|
١. |
مقدمه |
|
|
آ. |
فوايد
اين
توصيهها |
|
|
|
I.
II.
III. |
خير
دنيا
و
آخرت
اجتماعي
شدن
و
آموختن
فرهنگ
دانشجويي
هيچ
كس
مادرزاد
همۀ
نيكوييها
را
دارا نيست،
با
تلاش
معقول
و
در
مسير
صحيح،
روح
تكامل
میيابد. |
|
|
ب. |
لزوم
توجه
به
اين
نصايح
فراوان
كه
يكجا
عرضه
شده
است. |
|
|
ج. |
برخي
پرسشهاي اساسي در بحث ما |
|
|
|
I. |
چرا
برخي
خوشند،
از
زندگي
لذت
میبرند،
با
ديگران
میجوشند،
به
همه
كمك
میكنند
و
در
علم
هم
برترند؛
و
برخي
ديگر
هم
سخت
میگيرند
و
دايم
با
كتاب
محشورند
و
استرس
دارند
و
باز
واماندهاند؟ |
|
|
|
II. |
چرا
برخي
زود
خسته مي شوند
و
برخي
ادامه
میدهند؟ |
|
|
|
III. |
تفاوت
آنها
كه
بي هدف سر از دانشگاه
در آورده اند،
با
آنان
كه
میدانند
چه
میكنند
چيست؟ |
|
|
|
IV. |
فرق
دانشجو
با
عوام
الناس
و
دانشمند
با
انسانهاي
معمولي
چيست؟ |
|
|
د. |
پاسخهاي
جدي |
|
|
|
I. |
ميزان
هزينهاي
كه
صرف
تربيت
هر
يك
شده،
متفاوت
است. |
|
|
|
II. |
همت
بلندتردارند. |
|
|
|
III. |
عشق |
|
|
|
IV. |
احساس
مسئوليت:
هر
كه
او
آگاهتر
پردردتر |
|
|
|
V. |
چشيدن طعم آزادي
و
لذت
(كارهاي
بزرگ
را
كساني
میكنند
كه
از
آن
لذت
میبرند) |
|
|
|
VI. |
الگو
داشتن،
زانوي
تلمذ
زدن
و
قدر
دانستن |
|
٢. |
توصيه هاي اخلاقي |
|
|
آ.
ب.
ج. |
فقط
به
دنبال
پرسشهاي
خود
بودن
و
نه
تحت
تأثير
جو
مطالبي
را
پي
گرفتن.
صراحت،
روحيۀ
انتقاد
پذيري،
صريح
بودن
و
سر
خود
را
كلاه
نگذاشتن
حقيقت
طلبي،
عشق
به
حقايق
و
نفرت
از
جوابهاي
سطحي
و
پاسخهاي
عوامانه،
حتا
به
قيمت
در
افتادن
در
هراسها |
|
٣. |
توصيه
هاي كلي |
|
|
آ. |
توصيههايي براي شيوۀ
زندگي |
|
|
|
I.
II.
III.
IV.
V.
VI.
VII.
VIII. |
تفريحي
زيستن
و
از
هر
لحظه
بیدغدغۀ
گذشته
و
اينده
لذت
بردن
(نه
مثل
درس
خواندن
كنكوريها)،
خواب
كافي
داشتن.
پرسشگري
و
روح
جويا
داشتن
(العلم
خزائن
و
مفتاحها
السئوال)
تا
نفهميدهايد
عبور
نكنيد.
ندانستهها
را
بنويسيد
و
بپرسيد.
وقتي
به
چنين
گونه
خواندن
عادت
كرديد،
فهمتان
متكامل
میشود.
جدا
كردن
مكان
تحصيل
از
خانه،
باقي
ماندن
در
كتابخانۀ
دانشگاه
در
طول
روز
و
خواندن
با
رعايت
اصول.
تلاش
براي
عمل
به
علم
(من
عمل
بما
علم
ورثه
الله
علم
ما
لم
بعلم)
سراغ
كلاسهاي
خوب
رفتن،
حتا
به
قيمت
واماندن
از
واحدهاي
درسي
استانداردهاي
آموزش
در
دورۀ
ليسانس،
فوق
ليسانس
و
دكتري
(در لينك
«ديدگاههاي كلي...» شرح داده ام) |
|
|
ب. |
تجربياتي در بارۀ شيوۀ
مطالعه |
|
|
|
I.
II.
III.
IV.
V.
VI.
VII. |
ضرورت
توجه
به
تواناييها
(انواع
هوش)
مطالبي
كه
خوانده
میشوند
بايد
هضم
شوند
و
با
روح
پيوند
خورند.
مطالبي كه خوانده میشوند بايد بر
اساس نياز، دغدغهها، و توانايي
انتخاب شوند (از آسان به مشكل).
ضرورت
توجه
به
دانشهاي
ميان
رشتهاي
لزوم
برخورداري
از
اطلاعات
دائرةالمعارفي
سير
مطالعاتي داشتن
مطالعات
مجموعۀ آثار يك مؤلف فرزانه، و نه
اكتفا به كتابي از او |
|
|
ج. |
سياستگذاري
تحصيل |
|
|
|
I.
II.
III.
IV. |
پرهيز
جدي و خوفناك از بيسوادان و در هراس
بودن از به هم ريخته شدن آموختهها
تحت تأثير ايشان (گرفتن دانش از
سرچشمهها)
ترم
تابستاني،
نه (تابستان، وقت
مطالعۀ غير درسي است).
تند
واحد
پاس
كردن،
نه (عامل اصلي بی
سوادي و بچه مثبت بار آمدن است). |
|
|
|
V. |
توكل
داشتن
و
از
مسايل
مالي
اينده
در
هراس
نبودن
و
آزادي
معنوي
و
مادي
را
واننهادن
(شجاعت
اخلاقي
داشتن
در
گذشتن
از
چيزهايي
براي
دستيافتن
به
چيزهاي
ديگر):
كسي
میتواند
به
كشور
خدمت
كند
كه
دنبال
خدمات
كوچكتر
در
آشپزخانه،
دردهاي
كوچك،
مشكلات
خرد
و...
ندود
(مثال
گاندي). |
|
|
|
VI. |
ضرورت
مباحثه،
كار
دانشجويي،
با
هم
بودن،
با
هم
تفريح
كردن،
نقد
همديگر |
|
|
|
VII.
VIII.
XI.
X. |
انواع
مطالعات
و
كاربرد
هر
يك
(سركلاسي،
شب
امتحاني
و
عميق)
شركت
در
كلاسهاي
مفيد
رشتههاي
ديگر،
حتا
به
قيمت
وانهادن
برخي
واحدهاي
ارايه
شده (جامعه شناسي
سياسي، حقوق اساسي، روانشاسي عمومي،
جامعهشناسي عمومي ...)
ارتباط
با
مركز
علمي
مختلف
در
سطح
كشور
(دانشگاهها،
مؤسسات
تحقيقاتي،
استادان
بزرگ
و...)
تهيۀ
جزوات
درسي
عالي،
نوارهاي
سخنراني
و
كلاسي،
فيلمها
و...
. |
|
٣. |
آموختنيها |
|
|
آ. |
آموختنيهاي
درسي |
|
|
|
I. |
ضروري: |
|
|
|
|
*
*
*
*
*
*
*
*
*
|
قرآن
كريم،
نهجالبلاغه،
ادعيه
و
متون
اسلامي، علوم
قرآني
و
حديث
مطالعۀ
جدي
و
عميق
فقه و اصول فقه،
ضرورت، شيوه
و
راهكارهاي
آن
ادبيات
فارسي
(نو
و
كهن)
تاريخ
عصر
مدرن
و
دلايل
پيشرفت
غربيان
فلسفۀ
علم
تاريخ
اسلام (تاريخ سياسي،
تاريخ فقه، تاريخ فرق)
تاريخ
ايران،
دلايل
پيشرفت
ايرانيان
در
دروههايي
و
عقبماندگي
ايشان
دغدغههاي
روشنفكرانه (روشنفران
ايراني، عرب، و
انگليسي
زبان)
كتابشناسي
(جستجوي
هفتگي
در
كتابخانه،
كتابهاي
رشتههاي
مختلف
را |