|
چون در این
دوره با دانشجویان سر و کار داشتم که همگی از روش
تدریس من آگاه بودند و پیش از این اصول فقه 1 را
با هم گذرانده بودیم، بخشهایی از طرح درس کلی دوره
را که مطمئن بودم از آن آگاهند حذف کردم، همچون
بحث در بارۀ آیین حضور درس، شیوۀ امتحانات و....
تنها به آوردن برنامۀ زمان بندی پیشنهادی نیمسال
جاری اکتفا می کنم.
|
جلسه |
تاریخ |
موضوع
اصلی بحث |
عناوین
فرعی |
برنامههای جانبی |
|
اول |
٦/ ١٢/
١٣٨٦ |
اوامر |
مقدمات
بحث اوامر |
|
|
دوم |
هیأت امر |
|
سوم |
١٣/ ١٢/
١٣٨٦ |
ظهور صیغۀ
امر در وجوب |
|
چهارم |
|
پنجم |
کلاس
جبرانی |
تعبدی و
توصلی |
|
ششم |
|
هفتم |
٢٠/ ١٢/
١٣٨٦ |
اطلاق
صیغۀ امر |
|
هشتم |
|
نهم |
٢٧/ ١٢/
١٣٨٦ |
فور و
تراخی |
|
دهم |
مره و
تکرار |
|
یازدهم |
١٩/ ١/
١٣٨٧ |
نسخ وجوب |
|
دوازدهم |
الامر
بالشئ مرتین |
|
سیزدهم |
٢٦/ ١/
١٣٨٧ |
الامر
بالامر |
|
چهاردهم |
تقسیمات
واجب
(تکملۀ
بحث اوامر) |
مطلق و
مشروط/ معلق و منجز |
|
پانزدهم |
٢/ ٢/
١٣٨٧ |
اصلی و
تبعی |
|
شانزدهم |
تعیینی و
تخییری |
امتحان
ماهانۀ اول |
|
هفدهم |
٩/ ٢/
١٣٨٧ |
عینی و
کفایی |
|
|
هجدهم |
موسع و
مضیق |
|
نوزدهم |
١٦/ ٢/
١٣٨٧ |
نواهی |
مقدمات |
|
بیستم |
ظهور صیغۀ
نهی در تحریم |
|
بیست و
یکم |
٢٣/ ٢/
١٣٨٧ |
مطلوب نهی |
|
بیست و
دوم |
مره و
تکرار در نهی |
|
بیست و
سوم |
٣٠/ ٢/
١٣٨٧ |
مفاهیم |
مقدمات |
امتحان
میان ترم |
|
بیست و
چهارم |
مفهوم شرط |
|
|
بیست و
پنجم |
٦/ ٣/
١٣٨٧ |
مناط در
مفهوم شرط |
|
بیست و
ششم |
|
بیست و
هفتم |
١٣/ ٣/
١٣٨٧ |
تعدد شرط
و اتحاد جزاء |
|
بیست و
هشتم |
|
بیست و
نهم |
٢٠/ ٣/
١٣٨٧ |
تداخل
مسببات |
|
سیام |
مفهوم وصف |
نظرسنجی
آموزشی |
|
سی و یکم |
٢٧/ ٣/
١٣٨٧ |
|
|
سی و دوم |
تقدیر از
دانشجویان برتر |
تذکر: درس در قالب سه واحد
ارایه شده، و در برنامۀ درسی دانشگاه برای آن دو
ساعت و ده دقیقه وقت در نظر گرفته اند. با توجه به
محدودیت زمانی، و کفایت نکردن این مقدار وقت برای
تدریس اصول فقه، با هماهنگی دانشجویان و تدابیر
مدیر محترم و دلسوز گروه الاهیات واحد آزادشهر،
بنا بر آن شد که جلسۀ سه واحدی به دو کلاس یک ساعت
و ربعه، با نیم ساعت وقت استراحت میان آن دو تغییر
یابد. بدین ترتیب، عملا شانزده جلسۀ سه واحدی که
بازده اندکی هم داشت، به سی و دو جلسۀ یک ساعت و
ربعی تغییر یافت.
اصول فقه٢
جلسۀ دوم: مقدمات بحث اوامر
٦/
١٢/ ١٣٨٦
1ـ
کلیات ... ٢٠ دقیقه
1ـ1ـ
مرور
1ـ1ـ1ـ
پیش از این، با بحث در
بارۀ مشتق، نخستین بخش از مباحث الفاظ
را شناختیم و اکنون وارد بحث از اوامر
میشویم.
1ـ1ـ2ـ
در بحث از اوامر،
میخواهیم پاسخ سؤالهایی از این قبیل
را بدانیم:
1ـ1ـ2ـ1ـ
در کجاها امر دلالت بر
وجوب دارد؟
1ـ1ـ2ـ2ـ
در صورت عدم قرینه،
اصل بر وجوب خواهد بود، یا استحباب،
یا جز آن؟
1ـ1ـ2ـ3ـ
هر گاه به مسألهای
چند بار امر شویم، چه تعداد امتثال
امر لازم خواهد آمد؟
1ـ1ـ2ـ4ـ
آیا امر به چیزی،
مستلزم نهی از خلاف آن هم هست؟...
1ـ2ـ
مقدمه
1ـ2ـ1ـ
برای دستور دادن به
مؤمنان، در جایجای متون دینی از این
روشهایی مانند اینها استفاده شده است:
1ـ2ـ1ـ1ـ
طلب امری با استفاده
از مادۀ «ا م ر»: ان الله یأمرکم ان
تؤدوا الامانات الی اهلها
1ـ2ـ1ـ2ـ
طلب امری با استفاده
از صیغههای امر از ریشههای مختلف:
اقیموا الصلاة، ارکعوا مع الراکعین...
1ـ2ـ1ـ3ـ
طلب با تعابیری غیر
امری: امام صادق (ع) فرمودند: «خطبه
را بعد از نماز عید میخوانند».
1ـ2ـ1ـ4ـ
طلب غیر مستقیم:
خداوند به پیامبر (ص) میگوید: «ای
پیامبر به مؤمنان بگو چشمهای خود را
بپایند».
1ـ2ـ2ـ
اکنون جای پرسش دارد
که:
1ـ2ـ2ـ1ـ
آیا طلب شیء با
استفاده از مادۀ «امر»، دلالت بر وجوب
دارد؟ به عبارت بهتر، امر برای دلالت
بر «وجوب» وضع شده است؟
1ـ2ـ2ـ2ـ
آیا طلب شیء با
استفاده از صیغههای امر از ریشههای
مختلف، دلالت بر چه دارند؟
1ـ2ـ2ـ3ـ
حکم طلب امری با
استفاده از روشهای دیگر چیست و چه
فرقی میان طلب همراه با تعابیر امری،
یا بدون آنها هست؟
1ـ2ـ3ـ
موضوع بحث امروز: امر
با استفاده از مادۀ «امر»
2ـ
بحث امروز: آیا مادۀ
امر، برای دلالت بر دستور دادن وضع
شده است و هر جا تعبیر امر به کار
رفت، دادن دستوری مراد بوده است؟
2ـ1ـ
برای مادۀ امر،
معناهای مختلفی یاد شده است، از قبیل:
حادثه، شیء، دستور، کار، التماس و
درخواست...
2ـ2ـ
اختلاف در این است که
آیا در معانی فوق، علی حده وضع شده
است؛ یا میان آنها وجه جامعی هست؟
2ـ3ـ
مرحوم مظفر معتقد است
از این میان، دو معنای اصلی هستند و
سایر معانی به آنها برمیگردند: طلب،
و شیء
2ـ3ـ1ـ
دو معنای اصلی امر
2ـ3ـ1ـ1ـ
امر به معنای طلب
2ـ3ـ1ـ1ـ1ـ
طلب عبارت است از
داشتن میل فردی به چیزی، به همراه
بیان و اظهار آن میل
2ـ3ـ1ـ1ـ2ـ
به هر طلبی، امر
نمیگویند؛ بلکه از سه نوع آن (طلب
عالی از دانی، و بالعکس و طلب فرد از
مساوی خود)، تنها اولی امر است.
2ـ3ـ1ـ2ـ
امر به معنای شیء: شیء
نیز بر سه قسم است: ذوات، افعال و
صفات. از این میان تنها به دو قسم
اخیر امر میگویند.
2ـ3ـ2ـ
آیا امر میان دو معنا،
مشترک لفظی است یا معنوی؟ (برای هر یک
علی حده وضع شده است، یا وجه جامعی
دارد؟)
2ـ3ـ2ـ1ـ
مظفر معتقد است امر
مشترک لفظی است. چرا که:
2ـ3ـ2ـ1ـ1ـ
از امر به معنای طلب،
امکان اشتقاق وجود دارد (امر، یأمر،
مأمور، آمر، ...)؛ اما از امر به
معنای شیء ممکن نیست.
2ـ3ـ2ـ1ـ2ـ
امر به معنای طلب، به
«اوامر» جمع بسته میشود؛ اما امر به
معنای شیء، به «امور».
2ـ3ـ3ـ
پس مادۀ «امر» برای دو
معنا وضع شده است؛ دستور دادن و شیء؛
که البته نخستین معنا در این بحثها مد
نظر ما خواهد بود.
2ـ3ـ4ـ
از میان سه معنای یاد
شده برای طلب (دستور، استدعا و
التماس)، امر طلبی تنها برای نخستین
وضع شده است؛ به دو دلیل:
2ـ3ـ4ـ1ـ
تبادر: هر گاه کلمۀ
امر شنیده شود، اولین معنای متبادر به
ذهن، طلب عالی از دانی است.
2ـ3ـ4ـ2ـ
عدم صحت سلب: میتوان
گفت «استدعا و التماس، امر نیستند»؛
اما نمیشود گفت «دستور، امر نیست».
3ـ
دلالت لفظ امر بر وجوب
3ـ1ـ
سؤال اول: آیا لفظ امر
و مشتقات آن، دلالت بر وجوب دارد؟
3ـ1ـ1ـ
مظفر معتقد است که لفظ
«امر» و مشتقات آن، لو خلی و نفسه
دلالت بر وجوب دارد.
3ـ1ـ2ـ
دلیل مظفر، دو مسئله
است: تبادر، و بنای عقلاء.
3ـ2ـ
سؤال دوم: منشأ و
مبنای این دلالت بر وجوب چیست؟
3ـ2ـ1ـ
در این باره سه نظر
مختلف ابراز شده است:
3ـ2ـ1ـ1ـ
نظر اول: لفظ امر از
آغاز برای دلالت بر «طلب وجوبی» وضع
شده، و وجوب، قید موضوع له است.
3ـ2ـ1ـ2ـ
نظر دوم:
3ـ2ـ1ـ2ـ1ـ
امر برای دلالت بر طلب
وجوبی وضع نشده است؛
3ـ2ـ1ـ2ـ2ـ
اما در مقام استعمال،
تنها برای مصادیقی به کار میرود که
طلب وجوبی در آنها مراد باشد.
3ـ2ـ1ـ2ـ3ـ
یعنی «وجوب» گر چه قید
موضوع له نیست، قید مستعمل فیه است.
3ـ2ـ1ـ3ـ
نظر مظفر: منشأ دلالت
امر بر وجوب، وضع یا استعمال نیست؛
بلکه حکم عقل است.
3ـ2ـ1ـ3ـ1ـ
عقل به ما حکم میکند
هر گاه مولایی باشد که بتواند بعد از
امر، ما را عتاب کند، واجب است به
حرفش عمل کنیم.
3ـ2ـ1ـ3ـ2ـ
بر این اساس، امر نه
برای وجوب وضع شده است و نه برای
استحباب.
3ـ2ـ1ـ3ـ3ـ
امر برای مطلق طلب وضع
شده است؛ حال این طلب ممکن است خودش
وجوبی باشد یا استحبابی.
اصول فقه٢
جلسۀ سوم: صیغۀ امر
١٣/
١٢/ ١٣٨٦
1ـ
مرور مباحث گذشته
.....................................
١٠ دقیقه
1ـ1ـ
بحث ما در بارۀ اوامر
بود. گفته شد امر فرد به کاری:
1ـ1ـ1ـ
گاهی با استفاده از
مادۀ «ا، م، ر» و مشتقات و مشابهات آن
صورت میگیرد.
1ـ1ـ2ـ
گاهی نیز با استفاده
از صیغۀ افعل و مشابهات (اسم فعلها،
جملات دال بر طلب، افعال مضارع، و...)
آن روی میدهد؛ مثل:
|
1ـ1ـ2ـ1ـ
یا ایها
الذین آمنوا، انفقوا مما
رزقناکم
1ـ1ـ2ـ2ـ
کُتب
علیکم القصاصُ فی القتلی |
1ـ1ـ2ـ3ـ
لله علی
الناس حج البیت
1ـ1ـ2ـ4ـ
للامام ان
یُخفِف و یصلیَ باضعف
القوم |
1ـ2ـ
در جلسۀ پیش اختلاف
نظرها بیان شد که مادۀ «ا، م، ر»:
برای دلالت بر چه معنایی وضع شده، و
کاربرد آن در کدامین معانی مجازی است.
1ـ3ـ
بحث امروز ما در بارۀ
صیغۀ افعل، و در تکمله (جلسۀ چهارم)،
در بارۀ مشابهات آن است. در این جلسه
میخواهیم بدانیم:
1ـ3ـ1ـ
موضوع له صیغۀ امر
چیست؟
1ـ3ـ2ـ
از میان معانی متعددی
که در عمل بر آن دلالت دارد، کاربردش
در کدام حقیقی، و در کدامها مجازی
است؟
1ـ3ـ3ـ
صیغۀ افعل، آیا ظهور
در وجوب دارد، یا استحباب، یا اباحه،
یا امر دیگری از این دست؟
1ـ3ـ4ـ
منشأ ظهور صیغۀ امر
(در وجوب، یا هر چیز دیگر) چیست؟ آیا
این امر به اقتضای اصل وضع است یا به
اقتضای مسئلهای دیگر؟
2ـ
موضوع له صیغۀ امر
...................................
١٠ دقیقه
2ـ1ـ
معانی متعدد صیغۀ امر
(گاه تا ١٥ معنا برایش یاد کردهاند)
|
2ـ1ـ1ـ
بعث و
تحریک و طلب: اقیموا
الصلاة، لاتعبدوا الشیطان |
2ـ1ـ2ـ
تعجیز:
فأتوا بسورة من مثله |
|
2ـ1ـ3ـ
تهدید:
اعملوا ما شئتم، تمتع
بکفرک قلیلا |
2ـ1ـ4ـ
تسخیر
(مسخره کردن): کونوا قردة
خاسئین |
2ـ2ـ
دیدگاهها در بارۀ
معنای موضوع له صیغۀ امر (استعمال امر
در کدامیک از معانی فوق به اقتضای
اصل وضع، و در کدام یکی مجازی است؟
2ـ2ـ1ـ
صیغۀ افعل میان معانی
فوق، مشترک لفظی است و برای هر یک
جداگانه وضع شده است.
2ـ2ـ2ـ
برای قدر مشترک میان
همۀ این معانی وضع شده است و کاربردش
در همۀ موارد، به اقتضای اصل وضع است.
2ـ2ـ3ـ
کاربرد آن در برخی
معانی (مثل بعث و تحریک) حقیقت، و در
سایر معانی مجاز است.
2ـ2ـ4ـ
صیغۀ افعل، برای هیچ
یک از معانی فوق وضع نشده است؛ بلکه
برای دلالت بر نسبت طلبیه وضع گردیده
است.
2ـ3ـ
دلایل مرحوم مظفر در
اثبات دیدگاه خویش ............... ٢٠
دقیقه
2ـ3ـ1ـ
مقدمه:
2ـ3ـ1ـ1ـ
در نیمسال گذشته، ضمن
بحثهای مقدماتی در بارۀ معنای حرفیه
سخن گفته شد.
2ـ3ـ1ـ2ـ
گفته شد که در بارۀ
حروف، سه دیدگاه میان اصولیان رایج
است:
2ـ3ـ1ـ2ـ1ـ
حروف، عینا دارای
معنای مسانخ اسمائشانند و تنها در
غایت استعمال، مغایرند.
2ـ3ـ1ـ2ـ2ـ
حروف اصلا معنایی
ندارند؛ بلکه تنها علاماتی هستند برای
معانی کلمات همراه آنان.
2ـ3ـ1ـ2ـ3ـ
حروف معنا دارند:
2ـ3ـ1ـ2ـ3ـ1ـ
البته معنایشان متفاوت
با معنای کلمات است. معنای آنها معنای
وابسته است.
2ـ3ـ1ـ2ـ3ـ2ـ
یعنی در ربط و نسبت
میان دو کلمۀ دیگر ظاهر میشود.
2ـ3ـ1ـ3ـ
مظفر در همانجا هم
یادآور شد که بجز حروف، صیغ مختلف نیز
دارای معنای وابسته هستند.
2ـ3ـ2ـ
از دید مظفر
.....................................
١٥ دقیقه
2ـ3ـ2ـ1ـ
صیغۀ افعل، برای دلالت
بر ربط و نسبت میان سه چیز وضع شده
است:
2ـ3ـ2ـ1ـ1ـ
گوینده (طالب)
2ـ3ـ2ـ1ـ2ـ
شنونده (مطلوب منه)
2ـ3ـ2ـ1ـ3ـ
امری که طلب میشود
(مطلوب).
2ـ3ـ2ـ2ـ
صیغۀ افعل، تنها دلالت
بر وجود نسبت و ربط میان این سه عنصر
دارد.
2ـ3ـ2ـ3ـ
این که انگیزۀ گوینده
از برقراری فوق، ایجاد کدامین معناست؛
امری خارج از محل بحث است.
2ـ3ـ3ـ
بدین سان، وی معتقد
است که صیغۀ افعل، معنای مستقل ندارد
تا بحث شود کدام یک از موارد فوق است.
2ـ3ـ3ـ1ـ
|