-
بسیار مقیدم که تمامی
جلسات درس برگزار شود. معتقدم اگر به
هر دلیلی در این باره سستی کنم، نسبت به
دانشجویی که قرار است در این فضا «وجدان کاری»
بیاموزد، مسئول خواهم بود. اگر کسی کلاس درس
نیاید ناراحت نمی شوم، ولی مواقعی که معمولا
با نیامودن دانشجو کلاس به تعطیلی کشیده می
شود، همچون یکی دو هفته به نوروز، یکی دو هفته
به عید قربان و غدیر، و مانند آن، به شدت نسبت
به برگزاری کلاس، دغدغه دارم. حتی اگر کلاس را
به تعطیلی هم بکشانند و سیاستهای پیشگیرانۀ من
راه به جایی نبرد، ضمن جریمۀ دانشجو با کاهش
نمره، حتما کلاس جبرانی خواهم گذاشت.
-
کلاس، صد دقیقۀ کامل
است. به هیچ روی برگزار کردن آن در ٩٠
دقیقه به صورت یک عرف رایج، امری مقبول نیست.
افزون بر این که ده دقیقه فرصت بسیار مفید
برای ارایۀ درس به ذهنهایی کاملا آماده و در
فضا قرار گرفته از دست می رود، سرجمع، در حدود
دو ساعت از کل ساعات کلاس درس کاسته می شود.
-
حضور و غیاب ـ
جز در مواقع خاص ـ نمی کنم و معتقدم وقت کلاس
را می گیرد. برای شناخت
دانشجو بر فعالیتهای کلاسی تأکید می کنم
و می کوشم فضای کلاس به نحوی باشد که افراد
مختلف در آن مشارکت کنند. بحثهای کلاسی فرصتی
مناسب را برای شناخت دانشجویان فراهم می کند،
شناختی بسیار کامل تر از یک نام خالی و خشک.
حتی گاه ایده های نوی را که دانشجویان ارایه
کرده اند، با نام خودشان پای تخته می نویسم تا
هم حس اعتماد به نفس در آنها تقویت شود و هم
نامشان بهتر در خاطرم بماند. بدین سان فرصتی
برای شناسایی نام دانشجویان فراهم خواهد شد.
-
مدرسان از نظر
میزان نشاط و شادی کلاس، دو گروهند: برخی می
کوشند با تعریف داستان و خاطره و امثال آن،
کلاس درس خود را شاداب کنند و حجمی از وقت درس
را به بحثهایی بی ارتباط با کلاس می گذرانند.
گروهی دیگر می کوشند مطالب تدریس شده، خود
جذاب باشد و دانشجو طعم و شیرینی آن دانش را
بچشد. آنها خود درس را
شیرین می کنند، نه این که از بیرون به درس
شیرینی بیفزایند. من با این گروه دوم بیشتر
موافقم.
-
دو آرمان را
همزمان می کوشم در کلاس ترویج کنم: پرسشگری و
صراحت را. همواره برای دانشجوی منتقد ارج و
قرب بیشتری قایلم و از انتقاد او تشکر می کنم،
حتی اگر با لحن خوبی بیان نشده باشد. مسلما از
کسی که یک لطف کرده و از ما ایراد گرفته است،
نباید انتظار داشت بیشتر لطف کند و مطالب را
طوری که به مذاق ما سازگار است بگوید! چنین
توقع بیجایی تنها مانع انتقاد دانشجو خواهد
بود. کسی که می گوید:
«تنها انتقاداتی را می پذیرم که درست بیان شده
باشند»، هرگز فرد انتقادپذیری نیست. به
همین ترتیب، انتظار دارم فضای کلاس برای
دانشجو لبالب از سؤال باشد. کلاسی که در آن
تعداد زیادی سؤال مطرح نشود، کلاس نیست. برای
تشویق دانشجویان به پرسشگری، به حضور فعال در
بحثهای کلاس نمره می دهم.
-
خیلی نگرانم از این که
اطلاعاتم کهنه شوند. نگارش طرح درسها و
برنامۀ کلی دوره، سبب می شود بتوانم هر بار
نسبت به دفعۀ گذشتۀ تدریس همان درس،
نوآوریهایی در ارایه، منابع، و رویکرد داشته
باشم. هر گاه احساس کردم طرحی که برای تدریس
درسی ریخته ام، بیش از این گنجایش نوآوری
ندارد، آن طرح را به طور کلی کنار می گذارم و
درس را با زاویۀ دید جدید، و دسته بندیهای
متفاوت پی می گیرم.
-
می کوشم
دانشجو را متقاعد کنم که برای نمره درس
نخواند. می کوشم به دانشجوها نشان دهم که بچه
مثبت بودن، با دانشمند بودن متفاوت است و عمدۀ
کشفیات بزرگ علمی کار کسانی است که از روحیات
بچه مثبتی به دور باشند. دانشجویی که هیچ
عصیانی، هیچ پرسشی، و هیچ انتقادی ندارد، و
صرفا سر وقت می آید و سر وقت می رود و هر چه
بگویند می نویسد و در امتحان هم همانها را
تحویل می دهد، هرگز دانشمند نخواهد شد.
دانشجوی برتر، کسی نیست
که معدلش از دیگران بالاتر باشد؛ کسی است که
بیشتر از دیگران پرسش دارد، بیشتر اهل مطالعه
و تفکر است. کسی که واقعا اهل مطالعه
باشد، به یک رشتۀ خاص علاقه مند است؛ یعنی به
سه چهار واحد درسی از مجموع صد و اندی دروس
دورۀ کارشناسی. این فرد نمی تواند سر همۀ
کلاسها یکسان عمل کند و نمره اش در همۀ دروس
به یک اندازه باشد. علاقه مندی به یک درس سبب
می شود از توجه به برخی دروس صرف نظر، و بیشتر
وقت خود را در هر ترم به یک درس صرف کند. به
طبع چنین فردی در همۀ دروس نمرۀ بالا نخواهد
داشت. کسی که در همۀ دروس نمرۀ خوب می گیرد،
به احتمال بسیار زیاد، یا نابغه است و یا بچه
مثبت. اگر بچه مثبت باشد، فردا سر بار جامعه
خواهد بود. تنها می توان از او توقع داشت
کارمند اداره ای شود و هر چه دستور دادند مو
به مو اجرا کند، بدون هیچ نوآوری و طراحی.
-
در عین اعتقاد
به این که «حضور در کلاس یک مدرس عالم، منافعی
دارد که اگر شخص مدتها به تنهایی مطالعه کند
بدانها نخواهد رسید»، هرگز حضور و غیاب را
اجباری نمی دانم. شاید برخی دانشجویان درسی را
که آن نیمسال بسته به ضرورتهای تحصیلی با من
گرفته اند، ـ به هر دلیل ـ بیشتر از من بلدند
و لذا احساس نیازی به حضور در کلاس نمی کنند،
شاید این درس چندان با دغدغه های آنها پیوند
نخورده، و هم اکنون که کلاس نیامده اند، جای
دیگری مشغول مطالعۀ درس مورد علاقه، یا کسب
فیض از مدرس دیگری در آن زمینه هستند. اجباری
کردن حضور، افزون بر مضرات فراوانی که برای
نخبگان دانشگاه دارد ـ و آنها را که اگر کسی
کارشان نداشته باشد، خود، به عالی ترین شیوه
تحصیل خواهند کرد، از کار می اندازد ـ مایۀ
ترویج فرهنگ استبدادی و «کار تنها در شرایط
وجود زور و نظارت» است. دانشجو خود باید به
درکی برسد که حضور در کلاس مفید است.
-
در چند مورد
اعمال نظارتی سخت بر حضور و غیاب دارم، جلسۀ
اول و آخر نیمسال، کلاسهای جبرانی، و کلاسهایی
که به اقتضای واقع شدن در زمان یا مکان خاصی،
در صورت عدم حضور دانشجویان به تعطیلی کشیده
خواهند شد. حضور در جلسۀ اول از آن رو مهم است
که دانشجو باید با حضور در آن با برنامه های
پیشنهادی مدرس آشنا شود و تصیم بگیرد آیا مایل
به مشارکت در کلاس هست یا نه. آن که نیامده
تصمیم به عدم حضور در جلسات طول دوره گرفته
است، فرد بی مبالاتی محسوب خواهد شد. جلسۀ آخر
هم از آن رو مهم است که دانشجویان اولا، جمع
بندی و نتیجه گیری مطالب گفته شده را شاهد
باشند؛ ثانیا، به احترام دیگر همکلاسیها در
آیینهای پایان دوره شرکت کنند. حضور در
کلاسهای جبرانی و جلسات مستعد برای تعطیلی به
اقتضای ترویج فرهنگ وجدان کاری و انضباط
اجتماعی ضروری دانسته شده است. دانشجویی که بی
دلیل معقول و تنها به اقتضای راحت جویی از
محیط فرهنگی و صمیمی دانشگاه و کلاس درس فراری
باشد، بی تردید هنگام اشتغال در جامعه نیز
فردی بامسئولیت نخواهد بود.
-
معتقدم امتحان
گرفتن در طول ترم، دانشجو و مدرس را بهتر از
نقاط ضعف خود آگاه می کند، استرس شب امتحان را
که ناشی از ناآشنایی با شیوۀ طرح سؤال مدرس و
تازگی داشتن امتحان و اموری مانند آن است بر
طرف می سازد، و با افزایش تعداد امتحانات،
نکات کلیدی بیشتری به دانشجویان گوشزد می شود.
به همین منظور در طول
دوره دو امتحان می گیرم. امتحان ماهانۀ
اول، بعد از یک ماه از آغاز دوره، و امتحان
میان ترم. نحوۀ امتحان معمولا بدین صورت است
که سؤالاتی به دانشجو داده، و از او خواسته می
شود در منزل بدانها پاسخ گوید. برای پاسخ به
این سؤالات دستورالعملی تنظیم شده است که در
بالای برگۀ امتحان به دانشجو اعلام می گردد و
رعایت اصولش به قدر آگاهی از پاسخهای خود
امتحان مهم است. این که دانشجو حق دارد پرسشها
را در منزل جواب دهد، به معنای بی نظم و حساب
بودن امتحان نیست و به هیچ وجه برگه ای پس از
زمان مقرر از دانشجو ـ به عنوان برگۀ امتحانی
ـ گرفته نخواهد شد. امتحانهای طول دوره، نمرۀ
ارفاقی دارد و اجباری نیست.
-
برگه ها را در
ظرف مدت یک هفته تصحیح می کنم و در حاشیه ای
که دانشجویان از قبل به همین منظور در
پاسخنامه در نظر گرفته اند، اشکالات خود را
نسبت به پاسخ می نویسم. یک نمرۀ رسمی به برگه
می دهم و یک نمرۀ واقعی. نمرۀ رسمی هیچ ارزشی
ندارد و تنها برای این است که دانشجو بداند با
چنین پاسخهایی در پایان ترم، چه حدود نمره ای
خواهد گرفت.
-
معمولا در
پایان ترم نسبت به امتحانات طول دوره برگه ها
را با ارفاق بیشتر تصحیح می کنم. به این
ترتیب، هم کارکرد آگاهی رسانی امتحان حفظ می
شود و دانشجو در امتحانهای طول دوره فرصت می
یابد بهتر خود را بشناسد، هم از کارکرد تنبیهی
امتحان کاسته می شود و این کارکرد در منترل در
می آید.
-
نمرۀ دیگری که
به دانشجو داده می شود و مبنای سنجش عملکرد
اوست، نمرۀ واقعی است. نمرۀ واقعی دانشجو می
تواند بهتر شود، اگر دانشجو ظرف مدت یک هفته
از تحویل برگۀ تصحیح شده توسط مدرس، اشکالات
نوشته در حاشیه را بر طرف سازد و برگه ها را
بازگرداند. این امر سبب می شود دانشجو اشکالات
خود را جدی بگیرد و نسبت به رفع آنها بکوشد،
ضمن این که سبب می شود مدت بیشتری ـ در حدود
دو هفته ـ درگیری ذهنی با سؤالات امتحان پیدا
کند.
-
بر خلاف همه
که به دانشجو می گویند «برای پاسخ به امتحان
باکسی مشورت نکن!»، و «از روی کتاب و نوشته
نگاه نکن!» و...، هر دوی این کارها را تجویز و
بلکه توصیه می کنم. دانشجو در امتحانات طول
دوره حق دارد با هر کسی مشورت کند و هر کتابی
را ببیند. سؤال امتحانی که این قدر سطحی است
که پاسخش در کتابی نوشته شده، قطعا به بهترین
نحو طراحی نشده است. سؤال امتحان نباید پرسشی
از حرفهای گفته شده باشد؛ بلکه باید تأملی
برخاسته از آن مباحث را هدف گیرد، تأملی که
اگر دانشجو با آن دروس آشنا نبود، بدان قادر
نگردد. سؤال باید برای خود مدرس هم سؤال و
دغدغۀ ذهنی باشد. تنها در این حالت می توان آن
دو را تشنۀ علم شناخت. سؤالی که از دانشجو
پاسخ اجتهادی می طلبد، هم برای دانشجو و هم
مدرس، رشد می آورد. البته طبیعی است که در
نهایت از دانشجو انتظار دارم مسئولیت آنچه
نوشته است را بپذیرد و خود، پاسخگوی روندی
باشد که برای یافتن پاسخ پیش گرفته است.
-
در امتحان
معمولی، دانشجو تنها سنجیده می شود. در امتحان
بهتر، دانشجو ضمن امتحان مطلبی یاد می گیرد و
خود جلسۀ امتحان به کلاس درس بدل می شود. در
امتحان ایده آل، مدرس هم همانند دانشجو می
آموزد.
-
در سیلابس کلی
دوره، از قبل به دانشجو اعلام کرده ام که درس
چه آرمانها و چه اهدافی دارد. در امتحان نیز
به دانشجو یادآور می شوم که با کسب هر نمره
ای، چه اندازه به این اهداف و آرمانها نزدیک
شده است. بدین سان،
دانشجو خواهد توانست به معنای دقیق کلمه خود
را بسنجد.
-
هنگام تدریس، در کلاس
راه می روم و دایما جای خود را عوض می کنم.
آن هم نه فقط در جلوی تخته، که در سراسر کلاس.
این روش مانع از خواب آور بودن کلاس می شود و
خستگی درس را برای دانشجو به حد اقل می رساند.
اولین ابزار کمک آموزشی من، بدن من است.
-
از شب قبل،
همیشه طرح درسها را برای خود تهیه و تایپ می
کنم. این طرح درسها را
برای دانشجو هم تکثیر می کنم و به تعداد، سر
کلاس می برم. با این روش، دسته بندی
مطالب درسی که ممکن است برای دانشجو دیرفهم
باشد، ساده می گردد. با توجه به رقابتی که در
میان دانشجویان برای به دست آوردن این برگه ها
دیده ام، همیشه تعدادی کمتر از جمعیت حاضر در
کلاس با خود برگه همراه می برم. به این ترتیب،
دانشجویان تشویق می شوند زودتر در کلاس حاضر
شوند تا به برگه ها دست یابند. استفاده از طرح
درس، حسن دیگری نیز دارد و آن این که مطالب از
یک جلسه به جلسۀ بعدی نمی ماند و هر جلسۀ درس،
در برگیرندۀ بحثی مستقل است.
-
هر ترم، حد اقل یک جلسه
از کلاس درس خود را در کتابخانۀ دانشگاه
برگزار می کنم. به این ترتیب،
دانشجویان فرصت می یابند در عمل و ضمن درس، با
برخی منابع آشنا و صمیمی شوند. ارایۀ یک کتاب
به دانشجو در سر کلاس، در جلب توجه او به آن
کتاب خیلی مؤثر است.
-
در کلاس،
همیشه رایانه همراه دارم و در مواقع لزوم،
منابع دیجیتالی را که در اختیار دارم، به
دانشجویان هم ارایه می کنم.
-
تخته را هیچ
وقت شلوغ نمی کنم و می کوشم نکات کلیدی درس را
بر آن بنویسم. سایر موارد نوشته بر تخته، پس از
رفع نیاز پاک می شوند، اما نکات کلیدی تا آخر
کلاس می مانند و تکمیل می گردند.
استفاده از تخته را
برای آن جدی می گیرم که بتوانم طبقه بندی و
انسجام مطالب را بهتر در ذهن دانشجو راسخ کنم.
-
کلاسهای درس خود را ضبط
می کنم و نگه می دارم. اگر دانشجویی به
هر دلیل مایل به استفاده از این رکوردها بود،
در اختیارش قرار می دهم. حتی در آغاز ترم،
رکوردهای تدریس همین درس در ترم گذشته را در
اختیار دانشجویان می نهم تا اولا با شیوۀ قدیم
تدریس من و تحولات درس در نیمسال جدید بهتر
آشنا شوند، ثانیا از مطالبی که احیانا در طرح درس
قدیم بهتر بیان، و روی آنها تکیۀ خاص شده بود، بهره ببرند.
-
در عین آن که
به کاربرد ابزارهای کمک آموزشی سخت معتقدم،
باور دارم که ابزارهای کمک آموزشی نباید
فانتزی استفاده شوند. گاه برخی دانشجویان در
ارایه های کلاسی خود، و حتی متأسفانه گاه برخی
معلمان، تا اسم ابزار کمک آموزشی را می شنوند،
فکر می کنند باید حتما اسلاید پاور پوینت با
زمینۀ عکس گل و بلبل سر کلاس ببرند تا از
ابزار کمک آموزشی استفاده کرده باشد؛ حال آن
که از اول تا آخر کلاس در یک جا نشسته اند و
حتی چیزی بر تخته ننوشته اند.
-
یکی از اصلی
ترین مشکلات ما در طول تاریخ، کمبود آیین است.
در فرهنگ ما تنها نهاد آیین ساز، دین بوده است
و تا همین اندازه که این نهاد مقدس در آیین
سازی نقش داشته، رویدادهای مبارک فراوانی حاصل
شده است. فرض کنید فردی در حال نماز خواندن
باشد و پادشاهی ظالم از کنارش عبور کند. بی
تردید اگر در آن حال نبود، مجبور بود مقابل
شاه خضوع کند، ولی اکنون این شاه است که از
دید عموم، وظیفه دارد خلوت او را محترم بشمرد.
به همین ترتیب، آیینهای دینی دیگر، هر یک به
نوبۀ توانسته اند مراجع قدرت را مهار بزنند.
به دلیل وجود همین آیینهاست که نهاد دین در
فرهنگ ما جایگاه رفیع خود را حفظ کرده است.
این سخن حضرت امام خمینی (ره) که «روضۀ سید
الشهدا (ع) اسلام را نجات داد» سخن گزافی
نیست؛ بلکه فراتر از آن، روضۀ سیدالشهدا (ع) ـ
به عنوان یک آیین ـ قدرت مستبدان را نیز مهار
زده، و در نجات انسان نیز مؤثر بوده است.
-
من معتقدم
تنها نهاد دین نیست که باید این رسالت خطیر و
مقدس ـ مبارزه با استبداد ـ را بر دوش کشد.
سایر نهادهای اجتماعی نیز باید بار چنین وظیفه
ای را بر دوش کشند. از آن جمله، نهاد دانشگاه
است. کلاس درس می تواند، و باید، برخوردار از
آیینهایی ویژه باشد؛ آیینهایی که مو به مو در
هر دوره اجرا شوند و گذر زمان و تحول مخاطبان
اثری در اصل اجرای آنها به جای نگذارد.
آیینهایی که چون در هر شرایطی و در برابر هر
دانشجویی ثابت و غیر قابل تغییرند، می توانند
عادلانه و مروج آزادی دانسته شوند؛ آیینهایی
که ـ تفاوت نکند شاگرد کلاس برخوردار از چه
خانواده ای و منتسب به چه قدرتی باشد ـ در هر
حال اجرا شوند؛ آیینهایی که اجرای درست و مو
به موی آنها به دارندگانشان هویتی ویژه و
متمایز می بخشد.
-
برای آیین
سازی اول از همه وجود دغدغۀ آن لازم است. در
مرحلۀ بعدی، آیینها زمانی استحکام و قدرت می
یابند و می توانند مهار قدرت مستبدان شوند که
خود، در دوره ای طولانی از زمان بی تغییر باقی
مانده باشند. از مشکلات فرهنگ ما در
نهادسازیها، تغییرات سریع و بی رویۀ آیینهاست.
آیینهای نوپا هیچ گاه در ذهنیت عموم، قدرت
آیینهای کهن را ندارند. شاید به سبب همین حکمت
است که در آیینهای دعای برخی اقوام ابتدایی،
ضمن درخواست حاجات، بقای آیین نیز طلب شده
است.
-
فراتر از آیین
سازی، باید کاری کرد که در فضای یک دانشگاه،
عناصر ثبات و دوام فعال تر عمل کنند. فرض کنید
کلاس درس در مکانی تشکیل شود و به شاگردان
بگویند این سکو که شما بر آن نشسته اید، درست
مانند همانی است که زمانی سید مرتضی و سید رضی
بر آن نشسته بودند، رفتاری که استاد شما
مراعات می کند، همان است که هزار سال و بیشتر،
اجرا می شده، و لباسهایی که بر تن شما و اوست،
هزار سال و بیشتر است که لباس طالبان علم است.
در فضای چنین فرهنگی و با وجود چنین نهادهای
مستحکمی، هیچ قدرت مستبدی جرأت شکستن حریم
دانشگاه را ـ حد اقل برای حفظ منافع و مشروعیت
خویش در نگاه عموم مردم ـ نخواهد یافت.
-
شرایطی را در
نظر بگیرید که افزون بر آن که نهاد دین و نهاد
دانشگاه و نهاد مدرسه آیین سازند، در نگاه
عموم هنرمندان، ورزشکاران، صاحبان حرفه ها و
صنایع مختلف و...، هر یک از آیینهایی برخوردار
باشند که هیچ کس جرأت و حق زیر پا نهادن آنها
را نداشته باشد. در آن صورت، مستبدترین
مستبدان چاره ای ندارند جز آن که با مراجع
یکایک این نهادها وارد گفت و گوی سیاسی شوند.
به عبارت بهتر، در چنین فضایی روابط سیاسی
بسیار پیچیده تر از آن می شود که پیشتر بود.
این معنایی جز مهار استبداد ندارد.
-
اکنون که به
برکت خون هزاران شهید، ایران اسلامی ما به
آرمان آزادی بسی نزدیک شده است و با به ثمر
نشستن جهاد پیگیر، سخت کوشی، خون دادن و خون
دل خوردن جوانان حق طلب این مرز و بوم،
نهادهای اجتماعی در کشور ما بسیار بیشتر و
پربارتر شده اند، به نظر می رسد گام بعدی برای
بارور ساختن آرمانهای میهن عزیز اسلامیمان،
تلاش برای آیین سازی است.
-
حق آن است که
در بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا نسبت به
وجود آیینها و رعایت آنها، و به طور کلی نسبت
به حفظ و تقویت عناصر ثبات و قداست محیط
دانشگاه، حساسیتهای جدی وجود دارد. ما نیز
نباید غافل باشیم. در بسیاری از دانشگاههای
معتبر همچون آکسفورد، کمبریج و جز آن، بخشی از
کتابخانه به حفظ دست نوشته های استادان کهن از
تجربیات تدریسشان اختصاص یافته، و این میراث
ارزشمند روز به روز فر به تر شده است. در این
دانشگاهها هنوز آزمایشگاهی که در آن فلان مادۀ
شیمیایی در ٢٠٠ سال قبل کشف شد هست، و ضرورت
تأسیس ساختمانهای جدید، سبب فراموشی و تخریب
آن بنا نشده است. بدین سان، دانشجویی که در آن
آزمایشگاه پا می نهد و آزمایش را تجربه می
کند، خود را تالی تلو همان دانشمندان بزرگ می
بیند و برای کار بهتر انگیزه می یابد. تنها آن
ساختمان نیست که مقدس و غیر قابل تخریب دانسته
می شود، به همراه حفظ آن ساختمان، ارزشها و
معارف و آداب و مرجعیتهای اجتماعی نیز حفظ می
شود.
-
قدرت روحانیت
معظم شیعه را در طول تاریخ این مذهب ملاحظه
کنید. اگر این روحانیان لباسی هزارساله
نداشتند و آداب و برنامه های درسی و کتب خاص و
مرامها و سلسله ها و طریقه های شاگردی و
استادی در میان نبود، هرگز از این قدرت رفیع
برای خدمت به اسلام و میهن برخوردار نمی شدند.
در اینجا هدف، نقض و رد دیگر عناصر لازم برای
تأثیر مثبت اجتماعی نیست؛ هدف تأکید بر اهمیت
عناصر ثبات به طور کلی، و بر اهمیت آیینها به
طور خاص است.
-
برای آشنایی
بیشتر با این آداب و آیینها، پیوندهایی
جداگانه در نظر گرفته شده است: