که بر پیامبر اکرم (ص) وحی شد؟

همچنان که همه می دانیم، متکلمان مسلمانان برای پاسخ بدین سؤال، اعجاز قرآن کریم را مستمسک قرار می دهند. آنها با تلاش برای اثبات این نکته که «هیچ کتابی از نوشتارهای بشری هماورد قرآن کریم نیست»، می کوشند نشان دهند این کتاب مقدس نمی تواند متأثر از تحریفهای نااهلان باشد. در این مسیر، آنها به دو آیه از قرآن کریم نیز استدلال می کنند: 1) افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا (سورۀ نساء/ 4/ 82) [یعنی: چرا کافران در قرآن تدبر نمی کنند؛ حال آن که اگر از جانب غیر خدا بود، اختلاف (و تناقض) بسیاری در آن می دیدند]؛ 2) انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (سورۀ حجر/ 15/ 9)[یعنی: ما خود قرآن را نازل کرده ایم، و خود حافظ آن هستیم]. تفصیل بحث در این باره را می توانید در کتابهای متعددی که در بارۀ علوم قرآنی و کلام (بحث نبوت خاصه)، و با موضوع اعجاز قرآن نوشته شده اند، ملاحظه کنید.

در سالهای اخیر، بحث از صحت انتساب قرآن کریم به سدۀ نخست هجری، توسط مستشرقان پی گرفته شده است. آنها می کوشند با روشهایی برگرفته از علوم تجربی به این پرسش پاسخ دهند که «قدیم ترین نشانه های حضور قرآن ـ به عنوان یک کتاب ـ در فرهنگ اسلامی» مربوط به کدام دوره هاست. در این راستا آنها مثلا قدیم ترین نسخه های بازمانده از قرآن را تاریخ گذاری می کند، یا می کوشند سبک قرآن را نقد ادبی کنند، یا مثلا شواهد تاریخی مکتوب و غیر مکتوب مرتبط با قرآن را تاریخگذاری می کنند.... کاربرد روش تجربی توسط آنها سبب می شود نتایج بحث، حتی برای کسانی که اعتقادی به حقانیت دین مبین اسلام ندارد، مقبول باشد. به هر روی، بحثهای آنها تا کنون به نتیجۀ قطعی نرسیده است و همچنان ادامه دارد. در جلسات آینده، در حد وسع وقت به این روشها اشاره خواهد شد.

آقای سید سعید حسینی: با رواج یافتن روشهای تجربی در عرصۀ مطالعات علوم قرآنی، آیندۀ این حوزۀ معرفت بشری را چگونه پیش بینی می کنید؟

اگر منظور آن است که کاربرد روشهای تجربی چه پیامدهای کلانی در عرصۀ این دانش خواهد داشت، حقیقتا پاسخ این پرسش واضح نیست. پذیرش روشهای تجربی در عرصۀ علوم انسانی منوط به پذیرش مبانی فلسفی کاربرد این روشهاست. فلاسفۀ علم هر روز نقدهای جدیدی بر این مبانی مطرح می کنند. گذشته از آن، مکاتب مختلف علوم اجتماعی ـ که روشهای نوین پژوهش در علوم قرآنی نیز با آنها گره خورده است ـ در دهه های اخیر سخت با چالش رو به رو بوده است. هیچ نمی توان اطمینان داشت که کاربرد روشهای تجربی دیر یا زود با روشهایی متکامل تر جایگزین نشود. افزون بر این، هیچ نمی توان در بارۀ میزان توجه و اقبال قرآن پژوهان به این روشها اظهار نظر قطعی کرد. در نتیجه هیچ پیش بینی روشنی از آینده نمی توان دست داد.

آقای سید سعید حسینی: فرمودید: «عالمان کهن گاه کتابهای خود را از طریق سلسله های شاگردی، به وساطت استادانی چند که ناقلان کتاب بودند، به نویسندۀ آن اثر می رساندند. آنها این کتابها را بسی معتبرتر از دیگر آثار می دانستند.». آیا در میان این شاگردان، کسی نبود که خود را از استاد عالمتر بداند و به سبب آن که خود را از اهداف نویسنده آگاهتر فرض می کند، در آن اثر دخل و تصرف کند؟

به طبع، شاگردانی بوده اند که دیدگاه استاد خود را نپذیرند. آنها می کوشیده اند برای آن که امانتدار باشند، دیدگاههای خود را در حاشیۀ کتاب مرقوم دارند و در اصل متن ـ هر چند به نظر آنها خطا بوده باشد ـ دخل و تصرف نکنند. البته مخفی نماناد که موارد خلاف نیز بسیار بوده است. عالمان بسیاری هستند که از دست بردن نااهلان در کتب مختلف نالیده اند. بسیاری از این نااهلان، کسانی هستند که گمان می کرده اند برخوردار از شایستگی برای این تصرفات بوده اند. روشهای مختلف در قدیم برای اطمینان از صحت یک کتاب وجود داشته است؛ مثلا گاه از استاد می خواسته اند اشکالات نسخه را به خط خود اصلاح، و سپس پایین نسخه را امضا کند. در حال حاضر نیز نسخه شناسان می کوشند با دقت در اختلافات میان نسخه های مختلف بازمانده از یک اثر، تفاوت میان خطوط مختلف یک نسخه، رنگ جوهر بخشهای مختلف کتاب، سبکهای مختلف نگارش و...، از یکدست بودن اثر و راه نیافتن دخل و تصرف در آن مطمئن شوند. البته طبیعی است که همیشه این روشها به نتیجه نمی رسد.

آقای سید سعید حسینی: آیا قرآن رایج میان اهل سنت و جماعت و شیعیان، اختلافی ندارد؟

خیر. هیچ تفاوتی میان قرآن رایج در میان شیعیان و اهل سنت نیست. حتی در زمان حضرت امام صادق (ع)، از ایشان پرسیده شد که: «با توجه به روایات متعدد رسیده از امامان گذشته (ع)، مبنی بر نگارش قرآنی بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) به خط امیرالمؤمنین علی (ع) ـ که آیات را بر حسب ترتیب نزول مرتب کرده بود ـ آیا مراجعه به قرآن کنونی جایز است؟». در پاسخ از آن حضرت نقل شده است که فرمودند: «اقرأوا کما عـُــلــِّمتم»، یا «اقرأوا کما یقرأ الناس» [یعنی: همان گونه که آموخته اید بخوانید/ همان گونه که مردم می خوانند بخوانید]. بدین سان، شیعیان نیز قرآن رایج در میان همۀ فرق مسلمانان را به عنوان وحی الاهی پذیرفته اند و در این زمینه هیچ اختلافی با سایر فرقه ها ندارند. برای آشنایی با نمونه هایی از روایات یاد شده، می توانید به کتاب الکافی نوشتۀ محمد بن یعقوب کلینی، جلد دوم، کتاب فضل القرآن، باب «النوادر» مراجعه کنید.

خانم مریم بهشتی: آیا می توان کتاب الفهرست ندیم را منبعی مهم برای مطالعۀ علوم قرآنی دانست؟

در عصر حاضر، کتابهایی همچون الفهرست ابن ندیم را که در بارۀ معرفی آثار و کتب مختلف نوشته شده اند، مرتبط با دانش «کتابشناسی» می دانند. صد البته در این کتاب، اطلاعات فراوان و مهمی در بارۀ آثاری که در زمینۀ قرآن و علوم قرآنی نوشته شده اند هست؛ ولی این بدان معنا نیست که موضوع این اثر را علوم قرآنی فرض کنیم. در این اثر به طریق مشابه، آثار مختلف نوشته شده تا زمان حیات مؤلف در بارۀ نجوم، فقه، کیمیاگری و بسیاری دانشهای کهن دیگر نیز معرفی شده اند. بااینحال، همچنان که توضیح داده شد، مطالعۀ این اثر همیشه برای مورخان فرهنگ اسلامی راهگشاست.

آقای میثم رضایی: چه زمانی مسلمانان به تفسیر کردن قرآن کریم احساس نیاز جدی کردند؟

در این باره تئوریها مختلف است. برخی عالمان مسلمان هچون ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون، تاریخ تفسیر را به عصر پیامبر (ص) باز می گردانند. مستشرقان نیز در این باره تئوریهای مختلف و متناقضی عرضه داشته اند. می توانید برای اطلاعات بیشتر، افزون بر منبع یاد شده، به مقالۀ «تفسیر» در دائرةالمعارف اسلام با مشخصات زیر مراجعه کنید:

- "al-tafsir", Encyclopaedia of Islam, Leiden, Brill.

آقای علی سلیمانی زیارتی: قدیم ترین نسخه های بازمانده از قرآن کریم، مربوط به چه دوره هایی است؟

در وسع اطلاع بنده، قدیم ترین نسخه های معتبر بازمانده از قرآن کریم، به حدود سدۀ 4ق باز می گردد. برای اطلاعات بیشتر در این باره، می توانید به این مقاله مراجعه فرماید. عمدۀ این نسخه ها در موزه ها و کتابخانه های کشورهای اروپایی بویژه انگلستان، فرانسه، هلند و آلمان نگهداری می شود. استاد ما جناب آقای دکتر سید محمدباقر حجتی برخی از این نسخه ها را در نمایشگاهی در انگلستان ملاحظه کرده، تصاویری از آن نسخ تهیه فرموده اند. برای مشاهدۀ این تصاویر می توانید به صفحات پایانی کتاب ایشان تاریخ قرآن مراجعه کنید.

آقای علی سلیمانی زیارتی: کلمۀ قرآن به چه معناست؟

پاسخهای مختلفی به ای پرسش داده شده است. می توانید برای مشاهدۀ برخی از این پاسخها به دو کتاب زیر مراجعه فرمایید:

ـ حجتی، محمدباقر، تاریخ قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، فصل اول: «عناوین و اسامی قرآن کریم»

ـ جفری، آرتور، واژه های دخیل در قرآن کریم، ترجمۀ فریدون بدره ای، تهران، توس، 1372ش، ص 339 به بعد.

هر دوی این آثار در کتابخانۀ دانشگاه موجود است (اولی در مخزن بسته، و دومی در مخزن مرجع).

آقای محمد امین شهری: از کجا معلوم که اثری همچون ترتیب مصاحف الصحابه، براستی نوشتۀ فضل بن شاذان باشد؟

صدالبته هیچ گاه نمی توان در این باره ـ مثل هر مسئلۀ تاریخی دیگری ـ با قاطعیت نظر داد؛ اما می توان شواهد و دلایلی «علمی» برای تقویت جانب اثبات آن جست. به طور کلی، بحث در بارۀ تعلق یک کتاب به مؤلفی که ادعا می شود، و به دورۀ خاصی که مؤلف در آن می زیسته است، موضوع دانش «نقد متن» است. نقد متن یکی از روشهای پژوهش در علم تاریخ است که می کوشد با کاربرد روشهای نقد ادبی، سبک شناسی و...، و با توجه به شواهد و قراین درون و بیرون از متن، صحت انتساب یک متن به یک مؤلف را مطالعه کند. مثلا، دین پژوهان غربی مطالعات وسیعی را در بارۀ انتساب تورات و انجیل و بسیاری کتابهای دیگر به مؤلفانشان دامن زده اند. از باب نمونه، شاید برایتان جالب باشد که آنها کوشیده اند ثابت کنند بسیاری بخشهای کتاب تورات کنونی، مدتها پیش از حضرت موسی (ع) وجود داشته، و برخی بخشهای آن نیز قرنها بعد از آن پیامبر به وجود آمده است. پایان نامۀ کارشناسی ارشد بنده، چنین مطالعه ای را برای بررسی و تحلیل انتساب صحیفۀ سجادیه به امام زین العابدین (ع) پی گرفته است.

آقای محمد امین شهری: چرا عثمان به همراه قرآنی که به بلاد مختلف اسلامی فرستاد، یک مفسر ارسال نکرد تا قرآن را به درستی برای مردم آن دیار توضیح دهد؟

سؤال دقیق نیست. اگر منظور آن است که همراه قرآن کریم، فردی آگاه از آن نیز ارسال گردد، باید گفت چنین اتفاقی افتاده است. عثمان همراه هر نسخه، یکی از صحابۀ خوش سابقۀ پیامبر (ص) را برای راهنمایی مردم به بلاد مختلف روانه کرد. اگر مراد آن است که اختصاصا فردی را برای تفسیر قرآن بفرستد (و نه مثلا پاسخگویی به سؤالات فقهی و قضاوت میان مردم و...)، باید بگویم در آن عصر هنوز علوم مختلف اسلامی از همدیگر جدا نشده بودند تا به تخصصهایی مستقل از هم تبدیل شوند.

آقای محمد امین شهری: گفته شد اثر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، همانند دیگر آثار وی کمتر از ابتکار بهره جسته، و بیشتر، تکرار حرفهای گذشتگان است. بااینحال در کلاس درس از برتری اثر وی نسبت به دیگر آثار پیشینیان در بارۀ علوم قرآن سخن رفت. چگونه ممکن است عنصر ابتکار در اثری کمرنگ باشد و در عین حال آن اثر موفق تر ارزیابی شود؟

حق آن است که اصلی ترین دلیل موفقیت سیوطی در کتابهای مختلفش دو چیز است: اولا، برخورداری از هوشی سرشار برای طبقه بندی مسایل مختلف هر علم؛ و ثانیا، توجه به موضوعات خاصی که از نظر عموم دانشوران مغفول می ماند و کمتر به اهمیت و اثرگذاری آن در بحثهای علمی توجه می شود. اگر شما بخواهید یک شمای کلی از علوم قرآن و تاریخ این دانش حاصل کنید، هیچ کار بهتر از مراجعه به الاتقان نیست. بسیاری کتابهای دیگر سیوطی نیز بحق چنینند.

آقای محمد امین شهری: آیا مستشرقان در صددند علوم قرآنی را به صورت دانشی تجربی مطالعه کنند؟ هدف آنان از جهت دهی جدید به علوم قرآنی چیست؟

بلی. مستشرقان در فضای آکادمیک غربی پس از دورۀ رنسانس رشد کرده اند و طبیعی است از معرفت شناسی مدرن سخت متأثر باشند. دلیل توجه آنها به روشهای برگرفته از علوم تجربی آن است که تنها با چنین روشهایی می توان برای اثبات یک مسئله ادله ای مورد قبول صاحبان علایق و سلایق مختلف ارایه کرد. به عبارت بهتر، در روشهای برگرفته از علوم تجربی، «بی طرفی» بسیار بیش از دیگر روشهاست.

 

 

٩/ ١٢/ ١٣٨٥

آقایان اکبر میرانی و عیسی قاسمی راد، و خانم اعظم زمانی: در دنیای کنونی و با توجه به شرایط زندگی جدید، چه نیازی به علوم قرآنی هست؟ به طور کلی از مطالعۀ علوم قرآنی چه هدفی را دنبال می کنیم؟

از نگاه یک مسلمان معتقد، پاسخ این پرسش واضح است؛ برای درک بهتر قرآن کریم، کتاب آسمانی ما، ضروری است که درکی عمیق تر از تاریخ آن، اسباب نزول آیات آن، پرسشها و بحثهای پیرامون آن، و خلاصه، هر مسئله ای که به نوعی با این کتاب رابطه می یابد، آگاهی حاصل کنیم.

بویژه با توجه به این که شما دانشجویان رشتۀ فقه و مبانی حقوق اسلامی هستید، یادآوری نکتۀ دیگری نیز لازم است و آن این که بسیاری از اختلافات فقهی، میان عالمان شیعه و هم اهل سنت و هم دیگر فرق، ریشه در اختلاف آنها در فهم و درک و تفسیر قرآن کریم دارد. یکی از فضلای حوزۀ علمیۀ قم، آقای مهدی هادوی تهرانی در کتابی با عنوان: مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم به این اختلافات و اثر آن در فهم قرآن و به تبع، استدلال فقهی اشاره کرده اند.

از دید یک انسان غیر مسلمان نیز باز قرآن کتابی در خور مطالعه و شایان توجه است. مطالعات گستردۀ مستشرقان در بارۀ این کتاب ـ که بی تردید بر دانش امروزین ما در بارۀ قرآن کریم افزوده ـ بیشتر با هدف شناخت گذشتۀ جوامع اسلامی و چگونگی پیدایی دین اسلام صورت گرفته است. هم برای غربیان و صد البته پیش و بیش از آنها برای ما خود مهم است که گذشتۀ تاریخی خود را بشناسیم.

همچنان که خواهید دید، علوم قرآنی آینه ای است از مباحثات و مجادلات و اختلاف نظرهای فراوانی که همه برخاسته از عمق فکر بزرگترین دانشمندان تمدن اسلامیند. هرگز بدون آگاهی از تاریخ خویش برای تغییر در شرایط امروزین خویش توانا نخواهیم بود. به عبارت بهتر، حتی اگر ما علایق دینی عمیقی نداشته باشیم، به عنوان یک ایرانی برای شناخت گذشتۀ خویش به منظور تغییر در شرایط کنونی محتاج شناخت این کتابیم.

 

آقای اکبر میرانی: علوم تجربی چه رابطه ای با قرآن کریم دارند؟

موضوع رابطۀ علم و دین (که قرآن کریم هم یک متن دینی است) یکی از مهم ترین مباحث در عرضۀ فلسفۀ دین (یا همان کلام جدید) است. اگر خواستید در این باره بیشتر بدانید ـ که پیشنهاد می کنم این پرسش را جدی بگیرید ـ به کتاب علم و دین، نوشتۀ ایان باربور، ترجمۀ اقای بهاء الدین خرمشاهی مراجعه کنید. افزون بر این، آثار متعددی با عناوینی همچون «تعارض علم و دین»، «علم و ایمان»، و از این قبیل نوشته شده است. به هر روی، در همۀ کتابهای مرتبط با موضوع «فلسفۀ دین» یا «کلام جدید»، علی القاعده در این باره مطلب هست. در یک فصل از متن درسی کلاس ما ـ کتاب قرآن در اسلام علامۀ طباطبایی (ره) ـ به توضیح و پاسخ همین پرسش پرداخته، و نکاتی در این باره مطرح شده است.

 

آقای میثم رضایی: از چه زمانی علوم قرآنی به علمی تجربی بدل شد؟

به یک معنا تا کنون هیچ وقت! هنوز هم در دانشگاههای ایران و هم در سایر کشورهای اسلامی، علوم قرآنی بیش از هر چیز ادامۀ روش گذشتگان و دانشی سنتی است. صد البته هم در ایران و هم در دیگر کشورهای اسلامی نوگرایانی بوده اند که از روشهای تجربی مختلف برای مطالعه در مباحث مختلف علوم قرآنی بهره جسته باشند؛ ولی فضای کلی این درس در آکادمیهای کشورهای مسلمان، بازتاب گذشته است. از دیگر سو، مستشرقان از همان آغاز، مطالعات روشمند تجربی خود را در موضوعات علوم قرآنی هم داخل کرده اند. به عبارت بهتر، از زمانی که مطالعات مستشرقان در بارۀ قرآن به نحو آکادمیک آغاز شد، روش تجربی صدرنشین روشها بود.

 

آقای وحید حضرتی: با توجه به تفاوتها و تمایزهایی که میان علوم تجربی و فلسفه یاد شد، باید پرسید کدام یک از این دو بهتر و مفیدتر است؟

هر یک از این دو نوع معرفت بشری جایگاه خود را دارند و با هر یک می توان بخشی از مشکلات بشریت را حل کرد و هیچ گاه نمی توانند جایگزین شوند. فلسفه وظیفۀ خود را دارد و علم تجربی نیز کارکرد خود را. با روشهای تجربی هیچ گاه نمی توان در بارۀ موضوعات کلی و مبتلا بــِهِ بشر همچون وجود خدا، وجود جهان آخرت، معیار سعادت، روشهای کسب معرفت و... بحث کرد؛ همچنان که با فلسفه نمی توان دارویی شیمیایی برای رفع بیماری فراهم ساخت.

 

خانم مریم حسینی مقدم: فرمودید کاربرد اصطلاح علم در بارۀ علوم قرآن، به معنای

A Disciplined Systematized of Knowledge

اشاره دارد. دوست دارم در بارۀ رواج این درک از علم و تاریخ آن بیشتر بدانم؛ همچنان که دوست دارم در بارۀ تعبیر فوق نیز دقیق تر آگاه شوم.

در این باره می توانید به فصل دوازدهم از کتاب چیستی علم نوشتۀ آلن چالمرز، ترجمۀ جناب آقای دکتر سعید زیباکلام مراجعه کنید. در این فصل، ضمن بحث در بارۀ «معرفت شناسی نظم گریزانۀ فایرابـِـند»، متعرض دیدگاه پل فایرابند در باب «علم تجربی و عدم ضرورت برتری آن بر سایر معارف» می شود. نویسنده توضیحاتی در باب مقایسۀ علوم قدیم و جدید داده (ص 165ـ168)، که با آنچه در کلاس درس گفته شد، مشابه و البته بسی کامل تر است. افزون بر این، می توانید مقالۀ «مقایسۀ علوم و جایگاه سحر و جادو در معرفت علمی» را که نوشتۀ خود پل فایرابـِند است، در شمارۀ اول سال اول مجلۀ فلسفی ارغنون مطالعه کنید.

 

آقای عباس صفی: آیا علوم قرآن را می توان دانشی میان رشته ای در شمار آورد؟

با توضیحاتی که در کلاس درس داده شد، می توان دریافت علوم قرآنی هم از دانشهای میان رشته ای است.

 

خانم مریم بهشتی: دوست دارم در بارۀ تعاریف مختلفی که از علوم قرآنی شده است، بیشتر بدانم.

سه تعریف متفاوت از علوم قرآن ارایه شده است و آنها را در کلاس مطرح کردم. برای آگاهی بیشتر، می توان به مقدمۀ کتاب الاتقان نوشتۀ جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی مراجعه کنید؛ همچنان که مراجعه به آثار متعددی که با عنوان «علوم قرآن» نوشته شده اند، خالی از فایده نیست.

 

آقای ابوالفضل بالان: با توجه به ماهیت میان رشته ای علوم قرآن، آیا تاریخ هم جزو دانشهایی هست که در علوم قرآن راه یافته اند؟

بلی. تاریخ از اهم دانشهای مرتبط با علوم قرآنی است و بسیاری مباحث علوم قرآن همچون چگونگی نزول وحی، اسباب النزول، شناخت آیات مکی و مدنی و...، تنها با برخورداری از آگاهیهای تاریخی ممکن است. ان شاء الله در جلسات بعد بیشتر با این معنا آشنا می شوید.

خانم فاطمۀ خمر: امثال جابر بن حیان را در نظر بگیریم. اگر علم آنها تجربی و مبتنی بر مشاهدۀ علمی و آزمون نبوده است، چگونه توانسته اند در حدود گنجایش امکانات عصر خویش به خواص داروها، روشهای درمان بیماریها و ترکیبات حاصل از مواد مختلف علم پیدا کنند؟

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که آنچه ما کیمیاگری مینامیم و در عداد دانشهای پیشامدرن طبقهبندی میکنیم، در عین آن که بر روش قیاسی بنا شده بود و اصول آن از قیاس ناشی میشد، در مسایل جزییتر گاه از مشاهده بهره میجست؛ مشاهدهای که شاید نتوانش از لحاظ روشمندی با مشاهدات دانشمندان علوم تجربی امروزین مقایسه کرد، اما به هر روی خالی از «معرفت حسی استقرایی» نبود.

آقای محمد امین شهری: آیا معرفت فلسفی و معرفت تجربی، افزون بر آن که هر دو نوعی معرفت هستند، شباهت دیگری با هم دارند؟

آری، شاید بتوان شباهتهای دیگری نیز میانشان جست. مثلا، هر دو، معارفی حصولی هستند؛ در برابر معرفتی که عارفان مدعی به دست آوردن آن هستند که مبتنی بر شهود عرفانی و علم حضوری است. حصولی بودن این دو نوع معرفت، باز خود سبب پیدایی شباهتهای دیگری میانشان می شود. معارف حصولی